January 2022
December 2021
November 2021
September 2021
August 2021
July 2021
June 2021
May 2021
March 2021
February 2021
January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





سازمان جاسوسی انگلیس، عامل کاهش جمعیت
January 16, 2022

باخبر شدیم که دکتر حیدری معاون وزارت بهداشت در جلسه توجیهی « اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» از اسناد لو رفته سرویس اطلاعات مخفی انگلستان خبر داده و گفته:

-اسناد لو رفته از ام. ای. سیکس نشان می‌دهد که دشمن روی کاهش جمعیت و نابودی کشور حساب کرده است.

از لحظه اعلام این خبر، هرروز ابعاد تازه‌ای از این نقشه مخوف و اهریمنی دشمن افشا می‌شود.

آخرین خبرها آن‌که:

* اسناد لو رفته در صندوقی واقع در منزل مسکونی «دشمن» نگهداری می‌شد که سربازان گمنام دکتر حیدری و همکاران طی عملیات پیچیده‌ای با دیلم و اسناد یاب به صندوق مذکور حمله کرده و موفق شدند اسناد موردنظر را خارج و به معاون بهداشتی وزارت بهداشت تحویل داده و مژدگانی دریافت دارند.

* اسم رمز نقشه کاهش جمعیت و نابودی کشور ما (که توسط ام. آی. سیکس طراحی شده بود و قرار بود دشمن روی آن حساب کند)، «حساب حسابه، کاکا برادر» بود که توسط شخص معاون وزارت بهداشت و کارشناسان سیاست‌های تنظیم خانواده و نمایندگان مجلس و سایر مقامات لشکری و کشوری به‌صورت موفقیت‌آمیزی رمزگشایی شد.

* کارشناسان زبده‌ای از دارالترجمه رسمی کشور، وزارت امور خارجه، داخله و سایر قوای لشکری و کشوری، وظیفه رمزگشایی از اسناد لو رفته را بر عهده گرفتند که ذیلاً یکی از آنها که از سوی ام. آی.سیکس به دشمن نوشته‌شده به سمع و نظر هم‌وطنان گرامی می‌رسد تا بدانند و آگاه باشند که آهنگ نزولی رشد جمعیت ایران و نابودی روزافزون کشور (که می‌رود از فرط پریشان احوالی به مرز کن‌فیکون شدن برسد و معاون وزارت بهداشت هم به‌درستی به آن اشاره‌کرده‌اند) زیر سر کیست:

Top secret
From; uk. London.daftareM.I.6
Dear doshman
Hesab hesabe, kaka baradar
Ba salam. bedeenvasseele maemoor meeshaveed rooye kaheshe jameeyyate iran hesab koneed. Hesabhaye mazkoor ra peyk koneed va reseed begeereed. khanoom valede maleke elizabet salame makhsous darand.
Ghorboone shoma

* در میان اسناد لو رفته سند مهمی از سوی یکی از شخصیت‌های نظامی غرب غارتگر به نام «دایی جان ناپلئون» وجود دارد که وی بکرٌات اعتراف کرده که: «کار، کار اینگیلیساست» تحقیق درباره نقش نامبرده در جنگ کازرون و واترلو و تأثیر آن بر کاهش جمعیت کشور پهناورمان وارد مراحل سرنوشت سازی شده است.

* پس از رمزگشایی از این اسناد، برخی از عوامل دشمن و جاسوس‌های ام. آی.سیکس که در امر کاهش جمعیت فعال بودند شناسایی شدند، ازجمله: جوانانی که به بهانه‌های واهی مثل نداشتن شغل و پول از زیر بار ازدواج شانه خالی می‌کنند، مسئولان داروخانه‌ها که برخی اقلام را در اختیار زوج‌هایی که به‌طور مذبوحانه و ناجوانمردانه‌ای نمی‌خواهند بچه‌دار شوند قرار می‌دهند، برخی کارکنان بخش پزشکی که با غربالگری یا شناسایی جنین‌های نارس آب به آسیاب دشمن می‌ریزند، آسمان هفتم به خاطر بی‌توجهی به نماز باران مسئولین و ایجاد مشکلات زیست‌محیطی و ایجاد بی‌رغبتی در مردم در راستای فرزند آوری، بانوان شاغل برای عدم توجه به زاییدن زیاد، زوج‌های فاقد مسکن، کارمندان، مستمری‌بگیران، بیکاران، زنان بالای 50 سال، مردان بالای 80 سال، کارتن خوابان، پشت‌بام خوابان، زیر پله خوابان، اتوبوس خوابان. تحقیقات از اعمال جنایتکارانه نامبردگان وارد مراحل تازه‌ای شده است و تا تکمیل لیست خاطیان و جانیان، همچنان ادامه دارد


از دست‌‌های خودم هم می‌ترسم
December 8, 2021

درنگی بر طنز اسلاومیر مروژک به بهانه بازنشر کتاب:«از آزادی تا هرج‌و‌مرج» نوشته این نویسنده لهستانی و با ترجمه داریوش مؤدبیان
(انتشاریافته در فصلنامه رود)

اسلاومیر مروژک (1930- 2013) برای مخاطبان فارسی‌زبان نامی آشناست. آثار این نویسنده پرآوازه لهستانی را برای اولین بار ایرج زهری به زبان فارسی ترجمه کرد و همچنین در سال 1354 با اجرای‌ نمایشنامه «استیریب تیز»‌ از او، زمینه اجرای آثار دیگرش را‌ فراهم ساخت.
مروژک یکی از بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویسان تئاتر ابزورد شناخته می‌شود و ما هم او را بیشتر با نمایشنامه‌هایش می‌شناسیم؛ اما در نگارش داستان کوتاه و رمان هم فعالیت داشته و به دلیل ساختار نامتعارف و طنز خاص آثارش، ازجمله برترین نویسندگان نوآور قرن پیشین بشمار می‌آید. او که از بیست‌سالگی هم‌زمان با دوران رهبری استالین در اتحاد جماهیر شوروی وارد حرفه روزنامه‌نگاری و نویسندگی شده از همان ابتدا تجربه‌هایش را از این دوران و اشغال کشورهای اروپای شرقی ازجمله کشورش لهستان توسط شوروی در قالب آثار ادبی منعکس کرده و در بسیاری از آثارش با زبانی آمیخته با طنزی ویرانگر به زیست اجتماعی، فرهنگی، سیاسی ، روانی و فکری در جوامع توتالیتر پرداخته است. طنز او اگرچه اهداف مشخص اجتماعی و سیاسی از نوع آثار برشت را ندارد و سیاسی نویس به معنای معمولش نیست ولی در جای‌جای آثارش می‌توان ردپای نقد اجتماعی و سیاسی را دید. وقتی این نگاه در قالب سبک و شیوه نگارش مروژک ریخته می‌شود شکل و فرم همان طنزی را به خودش می‌گیرد که به تعبیر آندره برتون نقاب نومیدی است در برابر جهانی چنان خوار و بی‌معنی که جز به مسخره و ریشخند نمی‌ارزد، طنزی گزنده که در بسیاری از اوقات به هجو پهلو می‌زند و درنهایت و در عمق خود به‌نوعی پوچی و ابزوردیسم می‌رسد که در سنت گروتسک و سوررآلیسم لهستانی پاسخی است به شرایط سیاسی اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم؛ طنزی از نوع طنز تلخ یا سیاه که مخاطب را به زهرخند وامی‌‎دارد و بزرگ‌ترین نماینده‌اش را در اروپای شرقی کافکا می‌دانند.
«از آزادی تا هرج‌ومرج» مجموعه‌ای از داستان‌های مروژک است که در سال 1399 با ترجمه داریوش مؤدبیان توسط نشر گویا منتشرشده است. کتاب، مجموعه‌ای از 63 داستان است که 38 داستان آن در مجموعه‌ای با عنوان «مروژک کوچولو» در سال 1990 انتشاریافته بود. این آثار یا پیش از آن چاپ‌نشده و یا به شکلی پراکنده در برخی نشریه‌های ادبی فرانسه منتشرشده بودند. باقی داستان‌های کتاب نیز از سه مجموعه «فیل»، «قلمدان» و «موش در کمد» برگزیده‌شده‌اند. البته نمی‌توان تمامی آثار کتاب حاضر را ازنظر فرم و یا قوٌت و ضعف در یک رده قرار داد. داستان‌ها به اقتضای زمان، محل و شیوه انتشار، ازنظر فرم و موضوع تفاوت دارند و تنوع قالبشان از همان ابتدا جلب نظر می‌کند. این آثار گاه قالب نامه‌نگاری دارند و گاه قالب خاطره‌نویسی، گاه از زاویه نگاه راوی دانای کل نقل می‌شوند و گاه قالب حکایت دارند. بااین‌حال در تمامی آن‌ها، طنز اثر با غافلگیری نهایی همراه می‌شود و اوج می‌گیرد. نویسنده در این آثار دنیای درون و پیرامون آدم‌های داستان‌هایش را می‌کاود، به ساحت تاریخ، سیاست، اجتماع و فلسفه سرک می‌کشد، مظاهر روزمره زندگی را به طنز می‌گیرد و دنیایی می‌سازد که عجیب ولی در عمق خود ملموس است. مروژک در این داستان‌ها گاه در ساختاری ساده و رئال ولی به اقتضای اثر طنز، اغراق‌آمیز، موقعیتی را با زبانی شیرین و شوخ طبعانه به تصویر می‌کشد، گاه در آفرینش جهانی وارونه و مضحک به طنزی از نوع طنز ابزورد و پوچ می‌رسد تا اضطراب‌ها و واهمه‌های‌ انسان امروز و شرایط سیاسی و روانی جامعه‌اش را به صورتی استعاری منعکس کند. گاهی نیز موضوعات تخیلی و تمثیلی را با واقعیت‌های سیاسی و تاریخی درمی‌آمیزد و نوعی طنز سیاه و گروتسک می‌سازد.
طنز مروژک طنز موقعیت است. او با قرار دادن آدم‌های داستان‌هایش در موقعیت‌های طنز به عمق می‌رود و به واکاوی ناراستی‌های روابط فردی، انسانی و اجتماعی می‌پردازد. داستان‌ «عزم جزم» مضحکه‌ای از روابط انسانی را در جامعه‌ای به تصویر می‌‌کشد که دروغ سکه رایج روابط اجتماعی آن است تا آنجا که هیچ دروغی باورناپذیر نیست. در داستان «حقیقت» حتی گزارش وضع هوای کارمند هواشناسی هم به‌صورت مضحکی در خدمت پروپاگاندای دولتی قرار می‌گیرد و برای خوشامد بالادستی‌ها، به: «خورشید در ظاهر غروب می‌کند اما همیشه هست و می‌تابد» تبدیل می‌شود!
او در این آثار نشان می‌دهد که چگونه در حکومت تمامیت‌‌خواه واژه‌ها به ابزار سلطه و تحمیق تبدیل می‌شوند، عبارات تقدیس‌شده‌ای مثل مبارزه با کاپیتالیسم، برابری و مساوات، لیبرالیسم، وظیفه ملی و درستکاری از معنا و مفهوم اصیل خود تهی می‌‌گردند و به‌کارگیری آن‌ها در روابط زندگی روزمره به مضحکه‌ای دامن می‌زند که انسان‌های اسیرِ بی‌قیدوشرطِ عادات را در خود گرفتار می‌کنند و درنهایت به کار خلق مضحکه‌ای می‌آیند که مروژک استاد آفریدن آن است. در داستان «دموکراسی» هشت بازیگر به‌طور هم‌زمان نقش هملت را سر صحنه بازی می‌کنند تا دموکراسی و برابری حقوق افراد را تحقق بخشند!
مروژک همه این‌ها را بکار می‌گیرد تا با زبانی کنایه‌آمیز به بازتاب نگاه خود به شرایط زمانه‌اش بپردازد: در داستان «انقلاب» در عتیقه‌فروشی مجسمه «انقلابی» خریداری ندارد چون او جز خرابی به بار نمی‌آورد و در داستان «تغییر» قهرمان اثر در مراحل چینش وسایل اتاقش درنهایت نتیجه می‌گیرد که همان جای اولیه تخت ‌و کمد بهتر بود و هر وقت دل‌زدگی به سراغش می‌آید دورانی را به یاد می‌آورد که با سودای تغییر جای تخت و کمد، انقلابی شده بود تا به وضع فعلی‌اش راضی شود! در «مهاجرت» شهری استعاری را به تصویر می‌کشد که در آن کارمندها در آسمان پرواز می‌کنند. ازنظر مسئولین دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک این اتفاق (پرواز کارمندان) مشخص نیست و بنابراین رسانه‌ها از نوشتن درباره آن منع شده‌اند. آن‌ها طی اطلاعیه‌ای از کارمندان خواسته‌اند با یادآوری عظمت برنامه پنج‌ساله دولت و آینده باشکوهی که در انتظار همگان است دچار احساسات نشوند و سر جایشان بمانند و از پنجره پرواز نکنند! کارمندان دولتی در حمایت از این درخواست تظاهرات می‌کنند ولی حکومت درنهایت نمی‌تواند میل پرواز و شکوفایی آزادی را بگیرد!
‌آدم‌های داستان‌های کتاب با احساس ناامنی، ترس از مأموران مخفی، سرگشتگی و بی‌اعتمادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در فضایی گاه تمثیلی و گاه رئال موقعیت‌هایی آمیخته با طنزی تراژیک می‌سازند. نویسنده در «آینده‌نگری» به زمان سزار و جنگ‌های زمان گلادیاتورها می‌رود تا به آفرینش شخصیت شیری بپردازد که به خوردن هویج قانع است و حاضر نیست به جنگ گلادیاتورها برود چون نمی‌داند در آینده چه پیش می‌آید و می‌خواهد بهانه به دست کسی ندهد! در «آدم‌برفی» سوءظن لایه‌های مختلف اجتماعی منعکس می‌‌شود که چگونه در آدم‌برفی ساخته کودکان، ردی از توطئه علیه خودشان را جستجو می‌کنند! در «عالی‌جناب» ارباب بزرگ که از ترس دشمن در قصرش پناه گرفته از خودش هم می‌ترسد و درنهایت خودش را از ترس خیانت می‌کشد! در این میان روحیه شوخ و بازیگوشانه مروژک به خلق کاریکاتوریستی‌ترین و هجوآمیزترین صحنه‌ها از نمایش سیرک وطن‌دوستی می‌رود! در داستان «وطن‌پرستی» مردی برای ادای وظیفه‌شناسی نسبت به جامعه تمامی بدنش را برای نشان دادن آرمان‌های ملی در اختیار خال‌کوب قرار می‌دهد و در غافلگیری صحنه پایانی، هجو به اوج می‌رسد: وقتی حاضران با تماشای پشت او، ناگهان از جا برمی‌خیزند و رو به پشت آن جوان وطن‌پرست، سلام نظامی می‌دهند!
نابسامانی‌های اداری که موضوع ثابت آثار طنز اجتماعی است وقتی از صافی ذهن مروژک می‌گذرد از سبک معمول طنزهای اجتماعی گذر می‌کند، به عمق روابط انسانی می‌رود و در خدمت آفرینش فضایی گروتسک درمی‌آید. آدم‌های معلول، پارانویید، روان‌پریش، مجنون، مضحک، ناسازگار و متناقض این آثار او مثل تمام قهرمانان داستان‌های گروتسک، به شیوه‌ای اغراق‌‌آمیز نامعقول‌اند تا وحشت توأم با مسخرگی مصیبت‌بار زندگی را در جهانی به‌غایت آشفته، بی‌نظم و مضحک به نمایش بگذارند و مخاطب را در لذت تماشای دنیایی به‌غایت دیوانه فروبرند! دنیایی که انزجار و خنده در آن درهم می‌آمیزند تا نشان دهند که زندگی چه ماهیت تراژدی- کمیکی دارد. در «آرمان‌گرایی» می‌بینیم که چگونه بایگانی پرونده‌های بررسی نشده فدایی طلب می‌کند، یافتن پرونده در حکم خودکشی بشمار می‌آید و یافتن همکار غرق در پرونده‌های اداری نیازمند عملیات نجات است! و در داستان «نظام اداری» وقتی ارباب‌رجوعی که از فرط انتظار شبیه مجسمه شده از زیر تل کاغذها بیرون می‌آید و حرکت می‌کند کارمندان به تکاپو می‌افتند تا او را دوباره زیر تل کاغذ پنهان کنند، گویا یک انسان ارزشمند، یک انسان مرده و مومیایی‌شده است! در چنین جامعه‌ای بخش مهم رژه‌ افتخارآفرینش شامل مرده‌هاست که چنان رژه می‌روند که گویی زنده‌اند!(داستان دروغ)
این پوچی و ابزوردیسم در بسیاری از آثار کتاب بچشم می‌خورد. در گفتگوهای بی‌حاصل شخصیت‌ها، در پوچی عکس‌العمل‌ها و در بی‌معنایی شعارها، در نگاه، رفتار و گفتار آدم‌های اکثراً دیوانه و یا مضحک آثار متجلی می‌شود. گویی آدم‌ها دست‌به‌یکی کرده‌اند تا درصحنۀ نمایش دیوانه‌واری به نام زندگی، زمین و زمان را به بازی و ریشخند بگیرند. برای مثال در داستان «تبلیغ» شخصیت اصلی اثر شیفته تبلیغات حزبی است، پیشنهاد استفاده از مگس‌ها و شبدرها را برای ترسیم شعارهای تبلیغاتی حکومتی می‌دهد و درنهایت درراه طرح‌های مضحکش جان می‌بازد (داستان تبلیغ) و در داستان «هرج‌و‌مرج» بحث انتخاب میان ماتریالیسم و ایده آلیسم به انتخاب میان چای و قهوه فرو کاسته می‌شود تا شاهدی بر هرج‌ومرج زندگی در سیرکی به گستره جهان پیرامونی نویسنده باشد!
مروژک در این آثار برش‌هایی از زندگی روزمره را می‌گیرد، به اقتضای آثار طنز با استفاده از شگرد بزرگ‌‌نمایی، تصویری اغراق‌شده از شخصیت‌های آثارش را نمایش می‌دهد که برخی از شخصیت‌های رقت‌برانگیز ولی حقیر داستان‌هایش، طنزهای تراژیک چخوف را در ذهن زنده می‌کنند: مردی که به مهمانی می‌رود و مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد ولی وقتی از سوی میزبان و مهمان‌ها به دزدی متهم می‌شود، از اینکه بالاخره برای خودش کسی شده و موردتوجه دیگران قرارگرفته احساس خوشحالی می‌کند (داستان عقده اجتماعی)، زندانی‌ای که حتی پس از تخلیه زندان از زندانبانان به خاطر «ترس لعنتی»، علیرغم سرما و گرسنگی، قادر به ترک زندان نیست (داستان زندان)، آدم‌های آس و پاس یا ناتوانی که خودشان را در جایگاه گرفتن جایزه نوبل و فرزندخواندگی ملکه انگلستان و اجرا در کنسرواتور در برابر گرفتن پیش‌پرداخت کلان یا در دست داشتن تمام قدرت جهان می‌بینند، همه و همه دست‌اندرکار خلق فضایی می‌شوند که در آن نویسنده از طریق نقب زدن به عکس‌العمل‌ها و رفتار روزمره آدمیان، به ناتوانی‌ها، رقابت‌های بی‌معنی، زندگی‌های بدون عشق، خودنمایی‌ها برای نمایش قهرمانی ‌می‌پردازد. او در این میان نشان می‌دهد که چگونه قرار گرفتن در چارچوب‌ انسان را نهایتاً به عصیان وامی‌دارد و چگونه رشد در سایه کنار زدن محدودیت میسر می‌شود (نظم)
مروژک به اقتضای آثار طنز خونسرد است، از بالا به روابط آدم‌ها نگاه می‌کند و با هجو و ریشخند و یا شوخ‌طبعی‌ به بازتابش می‌پردازد. بااین‌حال قضاوت نمی‌کند، در مرز میان واقعیت و رؤیا می‌ایستد، با خونسردی سکوت می‌کند و مخاطب را به خودش وامی‌گذارد تا در برابر این مضحکه انسانی دقایقی درنگ کند. گویی خود تماشاگر ماجرایی است که در پیدایی و پیشبردش چندان نقشی ندارد و پا به‌پای خواننده، با خونسردی به نظاره‌اش نشسته است. این خونسردی در لحن روایت و نیز در برخورد شخصیت‌ها با حس‌برانگیزترین رخدادها، طنز داستان‌ها را تقویت می‌کند و به آن عمق می‌بخشد.
کتاب به پیروی از «مروژک کوچولو» بر اساس حروف الفبایی داستان‌ها تنظیم‌شده است. چه خوب بود اگر نویسنده مشخص می‌کرد که هر داستان مربوط به کدام مجموعه است. همچنین امید است در چاپ‌های بعدی کتاب، پاره‌ای اشکالات ویرایشی نیز رفع شود که لذت خواندن آن دوچندان گردد.


از داستایوسکی چه آموختیم
November 17, 2021

توضیح ضروری: مرکز فرهنگی «شهر کتاب» در سمینار «یک هفته با داستایوسکی» (که در آّبان ماه برگزار شد) موضوعی را به اقتراح گذاشته بود تحت عنوان: «از داستایوسکی چه آموختم.» آن‌چه می‌خوانید متن سخنرانی‌ام است که در پاسخ به اقتراح فوق ایراد کردم:

ناباکوف از داستایوسکی این استاد مسلم شخصیت‌سازی به‌عنوان نویسنده‌ای با قدرت طنزی شگفت‌انگیز یاد می‌کند و به نظرم این طنز بیشتر در ویژگی‌های شخصیتی آدم‌های آثارش ریشه دارد. طنزی پیچیده، چندپهلو و غریب. موتور محرکه‌ این طنز تضاد است. تضادی که در وهله اول در کشمکش درونی آدم‌های عصیان زده، بیمار و روان‌پریش آثارش تجلی می‌یابد. داستایوسکی این شخصیت‌های پیچیده را رودرروی هم قرار می‌دهد و تضاد درونی شخصیت‌ها را به تضاد و تقابل بیرونی میان رفتار و گفتار دوپهلو، متناقض و متضاد‌شان تبدیل می‌کند و طنز را در ماجراهایی بسیاری از آثار او نیز جاری می‌سازد.
آدم‌های بحران‌زده آثار داستایوسکی ازنظر ذهنی و عملی پیش‌بینی‌ناپذیرند، انگار کارهایشان از دایره خواست نویسنده خارج است و حتی او را هم به تعجب وامی‌دارند! غافلگیری به عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم آثار طنز در پیش‌بینی‌ناپذیری رفتار و عکس‌العمل‌های تعجب‌برانگیز بسیاری از آدم‌های آثارش متجلی می‌شود و فضای طنز پدید می‌آورد؛ در عکس‌العمل ایوان در شاهکار طنز او (کروکودیل) که وقتی توسط کروکودیلی بلعیده می‌شود و زنده می‌ماند ازآنجا بیانیه سیاسی می‌دهد و قصد تغییر جهان را دارد! چراکه حاضر است به خاطر جلوگیری از خروج سرمایه (کروکودیل زنده) در شکمش بماند تا روسیه پیشرفت کند! داستایوسکی در رویارویی شخصیت‌های آثارش با موقعیت‌های داستانی، کناری می‌نشیند و به مخاطب اجازه می‌دهد که به‌صورت بی‌واسطه با خود آدم‌ها و اندیشه‌هایشان روبرو شود و در سایه خودآگاهی شخصیت اثر زوایای روحش را بکاود. این رویارویی بلا واسطه مخاطب با سوژۀ سرگشته، سرگردان، شکاک، ناامید، رهاشده و در رنج آثار داستایوسکی که از زاویه دید دانای کل می‌گریزد و نمی‌گذارد تعریف و نهایی‌اش کنند، به یاری تعمیق طنز تلخ اثر برمی‌آید. در حقیقت چندصدایی شدن اثر به یاری بازتاب بی‌واسطه افکار هجو آلود آدم‌هایش می‌آید و غافلگیری می‌آفریند و بر پیچیدگی طنز اثر می‌افزاید تا پیچیدگی پیش‌بینی‌ناپذیر شخصیت و رفتار آدمیان را به نمایش بگذارد؛ برای مثال در رمان طنز آمیز «همیشه شوهر (شوهر باشی)» نویسنده به درون ذهن شخصیت‌ها می‌رود و از زاویه نگاه آنها به روایت دنیای درون و پیرامونشان می‌نشیند. این رمان در سایه رویارویی دو مرد شکل می‌گیرد: پاول پاولویچ که فقط به دنیا می‌آید که شوهر باشد و به ضمیمه و پیوستی برای زنش تبدیل شود و ولچانینف مردی میان‌سال که با کابوس و روان‌پریشی دست‌به‌گریبان است. ماجرا در سایه تقابل این دو بر محور رابطه‌ای که ولچانینف با همسر پاول پاولویچ داشته شکل می‌گیرد. پاول پاولویچ شخصیتی کمدی تراژیک دارد. چشم بر ناراستی‌های همسرش می‌بندد و درعین حال از آن رنج می‌برد. مخاطب نمی‌داند در برابرش عصبانی شود و از او متنفر شود و یا با او همدردی کند. داستایوسکی در این اثر در مقام بیان سازوکارهای دفاعی روان انسان نشان می‌دهد که دو مرد چگونه در برخورد با ماجرا به واپس رانی و واکنش وارونه روی می‌آورند، دشمن را در آغوش می‌کشند، به او ابراز علاقه می‌کنند و می‌گویند که عشق ناشی از نفرت از همه قوی‌تر است. ولچانینف در فراموش کردن رابطه غیرمشروعش و به‌منظور کاهش درد و رنج و عذاب به نوعی واکنش ناخودآگاه پناه می‌برد که روان کم‌کم آنچه سعی در فراموشی دارد در رؤیا به سراغش می‌آید. در این میان عکس‌العمل طنزآلوده ولی تراژیک پاول پاولویچ نیز حیرت‌اور است: او می‌گوید که یادآوری خاطرات عذاب‌آور باعث می‌شود که در هنگام تنفس، استراحت کند و خوش باشد!
یکی دیگر از ویژگی‌هایی که طنز را در شخصیت‌های آثار داستایوسکی تعمیق می‌بخشد پرهیزش از داوری است. داستایوسکی گزارش دقیقی از روح و روان قهرمان‌ها می‌دهد ولی در صدد حل هیچ مسئله اخلاقی برنمی‌آید و راه حل روشنی ارائه نمی‌‌دهد. در آثارش اعمال جنبه یقینی و جزمی پیدا نمی‌کنند و نوعی شکاکیت و پراکنده‌گویی و عدم اطمینان بر فضای اثر حکم‌فرماست. گرچه آدم‌ها سودای دستیابی به شأن و منزلت ازدست‌رفته را دارند ولی این ذهنیت علیرغم استمرار، دچار نوعی انقطاع دائمی است. آدم‌ها میان شک و یقین و میان ذهنیت و واقعیت سرگردان‌اند و این شکاکیت و سرگردانی به رفتار و گفتارشان جنبه‌ای چندپهلو و تناقض‌آمیز می‌دهد و به طنز اثر دامن می‌زند. ولچانینف دلجویی از کسی را که در حقش گناه کرده نکوکاری تلقی می‌کند. ناتالیا واسیلیونا زنی فرمانبردار معرفی می‌شود که از فسق و فجور بیزار است ولی خودش فاجر است، او به معشوق‌هایش وفادار است، (البته مادام که حوصله‌اش را سر نبرند)! خوش دارد معشوقش را عذاب بدهد اما همچنین پاداش هم بدهد. شخصیتش نیز متضاد است: شخصیتی پرشور، سنگدل و حساس دارد.
اینجاست که می‌بینیم داستایوسکی با نگاه اگزیستانسیالیستی هایدگری خاص خودش به بازنمایی رنج‌هایی می‌پردازد که آدمی در تلاش برای حل آن‌هاست: روح طنز، روح همدلی و همدردی است تا بیانگر مصائب ابدی انسان باشد و در این میان طنز داستایوسکی، شناسایی مجدد روح و روان انسانی است که به عمق روح نقب می‌زند، با بی‌طرفی کامل و بدون قضاوت، چندان‌که ویژگی طنز است. او در آثارش طنزی را به نمایش می‌گذارد که برخاسته از روح پرتلاطم آفریننده‌اش است؛ طنزی که غافلگیر می‌کند و هم‌زمان تنفر و خنده را به جان مخاطب می‌ریزد تا هر مخاطبی در هرزمانی بتواند در آینه آن خودش را ببیند، با آدم‌های داستان‌ها و رمان‌های شخصیت‌محورش همراه ‌شود و در غمشان بنشیند و سویه تراژدی- کمیک آثارش چراغ راه کسانی شود که می‌خواهند در طنز به عمق بروند و نگاهی هستی شناسانه به دنیای درون آدم‌ها داشته باشند؛ سرمشقی که جای پای آن را می‌توان در طنز درونی و عمیق داستان‌نویسان هم‌وطنی مثل بهرام صادقی یافت


مشکل حکایتی است
November 17, 2021

%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpg


تابستان امسال، در واتس اپ فایل صوتی فرستاد که یکی دو ماه برای دیدن بچه‌ها و نوه‌هایش به بخارست رومانی می‌رود و برمی‌گردد. آرزوی «دوری از بلایای سماوی و ارضی» کرد، با همان رندی که به «بلایای سماوی و ارضی» مفهومی کنایی می‌داد. چه می‌دانستیم که بازگشتی در کار نیست و قلب مهربانی که طنز تلخش، تحمل تلخی زندگی را برای آدم آسان‌تر می‌کرد، دور از این دیار در خاک آرام می‌گیرد... محمد صالحی آرام را ابتدا از شعرهایش می‌شناختم. حال ‌و‌ هوای سروده‌هایش را دوست داشتم که در بسیاری از اوقات عمیق بود و تلخی غریبی داشت که بسیاری از آثارش را از فکاهی‌نویسان همکارش متمایز می‌کرد. می‌دانستم که از اواسط دهه 30 همکار روزنامه اطلاعات بوده و سروده‌هایش در نشریات مهم طنز ازجمله توفیق و کشکیات و کاریکاتور چاپ می‌شده است. اولین بار سال 81 دیدمش که کتاب «20سال با طنز» تازه منتشر شده بود و او معرفی تمجیدآمیزی بر آن نوشته بود که خالی از اغراق هم نبود. گفت که نوشتن این معرفی را وظیفه خود می‌دانسته، بی‌آنکه هیچ سابقه آشنایی با من داشته باشد. سال گذشته در ارتباط با تدوین تاریخ شفاهی طنز با اسماعیل عباسی پای خاطراتش نشستیم و بعد در همین ارتباط از او کمک گرفتم. با افراد تماس گرفت، منابعی را که در دسترس داشت در اختیار گذاشت و از هیچ کمکی دریغ ‌نکرد. آدم نازنینی بود، خیلی نازنین... در پیام نوروزی امسال، آرزو کرد که سال نو، مثل سال‌های گذشته نباشد... و نبود، بلکه بدتر از سال‌های گذشته بود. نشان به آن نشان که وجود نازنینش ناباورانه از میان ما رفت. دریغ و هزار دریغ.


کوانتوم در آثار شاعران
September 26, 2021

+اخیراً سردار فدوی جانشین فرمانده کل سپاه گفته‌اند: «ابن عربی دریکی از کتاب‌هایش کوانتوم را مطرح کرده و لذا ما سرمنشأ علم کوانتوم هستیم منتها نمی‌توانیم اعلام کنیم.»
ما هم تحقیق کردیم و دیدیم ما علاوه بر کوانتوم، سرمنشأ سایر علوم و فنون امروزی نیز هستیم ولی چون سردار فدوی محذوریت دارند و نمی‌توانند اعلام کنند، این موارد از چشم بشریت پنهان مانده و دانشمندان مجبور شده‌اند بعد از قرن‌ها دوباره کشفشان کنند! ما اینجا نمونه‌های کوچکی از این موارد را که سندش در قالب شعر موجود است می‌آوریم تا شاهدی باشد بر کشف کوانتوم توسط ابن عربی:

*قانون جاذبه و فیزیک نیوتونی:
- الا یا ایهاالساقی ادر کأساً و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی «افتاد» مشکل‌ها (حافظ شیرازی)

*قانون اول ترمودینامیک و اصل بقای انرژی:
- خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش/ خداوندا نگه‌دار از زوالش (سعدی شیرازی)

*اختراع کرونومتر:
- سخنش منبع حقایق بود/ خاطرش کاشف دقایق بود (فخرالدین عراقی)

*نظریه موجی بودن حرکت نور:
- شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل/ کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها (حافظ شیرازی)

*آنتروپی و به حداقل رسیدن گرمای سیستم در قانون سوم ترمودینامیک:
- مگر کاسوده‌تر گردم در این درد/ تنور آتشم لختی شود سرد (نظامی گنجوی)

*کشف دی ان ای ویروس کرونا و شیوه‌های مقابله با آن:
- خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت است/ چون کوید ست، به صحرا چه حاجت است (حافظ شیرازی) (به‌تدریج در مصرع دوم «کوید ست» به «کوی دوست» ابدال شده و بشریت را در مبارزه با این ویروس منحوس چند قرن عقب رانده است)

*اختراع فضای مجازی و وبلاگ نویسی و نون قرض دادن‌های بلاگرها:
- بلاگِر دانِ هم گردیده گرد یکدگر گردیم/ شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم. (ملاحسن فیض کاشانی) (تذکر ضروری اینکه به‌مرورزمان دشمن دو واژه ابتدای بیت را به هم چسبانده و به «بلاگردان» تبدیل کرده تا مانع از افشای نقش نیاکان ما در توسعه فضای مجازی و وبلاگ نویسی شود.)

*تأثیر اشعه رادیواکتیو بر بافت‌های بدن بیمار در حضور مشتری و دیگر مراجعان مؤنث مراکز درمانی:
- در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدست/مشتری در طالع است و ماه و زهره در حضور (مولوی)

*مشتق و انتگرال معین و نامعین:
- آن عداوت اندرو عکس حقست/ کز صفات قهر آنجا مشتقست (مولوی)

* محدوده تأثیر پرتودرمانی بر بافت‌های بدن ضمن تأکید بر غنی‌سازی و تأکید بر استفاده درست از کلاهک‌‌ها (گنبدها) ی هسته‌ای برای مصارف انسان دوستانه:
- پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است / تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است (سعدی)

* و موارد متعدد دیگر...