
کتاب "قسمتهایی از نامههای عاشقانه" قالب نامههای عاشقانه نوجوانان را دارد. یکی از عناصر مهم این آثار طنزاست؛ طنزی دلنشین و تا حدی شاعرانه؛ برخاسته از صفا، صمیمیت و سادگی زبان و دنیای کودکی. نامهها از زبان کودکان نسلی بازگو میشود که اکنون جز خاطره و یادی از خودشان و عشقهایشان نمانده است. کتاب، ما را میبرد به تهران قدیم با محلهها و بازارچهها و آدمها و عاشقیهایش... همراه ساختن هر نامه با تصاویری از تهران قدیم ذهن مخاطب را در این سفر به گذشتههای دور تهران همراه میکند. عبدالعلی اثنی عشری نویسندۀ کتاب، متولد 1329 است و اگرچه نویسندۀ حرفهای نیست، ولی در همین اثرش ثابت کرده که نگاهی طناز، لطیف، نکتهیاب و قلمی مسلط و آَشنا به پیچیدگیهای ادبیات دارد. برای نمونه یکی از این آثار را میخوانیم:
قسمتی از نامۀ عاشقانۀ یک پسر یازدهساله به یک دختر پانزدهساله –گذر لوطی صالح، تهران، 1340
به خاطر اینکه شما موقع آمدن به بازارچه برای خرید همیشه زمین جلوی پایتان را نگاه میکنید، من هم همیشه کفشهایم را تمیز میکنم.
اما امروز که برایتان خاکه ذغال آورده بودم، مادرتان در حیاط را باز کرد و به من گفت تا گونی ذغال را ببرم مطبخ در زیرزمین بگذارم و بروم.
من هم کفشهایم را به احترام شما پشت در حیاط از پایم بیرون آوردم و داخل خانه شدم ولی وقتی از خانه بیرون آمدم کفشهایم نبودند. البته این کار را آقا رجب یادم داده بود.
اینها را گفتم که اگر کفش مرا در پاهای کسی دیدید آن شخص من نیستم...