July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





عرقیات، از اون جهت
July 24, 2016

خدمت جناب آقای مصلح‌الدین سعدی‌شیرازی معروض می‌دارد: در سفر سه‌روزه‌ای که به مدد تعطیلات عید فطر به شهرتان داشتیم، برای عرض سلام خدمت رسیدیم؛ تشریف داشتید. با این‌حال به علت ازدحام جمعیت سلفی‌بگیر، مصدع اوقات نشدیم، ترجیح دادیم به توصیه خواجه حافظ، لب جوی، همان جلوی آرامگاه بنشینیم بلکه گذر عمر ببینیم. متأسفانه این امر به‌علت خالی‌بودن حوض آب و جوی میسر نشد. خشک بود. نه‌تنها در آرامگاه حضرت‌عالی بلکه در سایر مراکز دیدنی و تاریخی و باغ‌های سرسبزی که حوض و جوی پرآب جزء لاینفک زیبایی و طراوت آنهاست نیز این امر امکان‌پذیر نشد. از حوض و جوی‌های ارگ کریمخانی گرفته تا نارنجستان قوام و بقیه مراکز دیدنی. فقط حوض باغ عفیف‌آباد قدری آب داشت، که آن‌هم اگر نبود، سنگین‌تر بود. حوض جلوی عمارت و باغ به آن زیبایی و عظمت، لجن‌زاری بدبو بود که ایستادن کنارش جز اخلال حیات و تخریب ذات، ثمر دیگری نداشت. لابد می‌فرمایید احتمالا آب رکن‌آباد خشک شده و تنها کاری که از دست مسئولان عزیز و دلسوز برمی‌آید این است که تا می‌توانند، ورودیه بگیرند و بزنند به زخم میراث فرهنگی! ما هم از آبشار و حوضچه و آب‌نمای مصنوعی خدمتتان حرفی نمی‌زنیم و نمی‌گوییم چگونه با کمک تکنولوژی نه چندان پیچیده، می‌شود آبشار راه انداخت، چه برسد به جوی! ... اصلا بگذریم... اوقاتتان را بیش‌ازاین تلخ نمی‌کنیم و نمی‌گوییم ما دو بار دیگر در همین روزها به شیراز آمده ‌بودیم ولی وضع، به‌گونه‌ای دیگر بود... درهرحال کنار جوی نشستیم و گذر پیاده‌هایی را دیدیم که می‌رفتند تا از خیل خریداران عرقیات سنتی و بستنی- فالوده جا نمانند. درست بغل آرامگاهتان غرفه فروش خوراکی زده‌ بودند. کنارش هم کتاب گرگ مکار و خرگوش ناقلا می‌فروختند. بازار مکاره‌ای بود آنجا. دریغ از یک فروشگاه متناسب با شأن و مقام شما و دریغ از یک کتاب درست و درمان. راستی آیا حضرت‌عالی با انگور یاقوتی رابطه و پیوندی داشتید؟ سر در دیوارهای آرامگاه پلاکارد زده‌بودند رأس ساعت شش در ضلع شرقی محوطه آرامگاه ازسوی یکی از پایگاه‌های صاحب نام، جشنواره انگور یاقوتی برگزار می‌شود. در هر حال ما به این مراسم فرهنگی- هنری نرسیدیم و از دستش دادیم ولی فردای آن روز در تخت جمشید با صحنه‌های هیجان‌انگیز دیگری روبه‌رو شدیم. شاید باورتان نشود ولی غرفه فروش عرقیات سنتی و بستنی- فالوده امپراتوری ایران باستان (که ما را به یاد کیوسک‌های فروش خوراکی بین‌راهی می‌انداخت)، یک بطری آب خنک هم نداشت که به خیل علاقه‌مندان ایرانی و خارجی تشنه و خسته تقدیم کند! ... نتیجه آنکه تشنه رفتیم، با دیدن سنگ‌نگاره‌های پیشکش‌آوردن نمایندگان ملل آب از دهانمان سرازیر شد و سپس به‌همراه خیل مسافران دیگر، تشنه برگشتیم... یک توریست خارجی که در قطب گردشگری ایران دربه‌در دنبال بطری آب خنک می‌گشت از ما پرسید: همیشه شیراز این‌قدر گرم است؟ ... و ما، سرخ شدیم و عرق ریختیم! ... .
انتشار یافته در روزنامۀ شرق)


آقای ضیایی!می‌بخشید مزاحم شدم
June 25, 2016

download.jpg
ناباورانه می‌‌خوانی که این‌بار محمد رفیع‌ضیایی است و دردمندانه می‌اندیشی که انگار اهالی طنز در صف انتظار سفر اخروی، صاحب تسهیلات ویژه‌اند و مرگ ناباورانه و ناگهانی، «خلاف آمد»ی است که برای این قشر بخصوص، «آمد» دارد. زیر بار کلماتی که خبر را داده‌اند و روی سرت آوار شده‌اند، به رفتن بازماندگان نسلی می‌اندیشی که برای نسل‌های بعد منبع اطلاعات و خاطره بودند. این‌بار نوبت ‌اوست که جای خالی‌اش با آن نگاه دقیق و عمیق و اطلاعات وسیع در کاریکاتور و طنز همچنان خالی بماند. ضیایی متولد سال ١٣٢٧ در اوز فارس بود. بیش از ٣٠ سال به طور مستمر با مهم‌ترین نشریات طنز پس از انقلاب همکاری کرده‌ بود. اولین کسی بود که وقتی نیاز به مشورت در زمینه مسائل کاری داشتی نامش به ذهنت می‌آمد. این امر تنها به خاطر «پیش‌کسوتی‌اش» نبود، بلکه برخورداری‌اش از نگاه عمیق و سوژه‌یاب و جست‌وجوگر و نیز اطلاعات گسترده‌اش باعث شده بود مرجعی صبور و صاحب‌نظر و دلسوز برای مشورت باشد؛ همین ویژگی‌ها باعث تنوع زمینه‌های فعالیتش شده بود و از او چهره‌ای منحصربه‌فرد در طنز امروز ساخته ‌بود. طرح‌های هنرمندانه‌اش به شعری لطیف پهلو می‌زد، ولی زمینه‌های فعالیت او به این محدود نمی‌شد. انتشار صدها مقاله و ده‌ها کتاب در تئوری کارتون و انتشار چندین مجموعه داستان کوتاه طنز، تجلی این حضور چندبعدی در عرصه طنز امروز ماست و عجیب آنکه ضیایی در هر کدام از این زمینه‌ها نیز با موفقیت ظاهر شد؛ چه طرح‌ها و کاریکاتورهایش،چه مجموعه داستان‌های کوتاه «آدم‌های اینجوری»اش که در سطح ملی و بین‌المللی موفق به دریافت جایزه برايشان شد و چه آثار پژوهشی او که در آنها سراغ زمینه‌های کارنشده رفت و منابعی مهم را برای پژوهشگران طنز از خود به یادگار گذاشت. او در داستان‌های مینی‌مال «آدم‌های اینجوری» نوع متفاوتی از طنز را عرضه کرد؛ طنزی متکی بر دریافت‌های هنری یک کاریکاتوریست؛ دریافت‌هایی فراواقعی، عمیق، عجیب و لطیف از دنیای درون و پیرامون که در قالب یک کاریکاتور نمی‌گنجند و لاجرم آنها را باید در قالب کلام ریخت. کلامی که همراه با تصویرسازی‌هایش می‌ماند و فکر و ذهن ما را همچنان می‌سازد و رنگ می‌دهد؛ هرچند وقت و بی‌وقت نتوانی مزاحم پدید‌آورنده‌اش بشوی که: «آقای ضیایی، ببخشید بی‌موقع مزاحمتون شدم. برای یک مشورت کوچولو وقت دارید؟»
(انتشار یافته در روزنامه شرق)


شادی صدر،نفرت و مدرنیته
May 30, 2016

شادی صدر در اینستاگرام در توجیه عکس معروفش نوشته:"شوخی با امر مقدس و تابوزدایی جزیی از روند مدرن شدن جامعه است." البته نمی‌دانم کجای نفرت پراکنی و برانگیختن انزجار، در شناخت متعارف ما از شوخی می‌گنجد. یا این‌که چگونه به یاری رشد مدرنیته‌ در روابط پیچیده و ملتهب جامعه‌ی امروز ما می‌آید. البته بنا بر سنت حسنه‌ی زمان مقنی حاج میرزا آقاسی، از آن نان درمی‌آید. آن‌هم برای دلواپسان ارزشمدار عزیزی که به بهانه‌ی این عکس، همزمان جمیع هواداران حرکت‌های زشت و وقیح(!) حقوق بشر و حقوق زنان و اصلاحات و نشریات و آزادی در فضای حقیقی و مجازی را بنوازند. گویی این هواداران جمیعا نعوذبالله روی مقدسات نشسته‌اند و دارند مشروب می‌خورند و آقایان دلواپس ارزشمدار فارغ از تمامی رذائل بشری که سال‌هاست گریبان این ملت را گرفته است شبانه‌روز در حال سیر ناسوت و لاهوتند!


در ستایش بطالت
May 21, 2016

%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg

نمی‌دانم آیا شهرداری معظم پایتخت در دستگاه اداری عریض و طویل نظرسنجی خود، بخشی را به سنجش بازخورد بیلبوردهای تبلیغاتی‌اش نزد شهروندان اختصاص داده یا نه؟ اگر آری، ممنون خواهم شد اگر بگوید از زمان نصب بیلبوردهایی مبنی بر اینکه تنبلی و بی‌کاری بد است و کارکردن امر پسندیده‌ای است و آدم بی‌کار در معرض وسوسه شیطان، افزایش وزن و سکته قلبی قرار دارد، به‌جز دست‌اندرکاران تهیه و نصب این بیلبوردها چند نفر دیگر سر کار گذاشته ‌شده‌اند؟ چند آدم بی‌کار و عاطل با خواندن آنها نور هدایت در دلشان تابیده و خودشان را جذب بازار کار کرده‌اند و دعا به دین و دولت شهرداری می‌کنند که با ارشادات بجا و به‌موقع خود، آنها را از گرداب ویرانگر بی‌کاری و تنبلی نجات داده است؟ و درنهایت، چند درصد با خواندن این بیلبوردها، از کوره در رفته‌اند و گفته‌اند: «اصلا من دلم می‌خواهد بی‌کار و تنبل باشم، به شهرداری چه مربوط؟!» که حتی این استدلال غریب هم، در چارچوب تعریف اختیارات مغفول‌مانده شهروندی، چندان هم حرف بی‌ربطی نیست!
(انتشاریافته در روزنامه شرق)


حکم منع ملاقات با بهائیان هم‌بند در زندان
May 18, 2016


الیوم ملاقات با بهائیان هم‌بند در زندان بای نحو کان در حکم گناه کبیره و محاربه با دنیا و مافیها و مخرب ارکان ارض و سماوات بوده ولی سایر اعمال اگر در حد دروغ گفتن و افترا زدن و ادعای رؤیت هاله نور و بغل کردن والده‌ی مرحوم چاوز و اکل وجوهات بیت‌المال به نحو قلمبه و حکم قضایی خلاف شرع و قانون باشد محل اشکال نیست و مؤمنان بنا بر احتیاط موکد باید سکوت کنند و صدایشان درنیاید...