info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





زنان تماشاچی و سندرم نابهنجاری فرهنگی
June 28, 2014

"نابهنجاری فرهنگی"یک بیماری اپیدمیک است که معمولا به محض حضور یکی-دو ساعتۀ چند زن در بعضی محیط های ورزشی عود می کند و به مراحل خطرناک و سرنوشت سازی می‌رسد. این عارضه، که توسط دست های پنهان خارجی خاص منطقۀ ما ساخته و شایع شده است، اولین بار توسط وزیر دادگستری دولت تدبیر و امید در لابراتوارهای پیشرفتۀ اجتماعی و فرهنگی و غیره مورد شناسایی و بررسی دقیق قرار گرفته و گفته است:"حضور زنان در بعضی محیط‌های ورزشی ناهنجاریهای فرهنگی را تشدید می‌کند". راه مقابله با تشدید این عارضه،جلوگیری از حضور زنان تماشاچی یا خبرنگاری است که می خواهندبه طرز مذبوحانه ای به ورزشگاه بروند و بازی تماشا کنند که شایسته است با زور و توپ و تشر و بگیر و ببند از انجام اعمال ننگینشان جلوگیری شود.بر اساس کشفیات کارشناسان، شیوع این سندرم با نوع پاسپورت تماشاگران ارتباط مستقیم دارد و حضور زنان غیر هموطن در محیط های ورزشی،اصلا و ابدا تاثیری بر تشدید این بیماری ندارد و شما بیجا کردی اعتراض می کنی. اعلام دقیق ریشه ها و عوامل این بیماری معمولا یک سال پس از انتخابات و بافاصله گرفتن از وعده های انتخاباتی کلیدی مبنی برباز کردن قفل حضور زنان در ورزشگاهها امکان پذیر است و شتر دیدی،ندیدی.
(انتشار یافته در ایسنا)


روایت های کوچک از آدم های بزرگ و کوچک
June 14, 2014


روایت اول:بهار
زن گفت:دوستت دارم. مردگفت:من هم دوستت دارم. نویسنده دست پاچه شد. ممیزی تذکر داد. مخاطب سفید خوانی کرد.

روایت دوم:تابستان گرم و طولانی
زن پرسید: گوشِت با منه؟ و حرف زد. مرد جواب داد: بگو...دارم گوش می دم...و دهن دره کرد. واژه ها توی هوا معلق ماند. نویسنده بلاتکلیف ماند. در نهایت ، به علت کلیشه ای بودن و فقدان نوآوری ، دیالوگ را خط زد.

روایت سوم:پاییز پدر سالار
مرد گفت: خسته ام...و خمیازه کشید. زن گفت:خسته ام...و گریست.

روایت چهارم: یک بار دیگر،زمستان
زن گفت: سردمه. مرد در حالی که سرش توی مونیتور رایانه اش بود گفت: یه چیزی بپوش. زن گفت: بازم سردمه. مرد گفت: پنجره رو ببند. زن گفت:بازم سردمه. مرد این دفعه چون در رایانه به مطلب دندان گیری رسیده بود چیزی نگفت و همین طور سرش را کرد توی مونیتور. زن ادامه داد: وقتی بچه بودم و می گفتم سردمه، مامانم بغلم می کرد. مرد سرش را از روی مونیتور بلند کرد و با توپ و تشر گفت: اگه خیال کردی می ذارم سراسر زمستون مامانتو بیاری خونه مون، کور خوندی... .

روایت پنجم: یک بار دیگر، بهار
زن با دلواپسی گفت:دوستم داری؟! مرد با خونسردی گفت: برو سر اصل مطلب...چی می خوای؟! نویسنده نفسی به راحتی کشید و به آوای گنجشکها و ماشینها و لوله اگزوزها گوش سپرد...


بازی شادمانه با زندگی!
June 8, 2014

%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87%20%D8%B7%D9%86%D8%B2.jpg
علیرغم سابقۀ طولانی حضور طنز در فرهنگ کتبی و شفاهی ما ایرانی‌ها، منابع نظری طنز در زبان فارسی، از تعداد انگشتان دست هم تجاوز نمی‌کند. گویا ایرانی، شوخی را هم به شوخی گرفته‌است! طرفه آن که بخش عمده‌ای از همین حجم اندک تحقیقات حوزه طنز نیز دارای همپوشانی‌اند و بیشتر، به توصیف و دسته بندی گونه‌های شوخ‌طبعی و یافتن نمونه هایی از آن در آثار کلاسیک و نیز بررسی طنز در آثار نویسندگان متقدم و متاخر می‌پردازند و ارتباط چندانی نیز با تحقیقات جهانی در این حوزه ندارند. از این رو آشنا ساختن مخاطب ایرانی با پژوهش‌های عرصه طنز در دنیای امروز ، بی شک،کار ارزشمندی است.
اخیرا کتابی از سوی نشر نی و با ترجمه محمود فرجامی و دانیال جعفری انتشار یافته‌است با عنوان:"فلسفۀ طنز". فلسفۀ طنز را جان موریل استاد فلسفۀ دین کالج ویلیام اند مری ویرجینیای آمریکا نوشته است که یکی از برجسته‌ترین پژوهشگران و نظریه پردازان معاصر حوزۀ طنز است. او به طنز بمثابۀ یک جهان‌بینی می‌‌نگرد ونظریۀ محوری او در طنز متکی بر فراغت بازیگوشانه است: وقتی ما یک تغییر ناگهانی را در وضعیت ذهنی‌مان تجربه کنیم و فارغ از دغدغه‌های روزمره به جای این که جدیش بگیریم بازیگوشانه از آن لذت ببریم به طنز می‌رسیم، لذتی که تنها از حیوانات خردمند برمی آید! موریل در این کتاب، می‌کوشد با تمرکز بر این نظریه، دست مخاطب را بگیرد،گام به گام با او پیش رود و او را با خود به کاوش فلسفه طیبت و شوخ طبعی ،چیستی آن و فرآیند تحولش در تاریخ تکامل انسان و نیزارزیابی جایگاهش در زندگی بشری ببرد. او ضمن این بررسی مهم‌ترین تئوری ها را در باره خنده در حوزه روان‌شناسی، زیست‌شناسی، تکامل، زیبایی‌شناسی و اخلاق بررسی می‌کند و می‌کوشد نقاط قوت و ضعف آن‌ها را بازگوید. در این میان بدون هراس از بزرگی نام‌هایی چون زیگموند فروید، جریان کلی نظریه پردازی ها و آزمون‌های علمی را مورد نقد قرار می‌دهد و نکات جدیدی را طرح می‌کند که در سایۀ تفکرات قالبی در زمینۀ طنز مورد غفلت و بی‌توجهی قرار گرفته است.در انتها نیز می‌کوشد در برخورد مقایسه ای میان طنز و فلسفه،ارتباط میان این دو را بیابد و از این راه به بررسی رد پای طنز در اگزیستانسیالیسم و آیین ذن بپردازد.از جمله نکات ظریفی که او بدان توجه داشته ، بدیهه گویی در طنز است که در سایۀ توجه جامعه شناسان ، زبان شناسان و روان شناسان به لطیفه (متون شوخی از پیش آماده) مورد غفلت قرار گرفته است. تاکید موریل در این کتاب بیشتر بر گونه‌ای از طنز متمرکز است که در لحظه تولید می‌شود و به شکل شوخی‌های فی البداهه انعکاس می یابد که این گونه شوخی نزد او جایگاهی فراتر از لطیفه دارد. یکی از بخشهای مهم کتاب ( که گرچه دغدغه مهم مخاطب فارسی زبان است ولی کمتر به صورت علمی مورد بحث قرار گرفته است)، مسالۀ طنز و اخلاق است. کتاب می کوشد به مهمترین مباحثی که در ارتباط میان طنز و اخلاق مطرح است بپردازد و اثرات مثبت و منفی طنز از منظر اخلاق را بازگوید.از دیگر مباحث مهم کتاب که در سایۀ برداشتهای رایج ما از طنز اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد مسالۀ بررسی طنز بمثابه یک تجربه زیبا شناختی است. واقعیت این است که که ما به طور معمول بیشتر به طنز، رویکرد کارکردگرایانه داشته‌ایم و کمتر از منظر زیبایی شناسانه با آن برخورد کرده ایم . موریل در این کتاب فارغ از نگاه سیاست زده و تقلیل گرایانه به طنز، آن را بمثابۀ یک اثر هنری و برخوردار از ارزش زیبایی شناسانه می‌بیند. تاکید بر طنز بمثابه یک تجربۀ زیبا شناختی می‌تواند راه را بر بسیاری از سوئ تعبیرها ببندد و تحلیلی درست تر از این مقوله ادبی را ممکن سازد. این امر چنان برای طنزنویس سیاست زده ایرانی غریب است که وقتی نویسنده می گوید که طنز سلاحی برای انقلابیون نیست مترجم در پاورقی به نقش برانگیزاننده طنز در ایران معاصر اشاره می کند و این سوئ تعبیر را ناشی از تداخل دو عبارت ساتیر و هیومر در ترجمه می داند.
عنوان کتاب در زبان اصلی،این است:
Comic relief:a comprehensive philosophy of homor.
که به:"فلسفۀ طنز:بررسی طنز از منظر دانش،هنر و اخلاق)"ترجمه شده است. استفادۀ نویسنده از عبارت هیومر در عنوان،ناظر بر آن است که کتاب،تمامی حوزه های شوخ طبعی(هیومر) را شامل می شود و خاص طنز (ستایر)نیست. از این رو به نظر می رسد مترجمان با نشاندن طنز درعنوان کتاب در معادل یابی با هیومر بر معنای مصطلح طنز (که ناظر برتمامی شاخه های شوخ طبعی و خنده سازی است) نظر داشته اند و این واژه گزینی ناظر بر مفهوم تخصصی طنز نیست.
در جایجای کتاب، حساسیت مترجمان در واژه‌گزینی و معادل‌یابی و تلاش برای انتقال درست مفهوم و منظور نویسنده به چشم می خورد. این امر در سایۀ حضور دو مترجم، یکی پزشک متخصص و آشنا به اصطلاحات علمی در حیطۀ زیست شناسی و علوم مربوط به آن، و دیگری نویسندۀ حوزه طنز، میسر شده است و حاصل درک مترجمان از سوژه و احاطه آنها بر اصطلاحات مربوط به آن است و می تواند به خواننده این اطمینان را بدهد که با نگاه و نظر موریل، چنان که هست، سر و کار دارد! بخصوص این که پاورقی های دقیق و کارشناسانۀ مترجمان، فهرست نمایه ها و منابع انتهایی کتاب به یاری متن می آیند تا مخاطب ایرانی را به درکی بهتر و کامل تر از موضوع برسانند. این امر از آن رو مهم است که در زمینۀ معادل یابی واژگان طنز، وحدت رویه ای در میان نویسندگان وجود ندارد و این امر،کار پژوهشگران عرصه طنز را در مراجعه به منابع مختلف طنز مشکل می‌کند و گاه در انتقال مفهوم درست متن نیز خلل ایجاد می‌نماید. با این حال رد پای این گونه اختلاف رویه و نظرها در یکی دو مورد در کتاب حاضر نیز به چشم می خورد. برای مثال مترجم به دنبال یافتن معادلی برای لغت پانچ لاین ، اصطلاح خنده گاه را که از سوی داریوش آشوری به او پیشنهاد شده است به کار برده است، در حالی که پیش از این، احمد اخوت در مقالات و کتابهای متعددی که در زمینه لطیفه نگاشته است، آن را لُبٌ مطلب ترجمه کرده است. بهتر می‌بود در متن کتاب به این مورد اختلاف نظر در واژه گزینی اشاره می‌شد ،امری که در سایر موارد بدان از سوی مترجمان توجه شده است.
خلاصه آن که موریل در این کتاب با زبان ساده و شیوا و شیرین و نگاهی عمیق و امروزی، مخاطب را در درک لذت جوهر طنز و شوخ طبعی با خود شریک می سازد، و به او فرصت کشف دوبارۀ آن را می‌دهد، کشفی که لذت آن بی‌شک برای خوانندۀ کتاب، کمتر از رویارویی با خودِاثرِ شوخ طبعانه نیست !...

(انتشار یافته در ماهنامه تجربه،خرداد 93)


کتاب‌ها و ویروس‌ها
May 4, 2014


-جناب! چرا اینقدر سراسیمه‌اید؟ می‌تونم کمکتون کنم؟

-من فرهنگم. شما صاحب منو این‌طرفا ندیدین؟

-کدوم صاحب؟

-همونی که به گفته‌ی رییس‌جمهور به گشت ارشاد نیاز نداره.

-کدوم ارشاد؟

–همونی که دادن مجوز به کتاب کلنل را یکی در میون تایید و تکذیب می‌کنه.

-کدوم مجوز؟

-همونی که توی نماز جمعه‌ی پیشنهاد شده اونو به علف‌هرزها و ویروس‌ها ندهند.

-کدوم علف هرزها؟

-همون‌هایی که طور دیگری فکر می‌کنند.

-کدوم فکر؟

-همونی که صاحباش با کلید مخصوصی قرار بود بتونن راحت‌تر نفس بکشن.

-کدوم کلید؟

-کلیدی که ظاهراً به بعضی قفلا نمی‌خوره.

-کدوم خوردن؟

-این یکی دیگه توی تخصص من نیست... برو بیرون از ما بهترون بپرس... بذار ما هم تا صاحابمون از توی ون گشت ارشاد بیاد، توی این نسیم تغییری که امسال به گفته‌ی رییس نمایشگاه کتاب وزیدن گرفته، نفسی تازه کنیم...

(انتشار یافته در ایسنا)


داستان اسدالله خان و همسر سنگدلش
April 22, 2014


تکلیف سردبیر: گزارشگر گروه حوادث در رابطه با مجرمانه تلقی شدن کلیه اقدامات پیشگیری در طرح افزایش نرخ باروری مطلبی بنویسد.

مطلب گزارشگر گروه حوادث با وام گرفتن از آثار زنده‌یاد آگاتا کریستی (خواندن این مطلب به بیماران قلبی توصیه نمی‌شود):

سربازرس (هنگام بازرسی منزل اسدالله خان): بررسی‌ها نشان می‌دهد که تلفن زدن ِ همدم خانم به آژانس سر کوچه اتفاقی نبوده. او نمی‌خواسته ردپا یی از خودش به جا بگذارد. به همین دلیل برای اسدالله خان آژانس گرفته که دکتر برود و وازکتومی بکند. پس در حقیقت اسدالله خان برای این عمل مجرمانه سه تا همدست دارد: یکی همدم خانم، یکی راننده آژانس و سومی افسر راهنمایی که چراغها را سبز کرده تا ماشین آژانس زود حرکت کند.

دستیار: اسدالله خان بی‌خود کرده... مگر شهر هرت است هر کسی هر غلطی دلش خواست بکند؟!

- بله. همین‌طور است. حالا برویم سراغ بقیه ماجرا... این‌جا روی قفسه آشپزخانه یک آلت جرم هست... یک قرص اچ دی که نشان می‌دهد متهم ردیف دوم (همدم خانم) در روز حادثه می‌خواسته طی یک عمل مجرمانه آن را بخورد که با اقدام بجا و بموقع ماموران، نقشه تبهکارانه‌اش خنثا شده است.

-شما مرا می‌ترسانید...پس ایشان هم یکی از متهمان پرونده قرص‌خواری بزرگ است ...

-قطعا...و اثر انگشت متهم روی قرص که حدس مرا تایید می‌کند.

- ...که نشان می‌دهد می‌خواسته آن‌را بخورد و یه قلپ آب هم رویش... پس این هم یک آلت جرم دیگر: یک لیوان آب نیمه‌خورده...

- پس نتیجه می‌گیریم که همدم خانم و اسدالله خان با هم برای این نقشه خطرناک و تبهکارانه تبانی کرده بودند.

- شما همه چیز را درباره مجرمان روشن کردید، ولی آن پیژامه گوشه سالن...

- در بررسی هایی که به‌عمل آمد مشخص شد که کش آن پیژامه در رفته بود.

-یعنی اسدالله خان...

-بله. اسدالله خان آن را گوشه سالن انداخته تا همدم خانم درستش کند.

-و چرا نگذاشته‌اش توی گنجه؟

-آها...ماجرا همین‌جاست. اگر اسدالله خان پیژامه را می‌گذاشت توی گنجه، همدم خانم به او گیر نمی‌داد که شلخته است.

-خوب این آیا به جرم ربطی پیدا می‌کند؟

-هم بله و هم خیر. همدم خانم پنج تا بچه داشته و زحمتش خیلی زیاد بوده. فقط تصور کنید تعداد پیژامه‌هایی که می‌بایستی روزانه کششان را بدوزد. این بوده که دیگر نمی‌خواسته بچه‌دار شود.

-غلط کرده که نمی‌خواسته.

-...و اسدالله خان هم می‌گفته که وسعش نمی‌رسد بچه دیگری را سرپرستی کند....در ضمن ادب داشته باشید. این‌جا خواننده نشسته...

-خوب...خوب ...اسدالله خان هم...چیز...بی‌جا کرده ...مگر بچه‌دار شدن به وسع است؟...مگر یارانه و سبد کالا نمی‌گرفته؟...مگر هر کی هر کی است؟

-بله. اتفاقاً ما هم همین‌طور فکر می‌کنیم. بخصوص این‌که کویر لوت و نمک هم خالی از سکنه است و جا برای همه هست و مهربان‌تر می‌نشینیم.....اما برویم سراغ مجرمان... این‌جا اسناد و مدارکی هست که نشان می‌دهد همدم خانم جزو همان یک‌سوم زنان شاغلی است که بعد از آخرین مرخصی زایمانشان از کار اخراج شده‌اند.

- خوب خدا را شکر. این امر مشت محکمی بر دهن یاوه‌گویانی است که می‌گویند همدم خانم شاغل بوده و فرصت نداشته از نوزادش مراقبت کند...

-بله. ولی این‌جا توی گنجه یک حکم می‌بینم. ظاهرا اسدالله خان هم روزمزد بوده و اخراج شده...آره...عجب تصادف جالبی...

- خوب این هم یک بسته حمایتی دیگر برای افزایش جمعیت...پس مشکل کمبود وقت هم بحمدالله نبوده...

-بله. ولی اگر این حکم تخلیه خانه که توی گنجه هست جعلی نباشد، قضیه یک مقدار پیچیده می‌شود.

- از چه جهت؟

- از این جهت که معلوم می‌شود اسدالله خان اصولا آدم ناراحتی است و حتا صاحبخانه‌اش هم از دستش شاکی است.

- پس کم کم معلوم شد که چرا اسدالله خان و همدم خانم این اعمال تبهکارانه را مرتکب شدند؟

- بله. شک نیست که نام‌بردگان به قصد توطئه علیه امنیت بشری چنین کاری کرده‌اند... در هر حال وظیفه ماست که اسناد و مدارک را ارائه کنیم و متهمان را به چنگ قانون بسپاریم تا همه بدانند هر چیزی حساب و کتاب دارد و هر کس اختیار زندگی خودش را... ای بابا حجم مطلب زیاد شد جمله‌ام نیمه‌کاره ماند...

(انتشار یافته در ایسنا)