May 2024
April 2024
March 2024
February 2024
January 2024
December 2023
November 2023
October 2023
September 2023
August 2023
July 2023
June 2023
May 2023
April 2023
March 2023
February 2023
January 2023
December 2022
November 2022
October 2022
September 2022
August 2022
July 2022
June 2022
May 2022
April 2022
March 2022
February 2022
January 2022
December 2021
November 2021
September 2021
August 2021
July 2021
June 2021
May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





سقوط بالگرد و جوک‌های فاجعه
May 21, 2024

از همان دقایق اولیه رخداد سقوط بالگرد، هم‌زمان با دعوت مقامات و رسانه‌های دولتی به دعا و راز و نیاز، بخش بزرگی از فضای مجازی، در یک دنیای موازی پر شد از برخوردهای شوخ‌طبعانه با فاجعه‌ای که دولتیان سعی می‌کردند در سایه خبررسانی قطره‌چکانی و ضدونقیض از شوک ناشی از شنیدن آن بکاهند. هم‌زمان، گروه دیگری هم وارد ماجرا شدند که پای برخورد انسانی را پیش کشیدند که: فراتر از هرگونه جهت‌گیری سیاسی و فکری، انسانیت حکم می‌کند که خبری به این مایه فاجعه‌بار را دستمایه طنز و خنده نسازیم.
واقعیت این است که شوخی با حوادث و موضوعات ناخوشایند (جوک‌های فاجعه، DISASTER JOKES) در ایران به یک پدیده اجتماعی تبدیل‌شده است. جوک فاجعه را می‌توان ابزاری برای تخلیه فشارهای روانی دانست. این‌گونه از شوخ‌طبعی از میان سه نظریه که به منشأ طنز اشاره دارند (برتری، ناسازگاری و تسکین)، بیشتر از نوع تسکین است که امر جدی را به سخره می‌گیرد تا روح و روان شخص اندکی بیارامد. می‌توان این‌گونه از طنز را خوش نداشت یا اصولاً آن را از دایره تعریف طنز خارج ساخت ولی نمی‌توان چشم بر زمینه‌های پدیداری آن بست و توصیه‌های انسانی را برای جلوگیری از رشد آن کارساز دانست. میزان بالای جوک‌هایی که در ماحرای اخیر دهان‌به‌دهان گشت می‌تواند مصداق خشونت کلامی تلقی شود و منِ نوعی از تولید آن ابا دارم ولی نمی‌توان انکار کرد که برخاسته از یک واقعیت اجتماعی است، برخاسته از گسلی است که میان بخش مهمی از مردم و حکومت در طی سالیان، بیشتر و بیشتر دهان بازکرده است و زهرخند در مواقعی ازجمله رخداد اخیر، مثل آتش زیر خاکستری از آن زبانه می‌کشد و بالا می‌آید. این زبانه با آوردن آیه و حدیث و نصیحت و موعظه خاموش نمی‌شود. با به رسمیت شناختن حس و حال و نگاه و غم و شادی طرف مقابل است که اندکی آرام می‌گیرد. پناه بردن به تئوری‌های اخلاق و طنز و توصیه به گریز از خشونت واژگانی اگر با توجه به زمینه‌های پدیداری آن همراه نباشد آب در هاون کوبیدن است.


دفترهنر، ویژه نشریات فکاهی
May 18, 2024

%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%D9%87%D9%86%D8%B1.jpg

رخدادهایی هست که ذهن خسته این روزهای‌مان در رویارویی با آنها می‌تواند نفسی تازه کند و اندکی بیاساید. انتشار تازه ترین شماره دفتر هنر ویژه مطبوعات طنز از آنهاست؛ با گرافیکی چشم‌نواز که حاصل پژوهش چندین و چندساله بیژن اسدی پور عزیز است و با یک نگاه گذرا به آن نیزمی‌توان دریافت که برای فراهم آوردنش چه مایه زحمت کشیده شده است. نویسنده در آن با استناد به منابع متعدد، به سرگذشت و سرنوشت نشریات طنز ایران از آغاز تا بحال پرداخته و با ارایه نمونه‌های نوشتاری و تصویری پرشمار از نشریات طنز، مجموعه‌ای چشم نواز و خواندنی را فراهم آورده است. بیژن اسدی پور از نویسندگان توفیق بوده است و در طنز صاحب اثر و در پژوهش طنز صاحب نظر است. کتاب طنزآوران امروز ایران که حاصل همکاری او با زنده یاد عمران صلاحی است همچنان از منابع مهم در آشنایی با طنزآوران امروز ما است. از اینرو نگاه او به طنز و سرگذشت و سرنوشتش نگاهی از درون با توجه به فراز و نشیبهای آن است که در کتاب حاضر نیز علیرغم برخی موارد که می‌تواند حاصل گستردگی کار باشد متجلی است. در این دنیای آشفته، برای بیژن اسدی‌پور عزیز که هم و غم خود را صرف روشن نگاه داشتن چراغ فرهنگ و طنز این مرز و بوم کرده‌ آرزومند بهترین‌ها هستیم. فایل «دفترهنر ویژه مطبئوعات طنز ایران» را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید
/https://daftar-e-honar.com/pdfviewer/3301


در حاشیۀ دیوارنگارۀ میدان ولیعصر تهران
May 13, 2024

%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg


نام اثر: چشم‌وچراغ خونه، دختر ایران

قطع: یک دیوار بزرگ به‌قاعده دیوار برلین

سبک: سوررآلیسم، ریالیسم (معادل دلاری)، کنسرواتیسم، رماتیسم و سایر ایسم‌ها

* مادر و جاروبرقی در نقطۀ کانونی تصویر قرار دارند و حامل نشانه‌های عاطفی‌اند: مادر، دلگرم از تولیدِ انبوهِ دختر، به بازنمایی مهارت‌های فردی می‌پردازد. این صحنه از تأثیرگذارترین مراسم‌های کشیدن جاروبرقی در تاریخ هنر بشمار می‌رود که نظرهای بسیاری را به خودش جلب کرده است.

* عملِ یادگیریِ کار با جاروبرقی از سوی یکی از دختران، استعاره‌ای است از نقش جارو و کهنه گردگیری از منظر گستره شخصیت انسانی در زندگی مدرن و چشم‌و‌چراغ‌های خونه..

* تصویر پدر، یادآور پرترۀ سقراط حکیم هنگام نوشیدن شوکران است. تصویر دختری که بالای سر او در حال مشت‌ومال دادنش است بر جذابیت بصری صحنه می‌افزاید و این احتمال را در ذهن بیننده پررنگ می‌کند که پدر به قولنج مبتلاست.

* در تصویر، دختری روی کاناپه شیء مشکوکی را در بغلش می‌فشارد. آیا نوزادی است که دارد به او شیر می‌دهد؟ آیا بقچه‌ای است که سفت‌و‌سخت بغلش کرده تا بگوید آن را به کسی نمی‌دهد؟ آیا اختلال شخصیتی دارد که آن‌گونه بقچه به بغل، روی مبل کز کرده است؟ آیا از جاروبرقی کشیدن فرار کرده؟ بی‌شک نقاش با این دلالت‌های معنایی از بقچه، می‌خواهد مفاهیم چندگانه و متناقضی را آشکار سازد.

* پسر ایران در نقطه جلو تابلو قرار دارد. نقاش مشخص نکرده که او چشم‌وچراغ کجاست ولی با توجه به رنگِ تندِ تصویر و غیرضروری بودن نور بیشتر، احتمال می‌رود او چشم‌وچراغ کوچه و خیابان باشد.

* هاله‌هایی از نور از بالای سر دختر جلو تصویر متصاعد می‌شود. آیا این نور، همان برق اضطراری است که در صورت پریدن فیوز و کمرنگ شدنِ صورتیِ جیغِ تصویر به یاریِ خلق نور در اثر بیاید؟ به یاد بیاوریم خلق این نقاشی وقتی اتفاق افتاده که یک پول گرد و قلمبه اینجاوآنجا در شهرداری سرگردان است و درنهایت از جیب موسسه اوج سردرمی آورد و زمینه‌ساز خلق این شاهکار هنری می‌شود. پس احتمال می‌رود نکات ناگفته بیشتری مانده باشد که تاریخ بعدها می‌گوید یا نمی‌گوید، خیلی مهم نیست...


او روح شما را می‌بلعد
April 26, 2024

%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg

معرفی کتاب «مردان قدرت طلب» انتشار یافته در روزنامه اعتماد

مردان قدرت‌طلب حکایت بخشی تراژیک از سرگذشت بشریت است: حکایت چگونگی و چرایی به قدرت رسیدن، عملکرد و دست‌آخر سقوط مردانی است که به نام برقراری نظم و قانون به قدرت رسیدند ولی ناتوان از حل بحران‌ها، برای کشور و مردمشان جز ویرانی به ارمغان نیاوردند. کتاب نوشته روت بن گیات نویسنده آمریکایی است که با ترجمه فاطمه شاداب از سوی نشر ققنوس در سال جاری منتشرشده است.

نویسنده از رهگذر بررسی مجموعه داده‌ها، اسناد بایگانی‌شده، منابع پژوهشی و گفتگو، به سرگذشت و سرنوشت چند تن از رهبران قدرت‌طلبِ سه دوره از تاریخ سیاسی جهان (دوره فاشیسم، دوره کودتاهای نظامی و دوره اقتدارگرایان نوین) می‌پردازد. موسولینی، هیتلر، قذافی، پینوشه، پوتین و ترامپ مهم‌ترین چهره‌هایی هستند که کتاب به حضورشان درصحنه قدرت از آغاز تا افول پرداخته است. نظام‌های حکومتی که این افراد از آن‌ها برخاسته‌اند ویژگی‌های متفاوتی دارند و شاید در وهله اول گنجاندن این رهبران در یک رده عجیب به نظر برسد. بااین‌حال در بخش‌های متعدد کتاب می‌بینیم که چگونه این پیشوایان و دیگر رهبران قدرت‌طلب علیرغم تمام تفاوت‌ها، در استفاده از شیوه‌های حفظ و تداوم قدرت، از الگوهای فکری و عملی مشترکی پیروی می‌کنند. ازاین‌رو می‌توان از رهگذر بررسی عملکرد آن‌ها به شیوه‌های اعمال قدرت در نظام‌های اقتدارگرا پرداخت.

*نویسنده معتقد است که پس از کناره‌گیری پینوشه از قدرت، دیگر کودتای نظامی رایج نیست؛ بلکه در موج نوین حکومت‌های غیر دموکراتیک (که از سوی پژوهشگران با عنوان: «رژیم‌های ترکیبی» و یا «خودکامگی‌های انتخاباتی» و یا «اقتدارگرایی نوین» شناخته می‌شود) اعمال قدرت با توسل به خشونت هدفمند، دست‌کاری در اطلاعات و آزار و اذیت قانونی انجام می‌گیرد. او در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه آن دسته از رسانه‌های اجتماعی که اجازه فعالیت دارند از اطلاعات غلط و پیام‌های آزارنده و توهین‌آمیز لبریز می‌شوند، اقتدارگرایان با استفاده از نفوذ دیجیتال فعالیت‌های مخالفانشان را در داخل و خارج رصد می‌کنند تا اقدامشان را بی‌اثر سازند و یا به قتل مخالفان در خارج از کشور می‌پردازند تا ثابت کنند که می‌توانند دشمنانشان را در هر جای دنیا باشد بیابند.

*نویسنده از رهگذر همراه ساختن روایت با شواهد متعدد به این واقعیت اشاره می‌کند که اقتدارگرایان امروزی اگرچه با انتخابات به قدرت می‌رسند ولی برای ماندن در قدرت از راهکارهای غیر دموکراتیک مثل رشوه یا تحت‌فشار قرار دادن رأی‌دهندگان استفاده می‌کنند و نتیجه آن، فساد در نظام اداری، قضایی و اقتصادی است که در ازای حمایت از اقدامات خشونت‌آمیز و سرکوب حقوق مدنی به دست می‌آید. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه جریان راست افراطی با کمک تبلیغات، شعارها، مردانگی، خشونت، سانسور و اختناق بر فساد اخلاقی و اقتصادی و ناکارآمدی دستگاه‌های حکومتی سرپوش می‌گذارد و نظام قضایی، کلاه‌برداران را تبرئه و خبرنگاران و کنشگران افشاگر دزدی‌ها را به زندان می‌اندازد و در سایه این فساد اداری، اقتصادی و قضایی، نوعی نظام حمایتی جدید برای مشاغل و فرصت‌هایی شکل می‌گیرد که برای کسب ثروت از شرکت‌های پوششی استفاده می‌کنند؛ نمونه‌اش، بنیاد مراکز زنان متعلق به همسر پینوشه که به‌عنوان پوششی برای معاملات پرسود املاک و مستغلات استفاده می‌شد.

*کتاب در سه بخش سامان‌یافته است. بخش اول به چگونگی دستیابی اقتدارگرایان به قدرت می‌پردازد. بخش دوم به ابزارهایی اشاره دارد که اقتدارطلبان برای بسط حاکمیت و نفوذ خود از آن استفاده می‌کنند. یکی از موارد جالبی که در این بخش به آن اشاره‌شده و عنوان کتاب نیز از آن متأثر است، اهمیت مردانگی و چگونگی کاربرد آن در کنار سایر ابزارهای حکومت اقتدارگرایان است، چراکه نمایش قدرت مردانه توانایی انجام اعمال آمیخته با فساد و القای این اندیشه را می‌دهد که اقتدارگرایان فراتر از قانون‌اند. نمود این امر هدف گرفتن زنان و دگرباشان است.

*نویسنده ویژگی مشترک مردان قدرت‌طلب را تمایل به کنترل همه‌کس و همه‌چیز برای تحقق منافع شخصی می‌داند. با آوردن نمونه‌های گوناگون به این مسئله می‌پردازد که چگونه وسواس‌های ذهنی رهبر، به سیاست کشور تبدیل می‌شود، پذیرش سالخوردگی و کاهش قدرت مردانگی برای او که تمام موجودیتش به تکریم شدن وابسته است دشوار می‌شود، گزارش‌هایی که زیردستان حقیرش به او می‌دهند همان چیزهایی است که او دوست دارد درباره توانایی‌هایش بشنود، برای پیشبرد اقدامات مجرمانه و به حداقل رساندن درز اطلاعات، افراد حلقه داخلی خود را از میان خانواده و معتمدینش برمی‌گزیند و همواره در چنگال غول ترس دست‌وپا می‌زند: ترس از مردم، حامیان خارجی، قانون، نخبگانی که ممکن است از او روگردان شوند و دشمنان.

*کتاب نشان می‌دهد چگونه رهبر اقتدارگرا از تمام توان استفاده می‌کند تا این موضوع را که بدون پیروانش هیچ‌ است پنهان کند. چراکه پیروانش او را در مقام فرد برگزیده تقدیس می‌کنند، در قدرت نگهش می‌دارند، او را از فساد مبرا می‌دانند (اگر فسادی باشد از اطرافیانش است که دولت را به بیراهه می‌کشانند) و بر اساس پروپاگاندای حکومتی باور دارند که هیچ جانشینی برای او نیست؛ رهبری که فراتر و بالاتر از هر نهاد دیگر، تجسم آن جامعه است و به همین دلیل حمله به او، حمله به کشور و ملت تلقی می‌شود. در چنین نظامی عفو و بخشش جنایتکاران و قانون‌شکنان باعث می‌شود خود را مرهون رهبر بدانند و به‌این‌ترتیب حق‌السکوت دهندگان، جنایتکاران و قاتلان، به حامیان رهبر تبدیل می‌شوند، دولت به پناهگاه آن‌ها تبدیل می‌شود و برای بسط نفوذشان نظیر آنچه در شیلی و لیبی اتفاق افتاد تروریست‌های خارجی را هم به کار می‌گیرند.

*نویسنده در بخش «ابزارهای حکومت» تبلیغات، فساد و خشونت را از عوامل مهم تداوم حکومت اقتدارگرایان می‌داند و در این میان از نمونه‌های تاریخی یاد می‌کند. از این می‌گوید که چگونه پینوشه برای بسط نفوذش به پاک‌سازی دانشگاه‌ها پرداخت، موسولینی به تشویق فرزند آوری روی آورد و از مادران پر زادوولد تقدیر و اقدامات پیشگیری از بارداری را ممنوع کرد، در لیبی تصاویر عظیم قذافی در همه‌جا نصب شد تا این حس را القا کنند که او هم مانند پلیس مخفی‌اش همه‌جا حضور دارد و بر همه‌چیز ناظر است و در کشورهای موردبررسی نمایش‌های باشکوه از گردهمایی‌های بزرگ گرفته تا همایش‌های نخبگان برگزار شد که بیانگر نیاز بی‌پایان اقتدارگرایان برای تسلط داشتن و تحسین شدن و استفاده از فضای عمومی برای نشان دادن قدرت تسلط بر جسم و ذهن مردم باشد. در این بخش می‌خوانیم که چگونه مردان قدرت‌طلب می‌خواهند مردم را مال خودشان کنند. مردم از زبان او استفاده کنند، او را ستایش کنند و به ارزش‌های او متعهد بمانند. تا آنجا که نویسنده در یک‌کلام می‌گوید: «او روح شمارا می‌بلعد!» در چنین شرایطی آدم‌ها تا جایی که بتوانند فرزند آوری کنند، با دشمنان بجنگند و در انظار عمومی رهبر را ستایش کنند برای نظام اهمیت دارند. در این میان جوانان که حاکمان به آن‌ها به چشم ماشین‌های فرزند آوری یا خوراک توپخانه می‌نگرند بیشترین آسیب را می‌بینند و معمولاً از اولین گروه‌هایی هستند که سازماندهی پیدا می‌کنند و دست به مقابله می‌زنند. یکی از مباحث جالب این بخش استفاده اقتدارگرایان از بحران‌آفرینی است. نویسنده «بحران» را پاسخ اقتدارگرایان بر تهدیدهای سیاسی، بین‌المللی یا جمعیت‌شناسی و به کرسی نشاندن نظریاتی مثل نظریه وضعیت استثنایی می‌داند؛ نظریه‌ای که تحت تأثیر کارل اشمیت حقوقدان و نظریه‌پرداز نازی وضع‌شده است و فرایندی است که به دولت اجازه می‌دهد حاکمیت قانون را به علت خاصی کنار بگذارند.

*بخش سوم کتاب به چگونگی سقوط غافلگیرانه اقتدارگرایان اختصاص دارد و روش‌هایی را بازگو می‌‌کند که مردم در مقابله با اقتدارگرایی بکار برده‌اند و به افول اقتدار و کناره‌گیری اقتدارگرایان از قدرت منجر شده است. نویسنده از ایتالیای فاشیست مثل می‌آورد تا نشان ‌دهد که مردم با آگاهی از اینکه قدرت‌طلبان از همبستگی و عشق و گفتگو هراس دارند و به راهکار تفرقه بینداز و حکومت کن روی می‌آورند، چگونه می‌توانند بجای عمیق‌تر کردن چاله‌ها، افراد مردد را هم با خود همراه کنند، مرزهای فکری و اجتماعی را درنوردند تا به سقوط اقتدارگرایان سرعت بخشند و چرخه ویرانی را متوقف کنند. او در ادامه به دنیای امروز وارد می‌شود و از ظهور رسانه‌های جدید و پیشرفت‌های فناوری به‌عنوان زمینه‌سازان تغییر یاد می‌کند و به بررسی شیوه‌های مقاومت می‌نشیند. او می‌گوید برای میلیون‌ها نفر، مقاومت مسیری است به‌سوی بازیابی خود و تأکیدی بر شرافت، همدلی و همبستگی: ویژگی‌هایی که مردان قدرت‌طلب نمی‌خواهند در میان مردم وجود داشته باشد؛ چراکه در کتاب راهنمای اقتدارگرایان فصلی با عنوان شکست وجود ندارد، در آن شورش مردم پیش‌بینی‌نشده و راهنمایی برای آن‌ها وجود ندارد که وقتی مغضوب مردم شدند چه رفتاری پیش بگیرند.

*بااین‌حال نویسنده در پایان با گوشه چشمی به روانشناسی اجتماعی در کشورهای تحت سلطه مردان اقتدارطلب، نتیجه می‌گیرد که مردان قدرت‌طلب با کناره‌گیری از قدرت کاملاً محو نمی‌شوند و آثارشان در جسم و جان افراد باقی می‌ماند، خالی کردن حافظه از خواندن سرود و سلام دادن کار دشواری است. او در این میان از السامورانته داستان‌نویس شاهد می‌آورد: «موسولینی مردی میان‌مایه، بی‌رحم و بی‌فرهنگ بود، نمونه‌ای بی‌نقص و آینه مردم امروز ایتالیا. تجسم افراد عادی کشور با همه نقایصی که دارند...»


تذکره مولانا علیرضا زاکانی
April 7, 2024


✅آن قاطع اشجار، آن دافع اغیار، آن صدارت را مقتدا، آن مدیریت جهادی را مدعا، آن قطب چاله‌های میدانی، آن مسمّی به تانک انقلاب چنان‌که افتد و دانی، مولانا علیرضا زاکانی ازجمله اقران بود و شهردار تهران بود و در "کوی دانشگاه"صاحب‌ طریقت و در بسیج صاحب منزلت بود. چندان‌که او را پرسیدند: "این مرتبت از کجا یافتی؟" فرمود: "از بسیج دانشجویی" و این از کرامات او بود.

✅اول حال او چنان بود که در ایام صباوت به جنگ رفت و چون برگشت، هاتفی او را ندا داد: "یا علیرضا، با این درجه از مرتبت و تجربت که تو داری به دارالعلم رو و مدرک گیر که وقت تنگ است و کار اداره ملک بی چونان تویی، لنگ" چنان کرد و چنان شد که در علوم اورانیوم بلوغ وافر یافت و چندان در پزشکی هسته‌ای سرآمد شد که آلفرد نوبل از حیرت صیحه بزد و سپر انداخت. در علم چنان رفعت یافت که اعداد را ریز می‌دید و از او در زمان ریاست بلدیه مروی است که نتوانست ارقام را خواند و فرمود: "کشتین مارو با این عدد و رقم‌ها". پس ندا آمد که یا علیرضا! با این درجه از علم سزاست به دارالوکاله روی و رئیس مرکز پژوهش‌ها شوی تا بشریت از اعلی درجه علمت منتفع شود. فی‌الحال به آنجا رفت و آفتاب کمالش چنان درخشیدن گرفت که جز با عینک جوشکاری به آن نظر کردن نتوان.

✅گویند در فصاحت و بلاغت سرآمد بود و چندان جملات نغز فرمود که افصح‌المتکلمینش لقب دادند. از او در مناظره با طلاب دانشگاه مروی است: "بیشین بابا مرد حسابی گوش بده. حالیته؟ مرد باش بیا به میدون."
و هم از اوست: "خوب گلوتو بمال، حرف گیر نکنه تو گلوت."

✅نفل است که از اجلّه فرقه پایداری در لاف‌‌و‌گزاف بود و بدین‌سبب عزم کرسی ریاست جمهوری کرد؛ لیکن توفیق نیافت. پس اصحاب او را گفتند: "ای سالک! به بلدیه رو و چنان در خانه‌خراب کردن رعیت پایداری پیشه کن که گویند این، مقامات ملک را شاید." پس به بلدیه رفت و هر جا درختی دیدی، به اشارتی قطع کردی و شوارع را چاله و رعیت را مچاله کردی که تا بود کراماتی ازاین‌دست از او بسیار بود.

✅ از او مروی است: "هر که در دولتسرای ما زیست کند، سزاست هر گناه که کرده باشد پاک گردد." پس بفرمود چنان بر رعیت سخت گیرند و عوارض و مالیات ببندند و تراکم فروشند و ترافیک را پر و پیمان کنند و بنای آبریزگاه را بر رعیت افتان و خیزان و سرگردان و رقصان دریغ کنند که عزراییل را جلو چشمش بیند و از سبب درجه سختی، به آسایش اخروی رسد و فی‌الحال اجداد زاکانی را یاد کند که بدان پایه در سودای آسایش و آرامش اخروی اوست.

✅گویند که در حفظ بیت‌المال حظ وافر داشت. چندانکه در هیچ مناظره‌ای حاضر نشدی مگر اینکه از غارتگران بیت‌المال بگفتی و بر حفظ بیت‌المال پای فشردی. نقل است که از بیت‌المال در جیب احباب گذارد، باشد که سفت‌و‌سخت حفظش کنند. چندانکه به جریده‌ای از اصحاب، پول گردوقلمبه داد و صبیه‌اش را به دیار سویس فرستاد و در بلدیه، خویشان و اقران را نواخت و رتبت عظیم داد محض حفظ بیت‌المال و چندان در این کار پایداری ورزید که او را از اعاظم حافظان بیت‌المال خواندند، که او سالک رسم زمانه بود و بزرگان، او را و سایر حافظان! بیت‌المال را بزرگ داشتی و بر فرق سر حلواحلوا کردی.

✅از مولانا ابوالپشم نقل است که گفت: یک روز برِ زاکانی رفتم. می‌گریست. گفتم: چه شده؟ گفت: چون باشد وقتی بوستان باشد و جولانگاه انواع فسق و فجور از قبیل گردش مردمان باشد که خوش باشند و بازی کنند و به گل و سبزه و درخت نظر کنند و از عذاب دنیا و عقبی غافل شوند؟ پس بفرمود که درختان قطع کنند و مسجد بسازند تا تیری باشد بر قلب دشمن.

✅ابن کشکول دارقوزآبادی–ادام‌الله توفیقاته- گوید: پرسیدمش مولای من! چه گویی وقتی مساجد خالی در چند قدمی بوستان است و تو اینجا مسجد راست کنی؟ فرمود: "هذاالمسجد للمومنین و المومنات و هذا کنارش البقالی و القصابی و الکترینگ و السوپر والسایرالاماکن و خلاصه، نون توشه" که یعنی: "ما به معنویات علاقمندیم و مردم مطالبه می‌کنند و ما نان‌آور مردمیم." بدین سبب او را قطب فرقه نونیه لقب دادند.

✅از کرامات او آنکه مقاماتش چندان بالا بود که همه را ریز می‌دید، درختان کهن‌سال را نهال می‌دید و می‌گفت:"تنها مقداری نهال جابجا خواهد شد." گفتند: "اینان درختانی‌اند با عمر نوح، چون راهی‌شان کنید؟" گفت: "با اسنپ و اگه نشد، اتوبوس."

✅نقل است که اهل باطن بود و درگرو ظاهر نبود. پس بفرمود تا دل بر ظواهر بوستان قیطریه نبندند و زمینش را کاوند، بلکه آنچه از زیرخاکی نادیدنی است، به حول و قوه کلنگ و بولدوزر، بینند و به توبره کشند؛ خاکی مردا که او بود.

✅عبید زاکانی را دیدند که خاک‌برسر همی کرد و همی گریست.‌ پرسیدند که چون است. فرمود: "آنچه من بافته‌بودم از طنز و هزل و هجو، او، همه را جامه جد پوشاندی و برای زاکانی‌ها آبرو نگذاشتی.
خدایش رحمت کناد که تا بود، چنین بود.