info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





شارلی بودن یا نبودن، مساله این است!
January 11, 2015


این روزها صفحه فرستنده‌های تلویزیونی کشورهای اروپایی پر است از اجتماع مردمی از پاریس با این شعار:"ما همه شارلی هستیم". حمله مسلحانه به دفتر مجلۀ طنز شارلی‌ابدو و به رگبار بستن سردبیر و دیگر همکارانش به کابوس می‌ماند، کابوسی که می‌توان آن را در کنار اقدامات خشونت آمیزمشابه در سالیان اخیر قرار داد و به بررسی زمینه‌های جامعه شناسانه و روانشناسانۀ پدیداری آن در میان اقلیتها دراروپای امروز پرداخت. اما آن چه این رخداد را از نمونه‌های دیگر(جدا از ابعاد فاجعه آمیز آن) متمایز می‌کند این است که تعصب کور و خشونت‌ورزی، این‌بار زبان و قلم را نشانه می‌رود و اندیشه آماج گلولۀ افراط‌‌گرایی قرار می‌گیرد. این است که از دقایق آغازین انتشار خبر، از سوی بسیاری از مقامات و مجامع رسمی و غیررسمی، محکوم کردن این رخداد با تاکید بر آزادی بیان به عنوان یکی از مولفه‌های جهان مدرن همراه شد. چرا که این رخداد تلخ در پی انتشار کاریکاتور ابوبکر بغدادی سرکردۀ داعش در این نشریه اتفاق افتاد و این احتمال را تقویت کرد که تروریستها، از وابستگان به این گروه بنیادگرای تروریستی باشند و حرکت آنها رنگ انتقامجویی داشته باشد، مساله‌ای که صحت آن بعدها با احراز هویت تروریست‌ها، تا حدی روشن شد. اما شارلی‌ابدو پیش از این هم کاریکاتورهایی با مضامین برانگیزاننده حاوی توهین به ارزش های ملی، اقلیتها و مقدسات منتشر کرده بود و بارها خط مشی تند آن از سوی رسانه‌های جدی فرانسه و کشورهای دیگر به نقد کشیده شده بود. در سال 2008 ویژه نامۀ پاپ را منتشر کرد که به نفرت‌پراکنی متهم شد. در نوامبر 2011 گروهی از منتقدان در اعتراض به انتشار کاریکاتوری در باره حضرت محمد(ص) دفتر آن را با کوکتل مولوتف به آتش کشیدند. در سپتامبر 2013 کارتونهایی با موضوع پیامبر اسلام منتشر کرد که باعث تظاهراتی علیه این مجله و دولت فرانسه در کشورهای اسلامی شد. اتحادیه دفاع حقوقی مسلمانان، نشریه را به تلاش برای ترویج خشونت، نفرت قومی و نژادی و توهین به مقدسات ادیان متهم کرد. دراین میان، مدیران شارلی ابدو همواره بر این نکته تاکید داشتند که در خندیدن به رهبران ادیان، آزادند وهر کسی از کاریکاتورها و مطالب نشریه ناراحت می شود می‌تواند آن را نخرد و نخواند. از این رو می‌توان با قرار دادن این خبرها کنار هم به مثابه قطعات یک پازل به این نتیجه رسید که شارلی ابدو قربانی خط‌مشی ستیزش مذهبی و عقیدتی خود شد. امری که لزوم بررسی محدوده آزادی بیان در عرصه طنز و کاریکاتور و نیز توجه جدی به حساسیتهای مذهبی را در جوامع چندفرهنگی امروز یادآور می‌شود. بی‌شک بی توجهی به این امر چنان فضای آشفته‌ای را پدید می‌آورد که راه بر هر بحث اصولی و جدی در عرصه محدوده آزادی بیان در شوخی با مذهب بسته می‌شود و حرکتهای متقابل رادیکالیستی از سوی برخی از مسلمانان نیز به این فضا دامن می زند و چرخه‌ای از خشونت را پدید می‌آورد که در آن بحثهای اصولی و منطقی به حاشیه می رود. به نظرم تاکید بر آزادی بی حد و حصر بیان در طنز (که امروز در سایۀ رخداد اخیر مطرح می شود)، شعاری است که سردهندگان آن نیز چندان اعتقادی به آن ندارند و صرفاً آن را به منزله سپر نفرت پراکنیهایی بکار می‌گیرند که در عرصه کاریکاتور و طنز به اعتقادات مسلمانان (که جمع بزرگی از اقلیتها را در جوامع غربی تشکیل می دهند) روا داشته می شود و فضای فکری و اجتماعی را تا مدتی برمی‌آشوبد. در برخی از این کشورها، شوخی با سوژه هایی مثل هولوکاست و رنگین‌پوست‌ها به خاطر حساسیت‌برانگیزی و نفرت پراکنی ممنوع است. همچنین در قوانینی مثل ماده 166 قانون جزایی آلمان بی‌احترامی به مذاهب یا جهان‌بینی‌های مختلف جرم است، در صورتی که در حدی باشد که آرامش عمومی را به خطر بیاندازد. با این حال در کشورهای عموما مسیحی غربی پس از دوران روشنگری دامن زدن به تعارضات قومی، عقیدتی و فکری در قالب به تمسخر کشیدن اعتقادات مذهبی و مقدسات بخش وسیعی از شهروندان (مسلمانان)، چندان مشمول این نفرت پراکنی و بی‌احترامی نمی شود. در حالی که امتزاج فرهنگی در جوامع امروز این سوال را بصورت جدی طرح می کند که به تمسخر گرفتن مقدسات مذهبی تا چه اندازه در محدودۀ آزادی بیان قرار می‌گیرد؟ شوخی با مقدسات، یکی از وجوه مهم و مناقشه برانگیز طنز است که نیازمند بررسی‌های جدی است. دراین عرصه، سوالات مهمی وجود دارد که تا کنون از سوی صاحبنظران پاسخ درخوری نیافته است و برخوردهای نسنجیده و تند، زمینه را برای هر برخورد علمی و منطقی در این میان بسته است. آیا هر طنز مذهبی لزوما موهن است؟ آیا طنز نقادانه، مصداقی از توهین و سخره است؟ آیا توهین امری بیناذهنی است و قصد و نیت فرد در توهین آمیز بودن یا نبودن عملش نقشی ندارد؟ آیا هر اثر طنزی وقتی وارد امور الاهیاتی می‌شود می‌تواند توهین به مقدسات و وهن اعتقادات تلقی شود؟ آیا برای نقد بخشی از درک بشری که با تقدیس سرشته شده است می توان آن را به تمسخر گرفت؟ اصولا شوخی با مقدسات تا چه حد مجاز است و حدو مرز آن با تمسخر چیست؟ آیا نقد هر اندیشه بنیادگرایانه و واپس گرایانۀ مذهبی در قالب طنز را می توان توهین مذهبی قلمداد کرد و آن را جزو خط قرمز ها شمرد و محکومش کرد؟ چرایی رواداری پایین مسلمانان نسبت به صاحبان دیگر ادیان در برابر طنزهایی که به مقدسات می‌پردازند چیست؟ پیشگیری از رخدادهای تند و پرخشونت در گرو یافتن پاسخ به این سوالات است.بخصوص وقتی بپذیریم که ویرانگری طنز بیش از هر اثر هنری دیگری است و یک اثر طنز می‌تواند آرامش جامعه را (که در سایه احترام متقابل به افکار و نظرات شکل می گیرد و مکمل رواداری است) برهم زند. البته، حتی ترسیم دقیق این خط و مرزها، احتمالا به معنای پایان ماجرا نخواهد بود:علیرغم تمام بحثهای نظری، باز هم در چهار گوشۀ جهان، جریانات فکری و سیاسی‌ای هستند که به نام طنز نفرت می‌پراکنند و در مقابل، جریانات دیگری نیز هستند که هیچ اندیشۀ مخالفی را برنمی‌تابند و هوادار نابودی آن‌کس هستند که مثل آنان نیاندیشد، متعصبانی که تعصب کورشان، راه را بر هر رواداری می‌بندد وبه کمتر ازمرگ مخالفان خود رضایت نمی‌دهند و به بیرحمانه‌ترین شکلی برای هر اندیشه ناموافقی مرگ را رقم می‌زنند، چندان که برای همکاران شارلی‌ابدو رقم زدند.
(انتشار یافته در روزنامۀ شرق)


دیدار با خالق مانولیتو
December 7, 2014

شاید اگر پایت نمی‌شکست سراغش نمی‌رفتی. گزینه‌های جدی‌تری برای انتخاب داشتی تا مجموعۀ داستانی را که شکل و شمایل طنز نوجوان دارد دستت بگیری و چند روز را با آن سپری کنی و ببینی که بعد از هفته ها داری می‌خندی ...اینها را به الویرا لیندو گفتم، نویسندۀ مانولیتو، نویسندۀ معروف امروز اسپانیا، در گوشۀ کافه‌ای دنج در مادرید... از خودم پرسید و از مقاله‌‌ ام: "تاثیر دن کیشوت بر طنز ایران" که برای ارائه آن در سمینار"سعدی و سروانتس" به مادرید آمده بودم، و صد البته از مانولیتو و نظر خوانندگان ایرانی‌اش... گفتم از او به خاطر ایجاد لحظات شاد و مفرح برای یک پاشکسته در تهران ممنونم! خندید. گفتم که طنز اثردقیق، ظریف و حساب‌شده است. روابط آدمها برای من به عنوان یک مخاطب ایرانی، آشنا و ملموس است و شخصیتهای آن (حتی مردهایش)! سمپاتیک هستند. گفت برایش جالب است که آثارش مورد استقبال مخاطب ایرانی قرار گرفته است، و این که روی شخصیت مادر به عنوان کسی که نقش محوری در خانه و خانواده دارد بیش از دیگران کار کرده است. توضیح داد که جوانان اسپانیایی، به دلیل مشکلات اقتصادی، امکان زندگی مستقل را مثل آمریکا ندارند و حتی برای تشکیل خانواده هم مجبورند متکی به خانواده باشند و این پیوند خانوادگی، در مانولیتو و روابط آدمهای آن نیز متجلی است. گفت که به مدد فضای مجازی در ارتباط با مخاطبان ایرانی قرار گرفته است. از دختر المپیادی 14 ساله‌ای حرف زد که با او در فیس‌بوک ارتباط دارد، مسلط به زبان اسپانیایی است و مانولیتو را به زبان اصلی خوانده. از دختر دیگری گفت که در زمینۀ ادبیات کودک فعال است. این ارتباط‌ها در کنار آشنایی که با جامعه ایران از طریق فیلمهایی نظیر جدایی پیدا کرده بود تلقی او را از ایران تغییر داده بود. آن را جامعه‌ای مدرن می‌دانست که طبقه متوسط تحصیل‌کرده‌اش در حال رشد است. از او در بارۀ موقعیت زنان طنزنویس در اسپانیا پرسیدم. گفت اندکند. پرسیدم دلیلش را چه می‌داند؟ گفت که شاید طنز جسارت می خواهد و گذر از خط قرمزها و زنان در این رابطه محتاطند. گفتم به نظرش این امر نمی تواند نتیجۀ خشونت طنز باشد؟ گفت در طنزنویسی سعی می‌کند از الگوهای خشن مردانه فاصله بگیرد و سبک خاص خود را داشته باشد. گفتم منظورم ذات طنز است که با فاصله گرفتن از سوژه توام است و در تلازم با دوری از احساس است. خندید. وقت تنگ بود. با هم خداحافظی کردیم و عکس یادگاری گرفتیم. با این امید که دیدار بعدی در تهران باشد، زمانی که بر اساس وعدۀ مترجم ایرانی کتاب تازه‌اش، این بار خبرش کنند که اثرش در ایران منتشر شده است! چیزی که شاید به علت دوربودن وضعیت چاپ و نشر ایران از قانون کپی رایت، کمی رویایی به نظر برسد، ولی در هر حال در زندگی واقعی هم گاه جایی برای رویا هست، رویایی از جنس دیدار با نویسندۀ معروف اثر محبوبت در مادرید!


هنوز هیچ چیز مشخص نیست
October 23, 2014


طنزی که به بهانۀ فضای اسیدی این‌روزها برای ایسنا نوشتم:

در جوامع امروزی، از نقطه نظر علمی، سیر تاریخی یک یا چند رخداد، معمولاً می‌تواند این‌گونه باشد:

مرحلۀ 1: روز واقعه
اتفاق می‌افتد. اتفاق می‌افتد. اتفاق می‌افتد. اتفاق می‌افتد ...(تا اینجا شد حداقل چهار تا اتفاق). ..و هنوز هیچ چیز مشخص نیست...

مرحلۀ 2: انگشت‌ها و آدم‌ها
خبر پس از چند روز از سوی یک رسانۀ معلوم‌الحال (که مذبوحانه فکر می‌کند وظیفه‌اش اطلاع‌رسانی است) پخش می‌شود. خبر در بعضی روزنامه‌ها و سایت‌ها و رسانه‌های اجتماعی و نشست‌های خانوادگی معلوم‌الحال می‌پیچد. انگشت سرگردان اتهام به این‌سو و آن سو حرکت می‌کند. سرنشینان تاکسی‌ها نچ نچ می‌کنند. عابران پیاده حرفهایی می‌زنند که زبان (لااقل این‌جا) از بیان آن قاصر است. عابران سواره شیشه‌ها را بالا می‌کشند. شاعران شعر بدون مجوز می‌گویند. هنرمندان محکوم می‌کنند. کاربران فیس‌بوک آه می‌کشند و شر می‌کنند و لایک می‌زنند. کارشناسان و کارناشناسان مقاله می‌نویسند. سیمای وطنی به انعکاس وضعیت اسف‌بار خرس‌های قطبی در ایالت اتاوای جهانخوار می‌پردازد و چهرۀ پلید جنایتکاران صهیونیست قطب شمال را افشا می‌کند...و هنوز هیچ چیز مشخص نیست.

مرحلۀ 3: زنان مریخی، مردان مریخی
برخی مسئولین مربوطه، پیشاپیش مجرمان را (از طریق رمل و اسطرلاب) ریشه‌یابی اجتماعی و روانشناسی می‌کنند. برخی معاونان امور زنان ریاست‌جمهوری، پیشاپیش تدابیر حوزه بازدارندگی قانونی خشونت علیه زنان را از راستا و درازا و پهنا ریشه‌یابی می‌کنند و بدین‌وسیله با سخن‌گفتن به زبان مریخی، تسلای خاطر آسیب‌دیدگان را طریق پرت ساختن حواس آنها فراهم می‌سازند. برخی مسئولین مربوطه، پیشاپیش و از طریق ارتباط با عالم غیب، سازمان‌یافتگی حرکت را تکذیب می‌کنند. برخی مسئولین مربوطه، پیشاپیش و از طریق ارتباط با عالم غیب، سازمان‌یافتگی حرکت را تایید می کنند و آن را به استعمار و استکبار و صهیونیست‌ها ربط می‌دهند. برخی مسئولین مربوطه قول می‌دهند ماجرا را پیگیری کنند...و هنوز هیچ چیز مشخص نیست.

مرحلۀ 4: کاشفان فروتن سرنخ
کاشفان فروتن سرنخ‌ها، در راستای جرایم اینترنتی و اخلاقی و رفتاری و پوششی و ....ببخشید...این جمله‌ها مال یک مطلب دیگر بود، با هم قاطی شد...علی‌الحساب هنوز هیچ چیز مشخص نیست!...


مقام والای زن!
September 3, 2014

بخش‌هایی از گفت‌وگوی دو نفر از دو نقطه دنیا:

-ما معتقدیم که زن‌ها بسیار والامقام و ارجمند بوده و دارای نقش‌های مهمی می‌باشند.

-یعنی چقدر والا و ارجمند؟
-خیلی...بسیار زیاد.

-یعنی نماینده مجلس؟
-نه بابا، نماینده‌های زن ما که خوشبختانه انگشت‌شمارند. از اون بالاتر.

-یعنی وزیر؟
-نه بابا، زن و وزیر؟!...از اون بالاتر.

-یعنی رییس‌جمهور؟
-ای وای! دیگه چی؟!... از اونم بالاتر.

-یعنی دانشجو؟
-سال‌هاست که رشته‌ها رو خوشبختانه سهمیه‌بندی کردن. از اونم بالاتر.

-پس لابد روی سن برای اجرای موسیقی و تئاتر؟
-نه بحمدالله مدتیه زن‌ها توی بیش‌تر جاها نمی‌تونن روی سن برن... از اونم بالاتر.

-توی استادیوم برای تماشای مسابقه؟
-نه بابا، از این حرفا نزن. از اونم بالاتر.

-کار توی کافی شاپ؟
-استغفرالله...چی خیال کردی؟ از اونم بالاتر

-کار توی قهوه‌خونه؟
- هکٌی...بالاتر.

-توی قبرستون؟
-خوشبختانه در این یکی آمار قابل توجهی به‌دست آوردیم ولی از اونم بالاتر.

-من که دیگه عقلم قد نمی‌ده...
- در جایگاه‌های سترگ در راستای تدبیر و امید و اعتلای حضور و خلق حماسه‌های جاودان شگفت‌آفرین رشد و افتخار و تشخٌص و منزلت والا و گران‌قدر و جایگاه رفیع زاییدن در ویژگی‌های ژرف و شگفت در جهان و تاریخ و عرش اعلی و آسمان هفتم...

-جان؟!نه!
-بدیهی است برای شما که به این جیفه‌های حقیر دنیوی از قبیل وزارت و ریاست‌جمهوری و نمایندگی 5+1 و امثالهم چشم دوخته‌اید غیرقابل درک می‌باشد...اهه! چی شد؟! یارو غش کرد! آهای ضعیفه! هی نشین توی پستو...یه لیوان آب وردار بیار این‌جا...موند روی دست‌مون...

(انتشار یافته در ایسنا)


بلاهت هوشمندانه
August 13, 2014

images.jpg
معرفی کتاب
عنوان کتاب(مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد)،به اندازه‌ای جذاب هست که مخاطب احتمال دهد با رمانی غیر متعارف سر و کار داشته باشد،احتمالی که با آنچه نویسنده سوئدی آن،یوناس یوناسن در تقدیم نامه نوشته،تقویت می شود:"آنهایی که فقط حرف راست می زنند لایق نیستند که آدم به حرفشان گوش دهد".پس می توان امیدوار بود که در این کتاب،لااقل از حرف درست و درمان خبری نباشد!...
کتاب با فرار آلن کارلسن از آسایشگاه سالمندان،درست در لحظاتی پیش از برگزاری جشن تولد صد سالگیش آغاز می شود و با تعقیب او از طرف پلیس ادامه می یابد.او در این تعقیب و گریز به صورت اتفاقی با یک چمدان پر از پول متعلق به یک باند خلافکار،یک دزد،یک فروشنده فرهیخته هات داگ،یک زن موقرمزبا یک فیل و یک سگ و مقادیری دیگر آدم روبرو می شود وخواسته یا ناخواسته در چند قتل نیز شرکت می کند.کتاب در این سیر و سفر با او همراه می‌شود،به صورت موازی،به گذشته اش نقب می زند و همزمان،روایت را پیش می‌بردتا مخاطب در جریان زندگی پرماجرای او و ارتباطش با تعدادی ازشخصیت‌های سیاسی قرن بیستم مثل استالین، فرانکو، ترومن، جانسون، چرچیل، مائو، کیم ایل سونگ ،کیم جونگ ایل، و… قرار گیردو بداند که او چه نقش تعیین کننده ای در حوادثی مثل ساخت بمب اتم، جنگ‌های داخلی اسپانیا و جنگ میان دو کره داشته است ! نویسنده حتی، قهرمان داستان را در سال‌های دهه ۱۳۲۰ به ایران هم می آورد و موجبات دستگیری او را توسط سازمان امنیت وقت فراهم می سازد!
در این میان، نه راوی و نه آدمهای اثر،هیچکدام در پی ارائه تصویری درست و واقعی از زندگی و رخدادهای گذشته و حال نیستند: آنها،واقعیت را در هم می شکنند،آن را به بازی می گیرند و از نو بنایش می کنند.این ویران کردن و دوباره ساختن،در سایه طنز است که متحقق می شود:طنز،رشته ای است که ماجراهای گذشته و حال را به هم پیوند می دهد و ماجرا را پیش می برد.نویسنده در این اثر همه چیز اعم از رخدادهای تاریخی ،اندیشه،فلسفه ،کتاب مقدس تا مظاهر روزمره زندگی را به طنز می گیرد و دنیایی می سازد که به گفته خودش به نحوی هوشمندانه، ابلهانه است . دنیایی تخیلی، شگفت انگیز،مفرح و باری به هر جهتی. زندگی آدم ها در رمان،بر پایه تصادف و اتفاق پیش می رود،اتفاقهایی که افراد در پدیداری آنها،نقشی ندارند،از این رو به بازی‌اش می گیرند تابتوانند به گونه ای خود را از مهلکه برهانند:حال که واقعیت حساب شده و برنامه ریزی شده نیست ،از اختیار انسان خارج است و برخاسته از اتفاق و تصادف است ،لاجرم تنها می توان در رویکردی سهل گیرانه و باری به هر جهتی، به آن خندید .همان گونه که نویسنده بر پیشانی کتاب پیش از ورود به اصل ماجرا نوشته است:" کاری است که شده و از این به بعد هر چه قرار باشد پیش بیاید پیش می آید." گویی راوی اثر و آدمهای آن، خود تماشاگر ماجرایی هستند که در پیدایی و پیشبردش چندان نقشی ندارند و پا به پای خواننده ،باخونسردی به نظاره اش نشسته‌اند. این خونسردی در لحن روایت و نیز در برخورد شخصیت ها با حس برانگیزترین رخدادها،طنز اثر را تقویت می کند و به آن عمق می بخشد. مثل این صحنه که توصیف مرگ هنریک"چنگک"هولتن است که زیر فیل مانده است:

سونیا(فیل)نشست.ماتحتش بر چیزی نرم و گرم فرود آمد،با صدای خفۀ خرد شدن،و چیزی که مثل جیغ صدا می کرد،و بعدش سکوت کامل حکمفرما بود.سونیا آمادۀ سیب دیگر بود.
یولیوس گفت:"این هم از شمارۀ دو."
زیبا رو گفت:"خاک عالم بر سرمان."
بنی گفت:"آآآه."
آلن گفت:"این هم سیبت،سونیا."
هنریک"چنگک"هولتن اصلاًچیزی نگفت...

فروش بیش از هشت میلیون نسخه ای کتاب در 35 کشور جهان نشان از آن دارد که این نگاهِ سر حال ِ سهل گیرانه و باری به هر جهتی،در دنیای آشفتۀ امروز می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد!
این رمان با دو ترجمه یکی از سوی شادی حامدی و دیگری از سوی فرزانه طاهری (به ترتیب انتشارات به‌نگار و نیلوفر) منتشر شده است.همچنین یک اقتباس سینمایی از آن با کارگردانی فلیکس هرنگرن و بازیگر کمدین سوئدی -رابرت گوستافسن- صورت گفته که گویا قرار است سپتامبر امسال به نمایش درآید.

انتشار یافته درماهنامۀ" اندیشۀ پویا"