info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





در یک روز معتدل بهاری اتفاق افتاد...
April 19, 2015

در بعد‌از‌ظهر بهاری، وقتی آدم‌ها سرگرم تخمه‌شکستن و رتق و فتق اموردنیا و مافیها در نشست‌های خانوادگی بودند و ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم داشتند کار خودشان را می‌کردند، من با همین دو گوش خودم شنیدم: در فیلم فاخر و ارزشی "چ" که از سیما پخش می‎شد، در یک صحنۀ تراژیک، زبانم لال، رویم به دیوار، صدای تک‌خوانی زنی آمد که داشت ترانه‌ای کردی می‌خواند. کور شوم اگر دروغ بگویم ولی با همین دو چشم خودم دیدم که آدم‌ها همچنان دارند تخمه می‌شکنند و امور دنیا و مافیها را رتق و فتق می‌کنند، ابر و باد و مه و خوشید و فلک دارند تا اطلاع ثانوی کار خودشان را می‌کنند و زندگی همچنان جریان دارد و دنیا هم کن فیکون نشده است...جل‌ٌالخالق...مگر ممکن است؟!

(انتشار یافته در روزنامۀ شرق، با جرح و تعدیل!)


خوان گسترده‌ی خنده!
April 15, 2015

نگاهی به کتاب «خوان خنده» نوشته‌ی عبدالرحیم ثابت
عبارت‌های مطایبه‌آمیز بخش مهم و قابل توجهی از محاورات بین ایرانی‌ها را تشکیل می‌دهد. این بخش از زبان عامه گنجینه‌ای است از بلاغت و هنر تا دریچه‌ای تازه را به ذهن و زندگی مردم و دردها و دغدغه‌هایشان بگشاید و نشان دهد که ذهن شوخ‌طبع و ظریف و پیچیده‌ی ایرانی، چگونه در قالب زبان پرایهام و فرهنگ پر اشاره و کنایه و مطایبه‌ی عامه متجلی می‌شود و کلام رابا طنزآفرینی و ظرافت عجین می‌سازد.

اخیراً کتابی منتشر شده است با عنوان «خوان خنده» که در حقیقت فرهنگ تعبیرها و عبارت‌های طنزآمیز متداول در لهجه شیرازی است. این کتاب توسط عبدالرحیم ثابت تدوین شده است و مدخل‌های آن، در ۳۲۷ صفحه و بر اساس حروف الفبا، ترتیب یافته‌اند. «خوان خنده» ، از آن رو که بخش مهمی از محاورات طنزآمیز شیرازی را دربرمی گیرد اثر ارزشمندی است و شاید تنها کتابی باشد که به بررسی تعبیرها و عبارت‌های طنزآمیز خطه‌ای از ایران به طور مستقل پرداخته‌است. از این رو تلاش پژوهشگر ارجمندش بی‌شک ستودنی است، تلاشی که جای خالی آن در مورد دیگر نقاط کشورمان حس می‌شود. در ذیل مدخل‌های کتاب، در صورت لزوم به پیشینه‌ی تاریخی شکل‌گیری واژه و یا اصطلاح نیز اشاره شده و ضمن آن، به تناسب موضوع، به تاریخ، آداب و رسوم و روابط فردی و اجتماعی مردم شیراز پرداخته که این امر، اثر حاضر را از نظر آشنا ساختن مخاطب با بخشی از فرهنگ و زبان و اصطلاحات عامیانه و تاریخ و آداب و رسوم شیراز نیز دارای ارزش می‌سازد. (رک به: «مگر مثل قوام بی پدره» و یا: «الهی کوفته‌ات را بخورم» و یا: «بریم آسونه شاید جونمون بوسونه» و یا:«به شیر شاه چراغ» ). در این میان پژوهنده‌ی گرامی به همانندیابی اصطلاحات نیز دست زده و در توضیح هر مدخل طی یک بررسی تطبیقی، به همانندهای آن در دیگر شهرها و سرزمین‌ها نیز اشاره کرده است. (رک. به مدخل: بوغورنه می‌گوید رسید، دل می‌گوید نرسید.) همچنین از متون کلاسیک ادبیات فارسی برای مدخل‌ها نمونه یابی کرده و گاه به مقایسه‌ی میان آن چه فرهنگ‌ها و یا صاحبنظران در باره‌ی اصطلاح مورد نظر گفته‌اند پرداخته‌است. عبدالرحیم ثابت دکترای زبان و ادبیات فارسی دارد. این امر به او کمک می‌کند تا در معادل یابی یا توضیح معنا و مفهوم، با نگاه عمیق و دقیق به تحلیل ساختاری و دستوری عبارت و اصطلاح نیز بپردازد و از زاویه ادبیات فارسی آن را بررسی کند.

از دیگر وجوه تفاوت «خوان خنده» با فرهنگ‌های مشابه، توجه آن به طنز پنهان واژه‌ها و یافتن سویه‌ی طنزآمیز عبارات جدی است که این امر از دید اکثر فرهنگ نویسان نادیده گرفته می‌شود. چرا که آنان معمولاً به کاربرد احتمالی لغت یا اصطلاح در حوزه‌ی طنز توجه ندارند و به یافتن معنای معمولی و کاربرد جدی‌اش اکتفا می‌کنند در حالی که در محاورات رایج ایرانیان شوخ طبع، واژه‌هایی مثل «راه گم کردن» و «شماره گرفتن» صرفنظر از معنای معمول و کاربرد جدی، کاربردی طنزآمیز هم دارند که در کتاب حاضر به آن اشاره شده است .

اگرچه حوزه‌ی کار کتاب به گواهی حروفی که روی جلد آن نوشته شده است، به تعبیرها و عبارت‌هایی اختصاص‌دارد که رنگ و آهنگ لهجه شیرازی دارند ولی مؤلف در مقدمه اشاره‌کرده که اگر تعبیر و عبارتی طنزآمیز را در جایی دیگر نیز شنیده است، آن را در کتاب آورده، «مبادا در این دنیای شلوغ گم و گور شود.» نتیجه آن که اگرچه تمرکز کتاب بر اصطلاحات طنزآمیز شیرازی است، ولی دربرگیرنده‌ی کنایات و اصطلاحات طنزآمیز خارج از لهجه‌ی شیرازی نیز هست. کاش پژوهشگر ارجمند تمرکز خود را تنها روی عبارات طنزآمیز شیرازی می‌گذاشت و ثبت عباراتِ در معرض گم و گور شدن را به فرصت دیگری می‌سپرد! چرا که اولاً این در هم آمیختگی مثل‌ها و عبارت‌های طنزآمیز شیرازی و غیرشیرازی، کار پژوهشگران را در مراجعه به کتاب مشکل می‌سازد و از ارزش پژوهشی آن می‌کاهد و ثانیاً گسترش واژه گزینی، ضریب دقت اثر را کم می‌کند. چرا که اگر میدان واژه‌ها و اصطلاحات فرهنگ حاضر، تمامی ایران بود، می‌بایستی حجم کتاب چند برابر باشد. برخی از این دسته از واژه‌های غیرشیرازی کتاب، ماشین نوشته‌ها و ادبیات جاده‌ای است (عاقبتِ نیمکتِ آخر) ، برخی نقیضه سازی است ( آن چه شیران را کند روبه مزاج/ازدواج است ازدواج است ازدواج) و برخی عبارات ترکیبی مطایبه آمیز آمیخته از کلمات فارسی و انگلیسی و عربی است (مرسیکم‌الله) که ملاک گزینش نمونه‌هایی از این دست از میان انبوه نمونه‌های موجود، مشخص نیست. بخصوص این‌که در مقدمه می‌خوانیم که در این انتخاب‌ها، دامنه‌ی کاربرد اصطلاح میان مردم نیز دخیل نبوده است و از واژگان غیر شیرازیِ گزینش شده، برخی دامنه‌ی کاربرد وسیع‌تر و برخی کم‌تری دارند. از این رو به نظر می‌رسد گسترش دایره‌ی واژه‌ها به کل ایران، از سویی در حوزه‌ی کار کتاب (فرهنگ عبارت‌های طنزآمیز شیرازی) نیست و از سوی دیگر از دقت کار و ارزش تحقیقی و پژوهشی آن می‌کاهد. در این میان به نظر می‌رسد چه در مورد اصطلاحات شیرازی و چه غیر آن، یکی از عوامل گزینش واژه، دوری عبارت یا اصطلاح از رکاکت و تندی بوده است، امری که در مقدمه نیز به آن اشاره شده است. این امر با توجه به حساسیت‌های رسمی و غیررسمی در عرصه‌ی فرهنگ و اخلاق، تا حدی پذیرفتنی است. با این حال با توجه به آمیختگی فرهنگ عامه با چنین عباراتی و گستره‌ی وسیع به‌کارگیری آن در فرهنگ عامه، حذف کامل چنین عباراتی در متون پژوهشی، شاید جامعیت کار را تا حد زیادی مخدوش سازد. از این‌رو شایسته است که راهکاری برای این امر در نظر گرفته شود تا بتوان ضمن در نظر داشتن حساسیت‌های اخلاقی، تصویری جامع‌تر را از فرهنگ مطایبه‌آمیز مردم در آثار پژوهشی ارائه داد.

سخن آخر آن که کتاب ارزشمند«خوان خنده» در سال ۱۳۹۳توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد جهرم و با همکاری بنیاد فارس‌شناسی منتشر شده است.



عمو نوروز در فیس بوک!
March 25, 2015


عمو نوروز دید این شب عیدی حوصله ندارد بکوبد برود آن ور دنیا دیدن ننه سرما، با آن خروپف و آن دندان مصنوعی و آن چارقد از مد افتاده و آن مشک و عنبر شابدولعظیمی اش. این بود که دور از چشم پلیس امنیت اخلاقی فضای مجازی، یک پیام تبریک نوروزی همراه با مخلٌفات تصویری توی فیس بوک ننه سرما گذاشت و پی دوستان جدیدش رفت. اما بشنوید از ننه سرما که بر خلاف مردهای بی‌فکر بی‌مسئولیت که شب عیدی به جای این که باری از دوش زنان ستمکشیده و زحمتکش بردارند، پای فضای مخرٌب اینترنت می‌نشینند و برای این و آن پیام تبریک می گذارند، انقدر سرگرم کارهای شب عید بود که وقت نکرد یک تک پا برود و حداقل پیغام - پسغام‌های فیس بوکش را نگاه کند... البته اینترنت لاک پشتی هم بی تاثیر نبود... جانم برایتان بگوید، ننه سرما از همه جا بی خبر طبق معمول سنواتی، روز اول بهار، صبح زود پاشد، جایش را جمع کرد، و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط، سر و دست و پایش را حنای مفصلی گذاشت. هفت قلم آرایش کرد و یل ترمه و تنبان قرمز وشلیتۀ پرچینش را پوشید. مشک و عنبر زیادی به خودش زد. سفره هفت سین در یک سینی و هفت جور میوۀ خشک و نقل و نبات در سینی دیگرگذاشت. منقل آتش کرد و چشم به‌راه عمو نوروز پای حوضچۀ فوّاره‌دار دم باغچه نشست. زمان گذشت و ساعت سه و بلکه چهار- پنج بار نواخت و ننه سرما از زور خستگی، چشمانش گرم شد و خوابش برد. بعد که بیدار شد دید که آفتاب پهن شده و سال نو آمده و هیچ چیز دست نخورده و خاکستر قلیان هم مثل سالهای پیش روی فرش نریخته است. با خودش گفت که چه عجب این مرد بالاخره شعورش رسید که تا به او تعارف نکرده اند دستش را توی سفره نبرد تا خوراکی بردارد وظرف کثیف کند و خانم جاافتادۀ محترمی چون او را دچار زحمت‌های طاقت فرسایی نظیر شستن بشقاب شیرینی خوری سازد. بلند شد و فکر کرد چه‌کار کند تا سالهای بعدی هم عمونوروز آتش قلیانش را روی فرش نریزد... بهار آمده بود و داشت با شدٌت هر چه تمام‌تر برف‌ها را نقطه چین می کرد و مثل خروس بی محل، روز میلاد اقاقی‌ها را در وانفسای گرانی پسته و بادام، جشن می گرفت. در کوچه نسیم بهاری می وزید و بوی اقاقی‌ها و بنفشه‌ها و کودهای انسانی و حیوانی و گازوئیل و زباله را به مشام ننه سرما سرازیر می‌ساخت و آرام و قرار را از او می‌گرفت...
(انتشار یافته در نشریه ویژۀ بیماران ام‌اس(اسمش یادم نیست)!)


طنز، به‌منزلۀ کنش اجتماعی
March 10, 2015

این مطلب را به در پاسخ به سوال سالنامۀ شرق که :"مهم‌ترین کنش‌های اجتماعی در سال گذشته از نظر شما چه بود" نوشتم.
بسیاری از کنش‌های اجتماعی سال، حول اسامی می گردید: از لیونل مسی و لیما و بنجامین ویلیامز(داور مسابقه ایران و عراق) در فضای مجازی گرفته تا مرتضی پاشایی در فضای مجازی و حقیقی. کنشگران ِ عمدتا جوان، گاه با خشم، گاه با اندوه و گاه با دلواپسی به سراغ سوژه ها رفتند و موج ایجاد کردند، تا جایی که مسئولین رسمی و غیر رسمی را به واکنش و ناظران آگاه و نیمه‌آگاه را به تعجب واداشتند. حساب پاشایی البته جدا بود: کنش اجتماعی علاقمندان بی‌شمار او در فضای حقیقی و مجازی، بازتابی از تکثر اجتماعی واعتراضی نرم و مبتنی بر پیش روی آرام برای رویکرد به سبک‌های متفاوت زندگی را به نمایش گذاشت، ولی در وقایع مربوط به لیما و مسی و بنجامین ویلیامز و امثاله، نوعی رفتار اجتماعی مبتنی بر هنجارگریزی مشاهده شد. فصل مشترک تمام این رخدادها، فراموشی متن و غلبۀ حاشیه بر آن بود و طنز، تا آنجا که سوژه اقتضا می‌کرد، جزو لاینفک این حاشیه سازی و حاشیه پردازی، و گریز از متن ودرآمیخته با هنجارگریزی‌ بود. از این‌روبیراه نیست اگر طنز را مؤلفۀ اکثر کنش های اجتماعی سال گذشته در فضای مجازی و حقیقی بدانیم، و در پی هر اتفاقی، شاهد آغاز به تولید انبوه کارخانۀ جوک سازی طنزپردازان بی‌نام‌ونشان در فضای مجازی و حقیقی باشیم. مؤلفه ای که اتفاقاً بیش از هر چیز افراد را نشانه رفت تا همگام با قداست‌زدایی از دیدگاه‌ها، از نام‌ها نیز اسطوره زدایی کند. جملات قصار بی‌ربط را در دهان بزرگان سیاست وعلم و فکر گذاشت و هم‌چنان از زبان شریعتی و پناهی و دیگران نوشت و حتی از این خوان نعمت، لقمان حکیم را نیز بی نصیب نگذاشت! تا آن‌جا که ورود این قالب طنز به برخی خطوط قرمز، به بروز شایعۀ فیلتر شدن نرم افزار وایبر در شبکۀ ارتباطی موبایلی کشور انجامید. این اسطوره‌زدایی از شخصیت‌ها گاه رنگ اسطوره‌ستیزی داشت و واکنشی اعتراضی از سوی نسل جوان علیه هنجارهای رسمی بود، گاه به نظر می‌رسید برخاسته از یک شوخی ساده و فاقد هیچ نیت نقادانه‌ای باشد و گاه وقتی رنگ گذر ازبرخی خطوط قرمز و حرمت شکنی به خود گرفت، احتمال دخالت جریانهای خاص بیرون از دایرۀ عمل کاربران در آن رفت. ولی در هر حال، ویژگی آن، فراگیری‌اش بود. فراگیری پدیده طنز و جوک سازی نشان از عزم ملی ما برای خندیدن به دنیا و مافیها داشته و دارد! گویی عادت کرده‌ایم همه چیزرا از دریچۀ طنز ببینیم وبه جای کنش اجتماعی موثر، به آن بخندیم. به مجرد وقوع یک رخداد، موجی از شوخی های مختلف ردو بدل کنیم تا جایی که موضوع اصلی از یاد برود. ما ایرانیها مردم شوخ طبعی هستیم و در طی قرن‌ها قرار گرفتن در معرض تاخت و تاز و تهاجم اقوام وملل در لحظاتی که راه برای هرگونه تنفسی بسته بود و احساس فشار و خفقان جان را به ستوه می آورد، در سایۀ طنز کمی استراحت کردیم و فشار را تاب آوردیم، که حاصل آن میراث غنی‌ای از طنز در ادبیات کلاسیک فارسی است. ما این میراث ادبی را در طی یک کنش اجتماعی! به شوخی های هجوآمیز رسانه‌های مجازی فرو کاستیم. آن‌چه در سال گذشته رخ داد، تداوم بخش این حرکت در عرصۀ طنز بود، هر چند باید اذعان داشت که در سایۀ این دموکراسی دیجیتالی، مجالی نیز برای آزمایشگری و تکثر و تنوع درنگاه طنزآمیز به سوژه ها فراهم شد، که در قیاس با هجو تیز و تند و هنجارشکن، کمتر دیده و یا خوانده شد. در این میان افق آینده نیز مشخص است، هر چند در صورت تداوم گسست نسلی و نیز گسست فرهنگی میان فرهنگ رسمی و غیر رسمی، این افق مشخص، چندان روشن به نظر نمی‌رسد...


تابلوي «ايكاروس» شيما الصباغ
January 27, 2015

th.jpg

تابلوي ايکاروس، اثر پتربروگل، نقاش قرن شانزدهم، يک منظره آرام طبيعي را به تصوير مي کشد: گله و چوپان و ماهيگير و دريا و قايق ماهيگيري، چيزهايي است که در وهله اول مي شود در اين تابلو ديد، اما دقيق که مي شويد، درست وسط آب، دو پاي معلق مي بينيد و چند پر سرگردان، نشانه هايي از فاجعه غرق شدن ايکاروس، شخصيت افسانه اي يونان که در پس منظره آرام تابلو، به سادگي به چشم نمي آيد. اين روزها، فيلمي در اينترنت دست به دست مي گردد: پيکر جان باخته شيما الصباغ، شهيد تظاهرات سالگرد انقلاب مصر، در آغوش همسرش. فيلم، چنان دلخراش است که شايد در وهله اول حواشي آن به چشم نيايد و تصوير بي جان و خونين زن تمام ذهن را درگير خود کند که اگر درگير نمي کرد، مي توانست عکس العمل رهگذران را به جاي نقطه اصلي تصوير بنشاند و تراژدي بس عميق تري را پيش روي مخاطب بگستراند؛ مردمي که مردي با جنازه خونيني در بغل از کنارشان عبور مي کند و آنها همچنان بي تفاوت راه خود را مي روند، چاي خانه هايي که از مشتريان همچنان پذيرايي مي کنند، رانندگاني که بي هيچ درنگي عبور مي کنند و رهگذراني که اوج عملگرايي شان گرفتن تصوير و افزودن بر غناي تصويري رسانه هاي بي نام و نشانشان است. مي توان چنين ديالوگ هايي را در پس اين فيلم ايکاروس وار حدس زد:
- داداش... اين چايي که يخ کرد... يه چاي ديگه بده ببينيم... والله حواس برا آدم نمي ذارن... زندگيه داريم؟! ...
-تا حالااينا خوردن، حالاهم اونا... بيا به کار و زندگيمون برسيم، حوصله داري؟! ... ساعت چنده؟! ...