May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





دیپلماسی و میدان در اشعار حافظ
May 11, 2021


بر اساس پژوهش‌های ادبی، تقابل میان دیپلماسی و میدان به‌عنوان دوگانه ادبیات سیاسی، در روزگار خواجه حافظ شیرازی نقل محافل بوده و این شاعر بزرگ بارها در غزلیاتش به آن اشاره‌کرده است. در این میان اولویت میدان بر دیپلماسی، گفتمان رایج به شمار می‌آمده است. شواهدی در غزلیات این شاعر بزرگ وجود دارد که مدعای ما را تائید می‌کند و ذیلاً به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

*شکرشکن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود
در این بیت قند مخفف سمرقند است و منظور از قند پارسی، همان سمرقندی‌ها هستند که در راستای بسط قدرت و نفوذ در منطقه به بنگاله هندوستان اعزام‌شده‌اند. با استناد به مصرع اول می‌توان گفت حجم کمک‌های سمرقند به بنگاله چنان زیاد بوده که حتی طوطیان هند نیز از این خوان نعمت تا سرحد ابتلا به دیابت برخوردار شده بودند. از حال‌وروز رعیت سمرقندی اطلاعی در دست نیست.

*هواخواه توام جانا و می‌دانم که میدانی/ که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
شاعر در اینجا به فرمانده میدان می‌گوید که من هواخواه تو هستم و می‌دانم که تو در میدان هستی و بنابراین صاحب کراماتی. شارحان احتمال می‌دهند که قاعده در عصر حافظ آن بوده که نامبردگان می‌بایستی مدام روی سر مردم حلوا حلوا شوند.

*الا ای دولت طالع که قدر وقت میدانی/ گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
شاعر در اینجا خطاب به دولت طالع (نسخه پنجاب: دولت تابع) می‌گوید ای دولتی که به وقتش در میدان هستی، این عیش و عشرت و خوشی و ثروتی که به آن رسیده‌ای گوارای وجودت باد. حضرت حافظ در این شعر گوشه چشمی به این بیت از نظامی گنجوی در منظومه خسرو و شیرین دارد که آن را خطاب به میدان سروده و نشانگر شرایط واگذاری پروژه‌های گرد و قلمبه قرن ششم منتسبین به میدان نیز هست:
«یقین میدان که گر سختی کشیدی، از آن سختی به‌آسانی رسیدی»
نظامی گنجوی نیز در این بیت تلویحاً به ثروت و مکنتی اشاره می‌کند که فعالین میدان به آن رسیده‌اند و اسناد آن در ردیف‌های بودجه زمان حضرت حافظ هم موجود است.

*شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن/ جویبار ملک را آب روان شمشیر توست
شاعر در اینجا بر اولویت مقوله میدان بر مطامع دون دنیوی نظیر نان‌وآب رعیت اشاره می‌کند و می‌گوید هر چه خرج میدان کنیم کم کرده‌ایم و شمشیر شهسوار است که برای رعیت آب‌ونان می‌شود؛ بنابراین وقتی به میدان آمدید با خیال راحت دستور نبرد بدهید و فکر زندگی رعیت نباشید. بر اساس آنچه کاتب دیوان حافظ (محمد گلندام نوشته)، واژه «گویی»، در اصل، «گویید» بوده؛ یعنی: «دستور بدهید که بزن» که به‌مرورزمان در آن ابدال صورت گرفته و به «گویی» تبدیل‌شده که برخی آن را با گوی چوگان‌بازی اشتباه گرفته‌اند و بدین‌وسیله آب به آسیاب دشمن ریخته‌اند


متن افشاشده نطق پیش از دستور رئیس مجلس درباره دست‌کاری لایحه بودجه
May 1, 2021

اخیراً عده‌ای کج‌فکر تشفیف اذهان عمومی کردند که ما بعد از تصویب لایحه بودجه در مجلس و قبل از ابلاغ به دولت، بودجه را به‌طور غیرقانونی دست‌کاری و جعل کرده‌ایم. من بدون مساحمه(!) عرض می‌کنم که کمیسیون تلفیق بودجه را قانونی دست‌کاری و جعل کرده حالا قانونشو هم می‌سازیم که بر اساس اصل 194 قانون اساسی جزو حقوق مجلس است...(دوستان تذکر داده‌اند که قانون اساسی 177 اصل داره که منظور بنده هم البته تعداد اصول نبود، یک‌چیز دیگه بود)... در همین رابطه و سایر رابطه‌ها من خودم نامه به کمیسیون تلفیق نوشتم که موضوع را بررسی کند و ایشان با لحن مهربانننانه‌ای گفتند که به روی چشم و این حرف برای من حجت است. در این میان برادران ما حقیقتاً زحمت کشیدند، خون‌دل خوردند، چند ماه شبانه‌روزی با مدیریت انقلابی و جهادی و گازانبری با هماهنگی‌های انجام‌شده مطابق اصل شفافیت و در راستای اصلاح ساختار بودجه برخی پروژه‌ها را به جدول اضافه کردند و بعضی را کم کردند و اجزا و بندها و مواضع را جابجا کردند، لوله کردند تا توانستند مواردی را در جدول بودجه به حول و قوه الهی بچپانند و ردیف‌های زیادی را تغییر دهند که می‌کند به عبارتی صدها میلیارد تومان که تا به امروز چنین مسئله‌ای نظیر و سابقه نداشته. ببینید برادران! با قاطعیت عرض می‌کنم که ما یک سری پول از محل مازاد درآمدی که مجلس در بودجه برای دولت ایجاد کرده بود داشتیم. خب وقتی ما درآمد جدید برای دولت ایجاد می‌کنیم خودمان هم باید محل هزینه کردنش را تعریف کنیم، ما نماینده همین مردمیم خادم همین مردمیم جیب ما و ملت ندارد. از جیب مردم برداریم بریزیم در جیب خودمان. چه فرقی می‌کند؟! با همین برادر عزیزمان عیسی شریفی در شهرداری در این راه چه خون‌دل‌ها خوردیم. خلاصه بنده با دکترای جغرافیای سیاسی در این باب تحقیق و تفحص نموده‌ام این‌ها که قانون-قانون می‌کنند از ایالت آرزواینا... آرزواونا واقع در کشور آمریکا خط می‌گیرند و اگر در گفتارشان صادق هستند چرا نمی‌گویند که مایه افتخار است که بر سر سفره انقلاب موفق شدیم برای فعالان فضای فجازی صداوسیما، ۱, ۵۰۰ میلیارد تومان بودجه تخصیص بدهیم. (نمایندگان: احسنت) همین‌طور فکر کردیم برای نجات محیط‌زیست بهترین راهش همین تقویت بسیج است که مثل اکسیژن و لایه ازن برای جامعه ما لازم است به همین خاطر هزار میلیارد بودجه محیط‌زیست را سرریز کردیم برای بسیج. سایر نهادها هم همین‌جور. طبق محاسباتی که با رایانه‌های پیشرفته انجام دادیم یک هیئتی را مأمور کردیم که ببینند اگر بشود این‌قدر اون‌وقت می‌شود اون‌قدر؛ بنابراین ملاحظه می‌کنید که برخلاف گفته بعضی هیچ رانتی هم در کار نیست. خلاصه این‌که امسال به خاطر انتخابات ریاست جمهوری برخی از کاه، کوه ساختند و این را با شانتاژ خبری به‌صورت گسترده پخش کردند ولی بدانید که مسیر پاستور از تخریب ناجوانمردانه بهارستان نمی‌گذرد. بلکه مسیر پاستور... (یکی از نمایندگان: از بهارستان می‌گذرد انشالله) در انتها اضافه کنم بنده در سفرهای متعددی که به اقصی نقاط ایران و سایر نقاط جهان از قبیل روسیه با هیات بلندپایه داشته‌ام بررسی کرده‌ام که اوضاع چگونه است. خودم به مسئولان گفتم کاری کنید که ما هر وقت اراده کردیم بتوانیم بودجه را اینجوری ببندیم. آقایان به قول خودشان قانونمدارلبخند انکار زدند که مگه می‌شه؟ بله می‌شه. باید اقدام کرد. باید دنبال کرد. باید برنامه‌ریزی کرد. باشد که دوستان از این خوان نعمت بهره‌مند شوند و مردم عزیزمان هم باید به وظیفه‌شون عمل کنند بلند شوند خرداد بیایند پای صندوق‌های رأی.


متن قرارداد 25 ساله با چین به دو زبان
March 28, 2021

عده‌ای مغرض معاند خودباخته تحت عنوان: «افکار عمومی» بهانه آوردند که: «متن قرارداد با کشور همفکر و دوست و برادر و دلسوز به حال ایران، چین کمونیست را منتشر کنید تا بدانیم چه قرار است بر سرمان بیاید.» غافل از آنکه با یک سرچ ساده گوگلی، می‌توان متن قرارداد را به دو زبان فارسی و چینی دید و مقایسه کرد و گذاشت «افکار خصوصی» به مملکت‌داری‌شان برسند.

*این‌ هم «متن قرارداد» به دو زبان فارسی و چینی:
.
.
.
- زبان فارسی: متن قرارداد
合同文本- :زبان چینی


اندیشه‌های خوانش انتقادی در هرمنوتیک اتل متل توتوله
March 21, 2021


سخن از هرمنوتیک اتل‌متل توتوله است، همان بازی کودکانه‌ای که در پروسه خوانش انتقادی متن، افراد درنهایت هاچین و واچین کرده و یک‌پایشان را ورمی‌چینند. شعر بازی در ابتدا از گاو حسن یاد می‌کند: «گاو حسن چه جوره؟» شاعر که می‌داند این «استراتژی تبعید» است که ادبیت «اتل‌متل توتوله» را تداوم می‌بخشد، شیر گاو را تا ناکجاآباد هندوستان می‌‌کشاند تا سفری اودیسه‌وار را برایش رقم بزند: «شیرشو بردن هندستون». این‌که حسن چرا شیر گاوش را به هندوستان صادر کرده و به مناطق نزدیک‌تری چون قرقیزستان و ازبکستان نفرستاده، ناظر بر نگاهی بینامتنی به داستان گاو نوشته غلامحسین ساعدی است. به یاد بیاوریم که در آن داستان، مش حسن دنبال گاوش می‌رود و در اتل‌متل توتوله، حسن شیرش را چون نظاره‌گری قدرتمند به هندوستان صادر می‌کند.
اما حسن با تبعید خودخواسته شیر گاوش به هندوستان، نمی‌تواند به آرمان‌هایش تجسمی پایدار ببخشد؛ چراکه گاو حسن، شیر و پستان ندارد: «نه شیر داره، نه پستون»؛ بنابراین گاوش احتمالاً یا نر است و یا از مشکل ژنتیکی فقدان شیر و عضو شیردهی رنج می‌برد. پس چگونه شاعر مدعی است که شیرش را به هندوستان صادر کرده‌اند؟ بی‌شک این بحران تنها در پرتو خود ارجاعی پسامدرنیستی واقعیت نداشتن هم‌زمان شیر و پستون و صدور شیر به هندستون هضم پذیر است. این تضاد بزرگ، این نگاه پارادوکسیکال عظیم بشری به یک فراورده حیوانی (شیر)، این هراس فزاینده از ترش شدن شیر و رشد باکتری‌های بیماری‌زا در آن در مسیر انتقال به هندوستان، بازتاب متافیزیک حضور دریدایی در گفتمان معنا باختگی است که سفر به هندوستان را به اندیشه پیش برنده کلیه فرازهای بازی تبدیل می‌‌کند. درواقع هندوستان اتوپیا و ناکجاآباد گاو حسن است که باید در آنجا دنبال یک زن کردی گشت که یافتن او در دیار غربت به این سادگی‌ها میسر نیست: «یک زن کردی بستون».
آیا این‌یک زن کردی، زن اثیری هدایت است که صورت آسمانی را به خیال فرستاده و از دنیای رجاله‌ها فاصله گرفته؟ به یاد بیاوریم که شاعر به مخاطب توصیه نمی‌کند که دو، سه یا حتی چهار زن کردی بستاند و به همان یکی اکتفا می‌کند. آیا این، نشانگر خودباختگی شاعر در برابر القائات استعماری تک همسری است یا مشکل‌پسندی او و اکتفا به زن اثیری؟ اما مخاطب در اینجا با گونه‌ای ابهام سازی در فضایی جادویی و غیر یقینی مواجه می‌شود: آن زن کردی کیست و چگونه از هندوستان سر درآورده است؟ چرا برای ستاندن (=ستوندن) زن کردی باید رنج سفر به هندوستان را بر خود هموار ساخت و به کردستان نرفت؟ چرا باید اسم برایش انتخاب کرد؟ مگر خودش اسم و خواهر-مادر ندارد؟می‌توان به پیروی از هواداران رادیکال مکتب اصالت زن، زن کُردی موردنظر را جنس دوم بنامیم، نمادی از رویکرد مذکر به مفهوم اودیپی فرویدی در پهنه بازی اتل‌متل توتوله. اینجاست که نظام مبتنی بر کلیشه‌هایی از نقش جنسیتی سرکوبگرانه و اقتدار مردسالارانه جنسیت گرا، نام وی را عمقزی می‌گذارد، نه حتی خاله‌قزی : «اسمشو بذار عمقزی»؛ تا بدین‌وسیله به بازنمایی ادبی تفاوت‌های جنسیتی میان بستگان سببی و نسبی از قبیل عمه و خاله و جاری و خواهرشوهر و مادر شوهر و باجناق و غیره پای بفشارد و سلطه گفتمان اعمال محدودیت بر زنان را از طریق اسم‌گذاری دوباره تعمیق بخشد. در این میان زبانشناسی جنسیتی، با درک عمیق از نظریه پساساختگرایی نوع لاکانی از ریشه‌های روان‌شناختی و واژه شناختی «عمقزی» پرده برمی‌دارد. عمقزی موردنظر ما، در یک گستره بینامتنی، وجه مشترکی با بانو مهوش دارد و آن، آمدن از هند است. چنانچه بانو مهوش در فرازی از روایت خود در تقابل با مادر شوهر شرح می‌دهد که چگونه از هند اومده و با ماشین بنز اومده.
اما در اینجا ما با وجه دیگری از شخصیت عمقزی حکایت برمی‌خوریم: «دور کلاش قرمزی». عمقزی موردنظر، اگرچه تن به ازدواج می‌دهد اما پس از شورشی آرام علیه نظام پدرسالار به شکلی نمادین با گاو حسن (فئودالیته) درگیر می‌شود و با پوشیدن کلاهی که دورش قرمز است گفتمان پوششی رایج را به چالش می‌کشد و به انتخاب الگوی پوششی بر یک بستر آگاهانه برمی‌خیزد، بستری که چه‌بسا از روی کیوسک برق خیابان انقلاب تهران سر درآورد. اینجاست که واقع‌گرایی کلاسیک در بستر خوانش متن با چنگ‌اندازی به نشانه‌ها، در تنش میان شخصیت داستانی (عمقزی) و جامعه‌ای که در آن کلاه‌برداری و مخالفت با استفاده از کلاه‌های دور قرمز باب است، باعجله و شتاب، حکایت را به پایان می‌برد و در هماهنگی اندام‌وار با نظام سلطه، در گریز از رسیدن کار به‌جاهای باریک، پاها را ورمی‌چیند، نمادی از خروج تمام حسن‌های تاریخ از زندگی انسان‌ها و جایگزینی عمقزی‌ها و دیگر منسوبین شاعر در پست‌های حساس و جلوگیری از دادوستد کالا در نظام سلطه جهانی و زندگی طاقت‌فرسا در شرایط تحریم صادرات و واردات شیر و دیگر فراورده‌ها که به ورچیدن پاها و دیگر اعضا و جوارح از این دنیای پست دون منجر می‌شود: «هاچین واچین یه پاتو ورچین»
شاعرنخست توجه ما را به یک‌پا جلب می‌کند، او نمی‌گوید پاهاتو ورچین بلکه می‌گوید یه پاتو ورچین. در اینجاست که خودش را در جایگاه سوژه قرار می‌دهد تا بازیگر (در مقام سوژه) در اسطوره سلطه ورزی بر خویشتن به تعبیر فوکویی، حداکثر یک‌پا (ابژه) را ورچیند یا حتی به خاطر ابتلا به آرتروز زانو، از ورچیدن درست‌ودرمان آن امتناع ورزد. اینجاست که روایت همچنان در یک‌روند دایره‌ای به گاو حسن می‌پردازد و برنده بازی، صاحب تنها لنگه پایی است که برچیده نشده است که این امر بی‌شک برنده شدن هم‌زمان چند هم‌بازی با پاهای دراز شده را ناممکن می‌سازد. آیا حکایت در پناه ایدئولوژی حاکم بر متن، بی‌اعتنا از کنار کسانی که در بازی سوخته‌اند نگذشته است؟ پاسخ به این سؤال بی‌شک منفی است. نخیر، نگذشته است. نشان به آن نشان که علیرغم برخوردار نبودن گاو حسن از شیر و عضو شیردهی، همچنان بر دوشاندن و ارسال محصولاتش به هندوستان اصرار دارند...

(انتشاریافته در دومین شماره طنزآور-زمستان 1399)


ملاحظات بهاری، به بهانه رفتن سال موش و آمدن سال گاو
March 17, 2021

%D8%B3%D8%A7%D9%84%20%DA%AF%D8%A7%D9%88.jpg

* سالِ: «گاو ما شیر نمی‌ده، ماشالا به شاخش»؛ یک نام‌گذاری فولکلوریک سال


* پشت هر گرگ تربیت‌شده‌ای گله‌ای از گاوها می‌ایستند.


*صدای نفس کشیدن زمین می‌آید/ ویروس‌ها برمی‌آشوبند/ آسمان هفتم، بهار را به قرنطینه می‌برد/ از گاوها کاری ساخته نیست.


* موش‌ها می‌روند، گاوها می‌آیند... دور، دور گاوهاست...


* سال تازه متولدشده نر یا ماده‌اش مهم نیست، فقط سالم باشد...


* موش را از ذهنم فراری می‌دهم، شاخ گاو جایش را می‌‌گیرد.


* گاو از راه می‌رسد/ بوی الکل و مایع سفیدکننده و ژل ضدعفونی می‌دهد/ سرفه ‌زنان به استقبالش می‌روم.


* سال موش را دور می‌‌اندازم/ به آلوده کردن بهداشت محیط متهم می‌شوم.


* سال کهنه را به مزایده می‌گذارم/ هیچ دلالی در بازار کالاهای بازیافتی قبولش نمی‌کند.


* نوروز امسال مثل پارسال / به لطافت شعر است/ با مضمون تنهایی


*افتخارآفرین/ خوشبختانه/ توانستیم/ خواهیم توانست/ با کمک شما مردم عزیز/ سال پرشیر و علوفه و برکت/ با لبخند اضافه...


* سرنا و دهل نوازنده دوره‌گرد/ در میان هجوم ماسک و دستکش/ گاوبندی با دوربین مخفی نیست آقا، بیخود نخندید!