August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





دوچرخه‌سواری بانوان
August 9, 2020

دوچرخه‌سواری بانوان در مشهد و چند شهر دیگر ممنوع شده و امام جمعه محترم مشهد پدیده خانمانسوز دوچرخه‌سواری زنان را یکی از مصادیق تبرج و نمایش دادن اندام زنان دانسته. درهمین رابطه با یکی از کارشناسان امور تبرج گفتگویی انجام دادیم که به سمع و نظرتان می‌رسد:

-اخیراً دیده شده است که برخی بانوان متأسفانه در خیابان‌ها راه می‌روند. تکان دادن اندام‌هایی از قبیل دست‌ها و پاها توسط این‌گونه افراد تا چه حد مجاز است؟
-تا زاویه 45 درجه بلامانع است. احتیاط آن است که بیشتر تکان ندهند.

-حد مجاز تنگی و گشادی و بلندی و کوتاهی مانتوی خواهران درملاء عام چیست؟
- بستگی به رؤیت دقیق و موشکافانه برادران کارشناس در امور تبرج دارد.

-قنداق کردن نوزادان دختر تا چه حد مجاز است؟
-اگر بند قنداق سفت بسته نشود و از مصادیق تبرج در ناحیه کمر به شمار نیاید بلامانع وگرنه محل اشکال است.

-آیا در فصل زمستان پوشاندن موی زنان با آنچه امروزه اصلاحاً شال نامیده می‌شود جایز است؟
-خیر. از مصادیق تبرج بوده باید با لحاف کرسی بپوشانند.

- نظرتان در باره رانندگی خواهران که لازما‌اش تبرج در ناحیه عینک و سایر نواحی اطراف می‌باشد چیست؟
-غلط می‌کنند رانندگی کنند.

-از آنجا که ممکن است دویدن بانوان باعث ایجاد تبرج در نواحی‌ای ازقبیل دست و پا و کمر شود دویدن نامبردگان پشت سر تاکسی و اتوبوس و واگن مترو چه حالتی دارد؟
-مجاز نیست، مگر اینکه وانت هندوانه یا سبزی باشد.

-حکم سرخوردن بانوان از بالای کوه در مواقع اسکی چیست؟
-از مصادیق تبرج است و باید از پایین کوه سر بخورند.

-درباره بالا رفتن بانوان از پله‌های جلوی مغازه‌ها چه نظری دارید؟
- در صورت نصب پرده جلوی پله و احراز جنسیت مرغان هوا، بلامانع است


شیرین‌زبانِ تلخ‌کام
August 6, 2020

%D9%88%D8%B2%D9%86%20%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7.jpg

(مقاله‌ام در مورد سید اشرف‌الدین گیلانی در پرونده طنز هفتمین شماره نشریه وزن دنیا)

سید اشرف‌الدین گیلانی، آغازگر جریان مهمی در شعر طنز فارسی است. آثار او که در روزنامه نسیم شمال منتشر می‌شد به‌تناسب رسانه‌ای شدن، توده مردم را مخاطب قرار داد و مؤلفه‌های آن بر فرم و مضمون شعر طنز معاصر تأثیر گذاشت. اگر تا پیش از آن شعر، تنها زبان خواص و برای خواص بود، در آثار او، شعر از انحصار مخاطب خاص درآمد و برای مخاطب عام آفریده شد و از زبان او سخن گفت. این پیوند با زبان و نگاه مردم در اشعار سید اشرف، اقبال عامه را در پی داشت. تا آنجا که در تهران کم‌جمعیت آن‌ زمان از هر شماره نسیم شمال تا چهار هزار نسخه بفروش می‌رفت که هر نسخه نیز توسط تعداد زیادی خوانده می‌شد. به گفته سعید نفیسی: «هنگامی‌که روزنامه او را اعلان می‌کردند، راستی مردم هجوم می‌آورند. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و برنا، باسواد و بی‌سواد، این روزنامه را دست‌به‌دست می‌گرداندند. در قهوه‌خانه‌ها، در سر گذرها، درجاهایی که مردم گرد می‌آمدند، باسوادها برای بی‌سوادها می‌خواندند. مردم دورهم حلقه می‌زدند و روی خاک می‌نشستند و گوش می‌دادند.» شعرهایش چنان مورد استقبال بود که برخی مثل تصنیف بر زبان مردم جاری می‌شد، ازجمله شعری با ترجیع‌بند: «آسته بیا آسته برو که گربه شاخت نزنه.» در این میان برخی اشعار طنز و جدی او همچنان مورداستفاده ترانه‌سرایان مردمی است و همواره نو است ازجمله این شعر که از روی آن تصنیف ساخته‌اند:
نه باکی ازقضا دارم نه از تقدیر می‌ترسم/نه خوفی از فلک دارم نه از تأثیر می‌ترسم/نه از عالم نه از آدم نه از تغییر می‌ترسم/نه از کشتن نه از بستن نه از زنجیر می‌ترسم
از لحاظ مضمون می‌توان آثارش را تصویرگر مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگارش و آینه تمام‌نمای دو رویداد مشروطه و جنگ جهانی اول دانست. او که زندگی‌اش مالامال از تلخ‌کامی بود و با تنگدستی و پریشان‌حالی از دنیا رفت، با طنزی تلخ از کمبودها و ناکامی‌ها می‌گفت. به گفته عمران صلاحی اگر در شعر بسیاری از شاعران صحبت از شراب است و عشق و مستی، در اشعار او سخن از فسنجان است و حسرت و تنگدستی و به‌جای نسیم بهاری، سوز سرمای زمستان را حس می‌کنیم:
دادم اندر صفحه جولان خامه را جمع کردم این فسنجان نامه را
با اشارت چون فسنجان گفته شد جوجه پر زد، مرغ دل‌آشفته شد
خواهشی دارم ز یاران ظریف چون‌که حاضر شد غذاهای لطیف
هرکجا دیدید مرغی با خروس در فسنجان همچو داماد و عروس
از من و دوران من یاد آورید از دل بریان من یاد آورید...
بی‌شک وقتی یک اثر طنز مطبوعاتی در پاسخ به نیاز زمانه آفریده شود، ممکن است تاریخ‌مصرف پیدا کند و برای نسل‌های بعدی چندان جذابیتی نداشته باشد، مگر اینکه فرم و مضمون آن از چنان عمق وغنائی برخوردار باشد که فراتر از موضوعات روز حرکت کند و برای نسل‌های بعد نیز خواندنی باشد؛ امری که تا حد زیادی در ستون چرند پرند علی‌اکبر دهخدا رخ داد و شگردهای ادبی او همچنان برای طنزنویسان فارسی‌زبان راهگشا و برای مخاطبان جذاب است. اگر سید اشرف را در نظم و دهخدا را در نثر آغازگران جریان نو طنز فارسی بدانیم می‌توان گفت که طنز سید اشرف در قیاس با دهخدا ازلحاظ نوع نگاه و ساختار پیچیدگی کمتری دارد. اشعار او ازنظر جوهر شعری و فنی، زبان فاخر ادبی ندارد و از تخیل شاعرانه بهره‌مند نیست. به نظر می‌رسد که اصولاً سید اشرف چندان در بند فرم نیست و ترجیح می‌دهد رها از هرگونه ملاحظه‌کاری ادبی، مسائل جامعه تب ‌آلود و پرتنش زمانه خود را با بیانی مستقیم و زبانی نرم همراه با طعنه‌های خفیف و پوزخندهای ملایم همراه با نیش و کنایه‌ بیان کند. اهمیت و اعتبار سید اشرف که جایگاه او را در شعر طنز معاصر متمایز می‌کند همین طرح ساده و صمیمانه و شوخ‌طبعانه مسائل جدی روز با زبان مردم کوچه و بازار بدون قیدوبندهای معمول ادبی است؛ بنابراین در یک‌کلام ‌می‌توان گفت سید اشرف بیش از آن‌که در طنز به فرم توجه کند، به وجه کارکردی آن در ارائه پیام آزادی‌خواهی و وطن‌پرستی در فضای سیاسی دوره خود نظر دارد. ازاین‌رو حتی در انتخاب فرم شعر هم قالب‌هایی را انتخاب کرده که بتواند بالاترین کاربرد را در برقراری ارتباط با مخاطب داشته باشد. او متجاوز از بیست هزار بیت شعر سروده و از میان آرایه‌های ادبی از تمثیل و ارسال مثل بسیار بهره جسته و بهترین آثار او آن‌هایی است که در آن مصرع‌های مشهور یا عبارات فولکلوریک را به‌عنوان بند گردان در مخمس و یا مسمط بکار گرفته است. مثلاً: "شتر در خواب بیند پنبه‌دانه" یا: "بزک نمیر بهار می‌یاد، خربزه با خیار می‌یاد." قالب‌های مسمط و مستزاد در آثار او فراوان است، ازاین‌رو که در آن‌ها یکنواختی کمتر است، شور و هیجان بیشتری برمی‌انگیزد، در آن بندها تکرار می‌شود و می‌توان آن‌ها را دسته‌جمعی حتی به آواز خواند و تکرار کرد. در این میان سادگی بیش‌ازحد شعر او باعث شده بعضی جدی‌اش نگیرند و به ادبیات رسمی راهش ندهند و برخی مثل ملک‌الشعرای بهار کارهایش را ضعیف و پیش‌پاافتاده بدانند و با یافتن ردپای تأثیرپذیری برخی سروده‌هایش از اشعار صابر شاعر آذربایجانی نشریه ملانصرالدین، نسبت به اصالت شاعری او تردید کنند.
بااین‌حال دور از واقع‌بینی و انصاف است اگر از نقش مهم سید اشرف در رشد شعر معاصر چشم‌پوشی کنیم. کسانی مثل عمران صلاحی، نیما را در سروده‌هایی چون افسانه در وزن و واژگان یا مضمون متأثر از آثار او می‌دانند. او جزو ده شاعر مشروطه است که با نو کردن قالب و تازه کردن مضامین، جاده شعر کلاسیک را برای نیما هموار ساختند، اینکه او در پاره‌ای از اشعارش متأثر از صابر بوده از ارزش کار او نمی‌کاهد، چندان‌که در کارنامه بسیاری از شعرا می‌توان اثرپذیری از دیگر شاعران را دید. شعر طنز معاصر ما وامدار اوست و نام این شاعر شیرین‌زبان تلخ‌کام در تاریخ شعر ایران خواهد ماند.



قرارداد 25 ساله راهبردی با چین؛ آنکه گفت آری، آنکه گفت نه
July 16, 2020


علیرغم اینکه مفاد قرارداد 25 ساله راهبردی با چین هنوز روشن نیست ونمی‌‎توان راجع به آن دقیق اظهارنظر کرد ولی وقتی مسئولین و برخی رسانه‌های خاص! از آن دفاع می‌کنند، مردم که طی سالها دیگر به چشم خودشان هم اعتماد ندارند حرف‌هایشان را این‌طوری تفسیر می‌کنند:

+مسئولین: در رابطه با این سند شایعات را تکذیب می‌کنیم، حرف‌هایی که می‌زنند صحت ندارد.
یعنی: احتمالاً کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است

+ خیال مردم ازهرجهت راحت باشد.
یعنی: مردم همچنان نگران باشند.

+هنوز در مرحله بررسی است و تصویبش زمان خواهد برد.
یعنی: دیروزود دارد، ولی سوخت‌وسوز ندارد.

+مذاکرات سه سال است که در جریان است و چیز جدیدی نیست.
یعنی: ما خودمان تصمیم می‌گیریم و به مردم ربطی ندارد که داریم قرارداد می‌بندیم.

+مواضع ما به چین نزدیک‌تر است و منطقی است که با چین رابطه داشته باشیم.
یعنی: ما به خاطر مواضعمان ایزوله‌ایم و چاره‌ای نداریم جز اینکه با چین رابطه داشته باشیم.

+امروز مناسب‌ترین شرایط را برای تقویت همکاری‌های راهبردی با چین داریم.
یعنی: امروز شرایطمان افتضاح است و مجبوریم با چین معامله کنیم.

+همکاری‌های جامع ایران و چین باعث ایستادگی در برابر فشارهای کشورهای سلطه‌گر می‌شود.
یعنی: باج دادن امروز ما به چین نتیجه خط‌ونشان کشیدنمان در برابر غربی‌هاست.

+ ازنظر فرهنگی با چین دیدگاه‌های مشترک زیادی داریم که می‌تواند به انتقال تجربه منجر شود و ما با کمک چین توسعه فرهنگی خواهیم داشت.
یعنی: با کمک الگوی توسعه چینی، محدودیت‌های فرهنگی و امنیتی را سفت و سخت‌تر خواهیم کرد.

+چین در مجامع بین‌المللی از ایران دفاع کرده و خواهد کرد.
یعنی: به چین باج می‌دهیم تا در مجامع بین‌المللی علیه‌ ما رأی ندهد.

+براثر این قرارداد هژمونی دلار و یورو از بین می‌رود.
یعنی: در مقابل نفت، کالاهای بنجل چینی وارد می‌کنیم.

+چین به‌رغم تحریم‌های آمریکا از ایران نفت خریده است.
یعنی: چین در شرایط تحریم لطف کرده و نفت ما را ارزان خریده و پولش را گرو نگه‌داشته است.

+آمریکا و غرب از موضع برابر با ما برخورد نمی‌کنند درحالی‌که چین برخورد می‌کند.
یعنی: قایق‌های چینی از موضع برابر با لنج‌های ایرانی در خلیج‌فارس در حال ماهیگیری هستند و هواپیماهای ماهان در دوره کرونا از موضع برابر با هواپیماهای چینی در آسمان چین پرواز می‌کردند... از این برابرتر؟!...


اعترافات احتمالی مؤسس جمعیت امام علی
June 26, 2020


فکر کردیم که اگر بنا باشد آقای ش.م به سبک و سیاق معمول سیمای ملی، به کرده‌هایش اعتراف کند، باید به چه چیزهایی اعتراف کند؟ فهرستی به نظرمان رسید که بخشی از آن‌ را در اینجا می‌آوریم تا دستتان بیاید با چه شبکه عنکبوتی و مخوفی سروکار داشتیم:


*من اعتراف می‌کنم که ما طی دو دهه اقدامات خرابکارانه در رابطه با شناسایی آسیب‌های اجتماعی به شیوه ناجوانمردانه‌ای دست به
سیاه نمایی شرایط اقتصادی جامعه زده و متأسفانه بارها گفتیم در جامعه افراد محروم وجود دارد و در این رابطه حتی اغراض سیاسی و وطن‌فروشانه‌ای از قبیل کمک به محرومان را با مهارت هرچه‌تمام‌تر میان بسته‌های حمایتی جاسازی کردیم.
*من اعتراف می‌کنم که انجمن با سوء‌استفاده گستاخانه از باورهای مذهبی مردم، در شب‌های رمضان از طریق اخاذی حدود یک میلیارد تومان از محل حساب‌های بانکی انجمن، ده‌ها هزار قبضه غذا داخل هفت‌ هزار فروند بسته مشکوک جاسازی کرد و چون اقلام در یک کیسه جا نمی‌شد آن‌ها تقسیم شده در دو کیسه جاسازی گردید و با پخش ناجوانمردانه آن از سوی هزاران نیروهای داوطلب میان بیش از 7000 خانواده نیازمند، به انجام یارگیری از طبقات مستضعف اقدام کرد و توانست هزاران کودک را تحت پوشش قرار دهد و با زیرکی فضای زندگی‌شان را عوض کند.
*من اعتراف می‌کنم که ما در جریان سیل بهار 98 از غیبت نهادهای مسئول استفاده کرده و به منطقه رفته به شیوه مذبوحانه‌ای با کمک به آسیب‌دیدگان، تمام آب‌ها را به آسیاب دشمن ریختیم و رسید دریافت داشتیم.
*من اعتراف می‌کنم که با نشر افکار انحرافی و خطرناک و معاندانه مبارزه با تبعیض و فقر و معضلات اجتماعی و مباحث منحط حقوق بشری و طرح‌های انحرافی چون ممنوعیت قانونی ازدواج در سنین پایین و ترویج افکار ضاله توانمندسازی محرومین به اجرای برنامه‌های شبه‌فرهنگی – اجتماعی و تغییر جهت باورهای سیاسی و فکری و اجتماعی مردم و ابتذال درون‌گروهی پرداختیم تا عزیزان مسئول را که به خاطر گرفتاری‌های روزمره از قبیل ساختن طاقت‌فرسای برج فرصت کارهای پیش‌پاافتاده‌ای از قبیل خدمت‌رسانی به مردم عزیزمان را ندارند ضایع و سنگ روی یخ کنیم.
*من اعتراف می‌کنم که از طریق مشارکت و تبانی در صدور برنج و روغن در شبکه غذایی محرومان کشور به اخلال در نظام اقتصادی جامعه پرداخته و به معاونت در تحصیل مال از طریق حساب‌های کمک‌رسانی و تزریق آن‌ها از طریق شبکه‌سازی‌های مخوف و عنکبوتی شامل ده‌هزار عضو از میان دانشگاهیان و روشنفکران و سایر اقشار معلوم‌الحال اقدام نموده و برای نفوذ در سطوح مختلف افکار عمومی آنها را در اختیار نیازمندان قرار دادیم.
*من اعتراف می‌کنم که سازمان به‌اصطلاح مردم‌نهاد ما مجوز داشت و قانونی بود و شفافیت مالی و عملکردی داشت و بی‌شک اگر ریگی در کفشمان نبود نیاز به این همه اتکا به قانون نداشتیم.
*من اعتراف می‌کنم که ما با مراکز معاند ضد ایرانی از قبیل شورای اقتصادی-اجتماعی سازمان ملل معلوم‌الحال و یونیسف پلید همکاری داشته و به ابتکار شخص ترامپ با هدف تحت‌فشار قرار دادن کشور و ملت عزیز و مظلوم ایران اقدامات گسترده علیه جامعه ایرانی برای 26 نوجوان محکوم‌به قصاص مراسم گل‌ریزان گرفته‌ و نون پنیر سبزی پخش کردیم.
*من اعتراف می‌کنم که... بابا جونِ مادرتون ولم کنید... به‌خدا من اعتراف می‌کنم...


طنز، جنسیت‌زدگی و توفیق
June 15, 2020


(انتشاریافته در روزنامه شرق)

نیم قرن از توقیف روزنامه توفیق می‌گذرد ولی یاد این نشریه فکاهی همچنان در حافظه جمعی ما زنده است. شاهد مدعا ایجاد موج
خبری در فضای رسانه‌های رسمی و غیررسمی است که در پی درگذشت حسن توفیق، کاریکاتوریست و مدیرمسئول این نشریه ایجاد شد تا نشانه‌ای باشد از محبوبیت توفیق و اهمیت آن در میان مطبوعات معاصر. طنز مردمی توفیق ازلحاظ قالب در استفاده از عناصر فرهنگ و زبان عامه متجلی می‌شد و ازنظر موضوع بازتاب مسائل اجتماعی و اقتصادی زندگی مردم و شرایط سیاسی جامعه بود. در این میان، البته نوعی نگاه جنسیت زده سایه‌اش را بر بسیاری از آثار نوشتاری و تصویری توفیق گسترده بود، چنانکه حتی آگهی اعلام انتشارش در شب‌های جمعه نیز از اشارات جنسی خالی نبود. به نظرم این رویکرد روزنامه توفیق (که به‌مرورپررنگ‌تر شد) از سویی در سنت شوخی‌های جنسی در فرهنگ شفاهی و کتبی ما ریشه دارد و از سوی دیگر برخاسته از نوع برخورد این نشریه با شرایط اجتماعی و فرهنگی روزگار انتشار آن است. در تاریخ ادبیات شفاهی و کتبی ما طنز همواره با جنسیت نسبتی داشته است. ردپایش را از طنز تعلیمی مولانا و هزلیات منتسب به سعدی و لطایف عبید گرفته تا ضرب‌المثل‌های عامیانه، می‌بینیم. این نگاه از سویی به روانشناسی اجتماعی ما برمی‌گردد که در آن موضوعات جنسی در فضای رسمی تابو بشمار می‌آید و لاجرم در شوخی‌ها انعکاس می‌یابد و از سوی دیگر در روانشناسی فردی ریشه دارد که در آن تمایلات پنهان رنگ شوخی به خود می‌گیرد. این نگاه جنسیت زده در آثار طنز شفاهی و مکتوب ما همواره حضور داشته و حتی علیرغم اینکه در آثار طنز دوره مشروطه شکل‌بندی برخورد با زنان تغییر کرد و به سمت طرح انتقادی هویت و جایگاه آنان رفت، جریان جنسیت زده همچنان به تناسب شرایط سیاسی و جهت‌گیری‌های فکری و فرهنگی، در بسیاری از آثار طنز و فکاهی حضوریافت. این جریان در توفیق به اقتضای این‌که بیشتر مخاطب عام را مدنظر داشت در قالب هزل و فکاهی ظاهر شد و با هدف جذابیت بخشی به آثار نشریه بکار رفت. همچنین هر زمان محدودیت‌های سیاسی بیشتر شد، سوژه‌های جنسی را جایگزین موضوعات سیاسی کرد و یا در کنار آثار انتقادی و سیاسی قرار داد ‌تا زهرشان را بگیرد و حساسیت کمتری برانگیزد. از سوی دیگر نشریه توفیق زمانی انتشار می‌یافت که مدرن شدن جامعه روندی رو به رشد داشت و تغییر در مناسبات جنسیتی به‌خصوص در طبقۀ متوسط، در حال شکل‌گیری بود. در این میان بخش مهمی از آثار طنز، مظاهر ساده و لمس شدنی زندگی طبقه متوسط را موردنقد قرار می‌داد که این امر در آثار داستان‌نویسانی چون اسلام کاظمیه و فریدون تنکابنی متجلی است. در این میان روزنامه توفیق نقد ابعاد فردی و اجتماعی مناسبات جنسیتی را در بسیاری از اوقات در قالب فکاهی و هزل‌ مطرح می‌ساخت که ابعاد جنسی پیدا می‌کرد. نتیجه آن‌که مضامین جنسی پای ثابت مطالب انتقادی توفیق بود تا آنجا که وقتی توفیق توقیف می‌شد یا در کار انتشارش اشکالی بوجود می‌آمد، از سوی مردم شوخی‌های جنسی متعددی با سران حکومت نقل می‌شد که عنوان می‌کردند از دلایل تعطیلی توفیق بوده است، شوخی‌هایی که اکثر آن‌ها هیچگاه در توفیق چاپ نشده بود! در طی زمان کم‌کم از زنان نیز آثاری در توفیق منتشر شد و برخی زنان کاریکاتوریست مثل پروین کرمانی انحصار مردانه کاریکاتور را در این نشریه شکستند. بااین‌حال انتشار این آثار به تغییر و یا تقلیل نگاه جنسیت زده در توفیق منجر نشد ولی زمینه حضور زنان در طنز و کارتون مطبوعاتی را فراهم ساخت، حضوری که به‌مرور به جایگاهی مشخص و روشن در طنز مطبوعاتی رسید.