January 2021
December 2020
November 2020
October 2020
September 2020
August 2020
July 2020
June 2020
May 2020
April 2020
March 2020
January 2020
December 2019
November 2019
September 2019
August 2019
April 2019
March 2019
February 2019
January 2019
December 2018
October 2018
September 2018
August 2018
July 2018
June 2018
April 2018
March 2018
January 2018
December 2017
October 2017
September 2017
August 2017
July 2017
May 2017
April 2017
March 2017
February 2017
January 2017
December 2016
November 2016
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
January 2016
December 2015
September 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
January 2015
December 2014
October 2014
September 2014
August 2014
June 2014
May 2014
April 2014
February 2014
December 2013
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
June 2012
May 2012
March 2012
January 2012
December 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
                
info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





هایزر و فایزر؛ ناگفته‌هایی از سفر ژنرال هایزر به ایران
January 18, 2021


از سفر ژنرال هایزر، فرستاده نظامی کارتر به ایران و ملاقات او با مقامات رژیم پهلوی 42 سال می‌گذرد. اسناد محرمانه‌ پرده از تلاش او برای تولید واکسنی برمی‌دارد که بنا بوده سال‌ها پس‌ازآن تاریخ مردم ایران را موردحمله بیولوژیکی قرار دهد؛ واکسنی که به نام خود او «هایزر» نام‌گذاری شده‌بود ولی به خاطر حواس‌پرتی مأمور ثبت‌احوال و سنگینی گوش او، به «فایزر» شهرت یافت. هایزر در نسخه کامل کتاب «مأموریت در تهران» (که به‌تازگی از ردیف اسناد محرمانه کاخ سفید خارج‌شده) می‌نویسد:

-وقتی به مأموریت مخفی در تهران اعزام شدم از واشنگتن دستور رسید که اگر کودتای نظامی شکست خورد طی یک برنامه‌ریزی بلندمدت با یک حمله بیولوژیکی سنگین از طریق واکسن وارد عمل ‌شوید. در خانه امنی که بودیم به ژنرال قره‌باغی گفتم:
-شما در برابر انقلابیون اعلام بی‌طرفی کنید. آن‌ها پیروز می‌شوند و درست وقتی چشم جهانیان را با پیشرفت‌های غول‌آسای خود خیره کرده‌ و اقتصاد دنیا را در دست گرفته‌اند وارد عمل می‌شویم.
قره‌باغی بسیار از گفته من تعجب کرد و گفت اجازه بفرمایید به اعلیحضرت گزارش کنم. به او گفتم لازم نیست و بگذار کلامم منعقد شود. سپس گفتم:
-من به‌صورت مخفیانه اینجا آمده‌ام تا بررسی کنم که پخش ویروس و توزیع واکسن غیربهداشتی آمریکایی برای 42 سال آینده در ایران چگونه میسر است و آیا اصلاً به مصلحت هست یا نه؟
من در ادامه 4 محور اصلی مأموریت خود را این‌گونه شرح دادم:

1-کار گذاشتن جی‌پی‌اس و چیپ داخل واکسن به شکل ذرات معلق برای سردرآورن از کار 80 میلیون ایرانی در کلیه ساعات شبانه‌روز به‌جز ایام تعطیل

2-داخل کردن مواد غیربهداشتی داخل واکسن

3-ترکیب موادی در واکسن که براثر آن زنان ریش درآورند.

4- تزریق موادی داخل واکسن که مردان تمایل به ازدواج نداشته باشند و صاحب‌خانه‌ها نرخ اجاره را بالا ببرند.

این‌گونه درست وقتی ایران قله‌های ترقی را طی کرده و ازنظر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به قدرت اول و بلامنازع دنیا تبدیل‌شده است با یک ویروس و بعدش با واکسن دمار از روزگارش درمی‌آوریم و او را دچار تهدیدات زیستی قرار می‌دهیم. قره‌باغی گفت:
-ژنرال! منظورتان از تهدیدات زیستی، گاز مازوت و بنزین و گازوئیل غیراستاندارد است؟
گفتم:
-چرند نگویید. داریم راجع به واکسن گفتگو می‌‌کنیم.
سرش را خاراند و خواست بپرسد که چیپ چگونه در واکسن جا می‌گیرد و تزریق می‌شود و اطلاعات 80 میلیون ایرانی به چه درد آمریکایی‌ها می‌خورد که دید وقت تنگ است و منصرف شد. بعد پرسید:
- اگر آن را برای تمام دنیا می‌سازید چطور فقط روی ایرانی‌ها اثر می‌کند؟
سرم را خاراندم و گفتم:
- ما واکسن را طوری طراحی می‌کنیم که مواد مخرب آن فقط روی ژن ایرانی اثر بگذارد و آنها را نابود و علیل و مریض کند.
می‌دانید؟ آن زمان هنوز ویروس کرونا کشف نشده بود. هنوز جی‌پی‌اس و چیپ و این‌ها هم اختراع نشده بود ولی ما برای مبارزه با مردم ایران به آن نیاز داشتیم و دستور دادیم که چند دهه بعدازآن تاریخ، کشف و اختراعش کنند.
قره‌باغی نظرم را در مورد زمان‌بندی ساخت واکسن پرسید. گفتم:
-پس از شروع اپیدمی، هرچه زودتر آماده شود بهتر است. چون ممکن است ایرانی‌ها واکسن را از رقبای ما خریداری کنند.
او موافق نبود. می‌گفت مقامات ایرانی برعکس تمام دنیا، هیچ عجله‌ای برای تزریق واکسن به مردم نخواهند داشت و اهل صبر و توکل هستند. او در این میان توجه من را به مرگ‌ومیر مردم کشورهای غربی، در دوران پیش از تزریق واکسن جلب کرد. او گفت:
-اگر قبل از اینکه مراحل تزریق واکسن در این کشورها آغاز شود، مردم به خاطر اپیدمی جان بسپارند، بی‌شک ایرانی‌ها نسبت به کارایی واکسن دچار تردید می‌شوند. پس باید ترتیبی اتخاذ شود که پیش از توزیع واکسن، اپیدمی ازبین برود تا موجبات بدگمانی مقامات ایرانی فراهم نشود.» از گفته‌هایش چندان چیزی دستگیرم نشد و احساس کردم هنوز از درک پیچیدگی‌های ذهن ایرانی ناتوانم ولی چیزی نگفتم و بحث را منحرف کردم و به راهکارهای بعدی پرداختم.

ژنرال هایزر در این اطلاعات محرمانه از ترس‌ها و امیدهای آمریکا و غرب می‌گوید:
- پیش‌بینی می‌کردم اگرچه مسئولین حکومت و خانواده‌هایشان از امکانات درمانی کشورهای غربی استفاده خواهند کرد ولی ازآنجاکه برایشان جان مردم بیشتر از سلامت خود و خانواده‌شان مهم است، این اجازه را به مردم نخواهند داد که از واکسن غربی استفاده کنند. بنابراین می‌ترسیدیم که نخریدن واکسن کشورهای غربی توسط ایران و پافشاری وزیر بهداشت این کشور روی دکترین عنبرنسارا و روغن بنفشه، موجب شکست پروژه ما شده و ایران اقتصاد جهان را در شرایط خطرناکی قرار دهد... چه کنم که ترسم متحقق شد و حتی ما شاهد پیشرفت‌های خیره‌کننده ایران در تولید کرونایاب نیزبودیم؛ امری‌که در تاریخ اخاراعات و ابتکارات جهان بی‌سابقه بود. ولی درهرحال به خاطر اقدام ابتکاری من، شرکت‌های داروسازی تصمیم گرفتند نام این واکسن را «هایزر» بگذارند ولی به علت حواس‌پرتی مأمور ثبت‌احوال و سنگینی گوش او، اشتباهاً به «فایزر» تغییر نام داد


ملاقات با فردا
January 10, 2021

20200925_160451.jpg

تنها عکسی که با هم‌کلاسی‌های دوره راهنمایی و دبیرستانم دارم همین است. همه کنار هم با لبخند خیره شده‌ایم به آینده، انگار قرار است روزگار با تمام عظمتش جلوی پای شاگردان کلاس دوم ریاضی سال 54 دبیرستان خوارزمی فرش قرمز پهن کند! آنکه گوشه سمت چپ عکس نشسته و به دنیا و مافیهایش خیره شده منم. دیگ درهم‌جوشی بودیم برای خودمان: یکی بهایی بود، یکی کلیمی بود، یکی کرد و اهل تسنن بود، یکی سمپات دکتر شریعتی و آقای خمینی بود و یکی دیگر عاشق شاه و شهبانو! چندتایی هم چپ بودند و یا چپ می‌زدند. خلاصه همه جوره بینمان بود بااین‌حال علیرغم تمام کَل‌کَل‌ها و اختلافاتمان، باهم خوب و خوش بودیم. زنگ هنر، عکاسی کار می‌کردیم و این عکسِ کارگاهی، حاصل آن کلاس‌‌هاست؛ وگرنه، آن روزها در مدرسه کسی اصراری برای ثبت چهره‌اش بر جریده عالم نداشت. خاطره خوبی از این عکس دارم. همان‌طور که حس خوبی از این کنار هم ایستادن‌ها علیرغم تمام اختلافات فکری‌مان داشته‌ام. جز دو نفر از این جمع، بقیه را گم‌کرده‌ام و فکر می‌کنم دیگر هیچ‌وقت پیدایشان نخواهم کرد. از آن زمان تا سال 57 راه درازی نبود ولی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مدتی پس‌ازآن چنان خودمان را به گم کردن یکدیگر زدیم! که هیچ‌وقت امکان دوباره یافتن یکدیگر را نیافتیم. در حقیقت نسل ما پس از انقلاب حس این تصویر را که باوجود همه‌چیز می‌توان کنار هم ایستاد و لبخند زد و به آینده خیره شد حداقل تا دو دهه گم کرد. زمان لازم بود تا حس کنیم رواداری در برابر آدم‌ها علیرغم تمام اختلاف‌هایشان گمشده حرکت ماست، همان‌که مرحوم منتظری از آن به: «توجه به حقوق انسان بماهو انسان» یادکرده بود؛ همان حسی که حضور طیف‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی را در کنار هم حول شعارهای مشترک در بعضی حرکت‌های مدنی دو دهه اخیر رقم زد. فکر می‌کنم تجربه دوران جوانی ما شاید ناگزیر بود و آرمان‌شهر متصلب و غیرمنعطف ما می‌بایست در عمل محک بخورد تا در آینده‌‌ای ناگزیر (که دیر یا زود خواهد آمد) فرزندانمان بتوانند در قاب تصویری این‌چنین قرار گیرند و به آینده‌ای خیره شوند که از افق تجربه نسل ما برآمده، با توهم آمیخته نیست و با شناخت و آگاهی بیشتری همراه است.


دکتر علی اکبر ولایتی و کتاب‌های تازه
January 8, 2021


گویا آقای علی‌اکبر ولایتی خدا را شکر در کنار احراز مسئولیت‌های ریزودرشت در طول زندگی‌شان از‌جمله 37 مسئولیت هم‌زمان در حال حاضر، مؤلف پرکاری هم هستند. ایشان تاکنون موفق شده‌اند بیش از 170 جلد اثر پژوهشی در حوزه‌های تاریخ و جغرافیا و طب و ادب و فرهنگ و حنین ‌ابن اسحاق و ابن مقله و دانشنامه جوانمردی (4 جلد) و تمدن اسلام و ایران و جهان و سیاست خارجی و داخلی و سایر مسائل بشری تألیف کنند. بی‌شک این امر از عصر افلاطون و ارسطو و ابن‌سینا تاکنون کم‌‌سابقه است و افتخار دیگری است برای تاریخ بشریت. در همین راستای تولید انبوه علم و دانش، با توجه به سابقه مسئولیت‌ها و تألیفاتشان آثار زیر را در دست تألیف و انتشار دارند:

*شرح مقالات شمس تبریزی (با همکاری مولانا جلال‌الدین بلخی)

*خودآموز خوانش صحیح اشعار خواجه حافظ شیرازی

*تصحیح دیوان حنظله بادغیسی (با مقدمه استاد دکتر ابن خلدون)

*روابط بورکینافاسو و جزایر لانگرهانس با تکیه‌بر عین‌القضات همدانی

*سهم سعدی شیرازی در مسائل امروز سازمان ملل متحد و شاخ آفریقا (به زبان سریانی در 4 جلد)

*نگرش طبی به اثنی‌عشر و غده هیپوفیز در رسایل ابوسعید ابوالخیر

*فراخ‌اندیشی در جهازهاضمه از نگاه ابن عربی

*تأثیر فرهنگ غرب بر اشعار آدم ابوالبشر

بررسی تطبیقی سفرنامه ابن‌بطوطه و علی‌اکبر ولایتی (با مقدمه استاد دکتر ناصرخسرو قبادیانی) *

*مقایسه محتوایی فیه‌مافیه مولانا و طب داخلی هاریسون (با همکاری اثیرالدین اخسیکتی)

*یک پسر چند تا برج می‌‌سازد؟ (رمان برای نوجوانان)

* تکه‌ای لُنگ و قطعه‌ای نان خشک برای مردم سرزمینم (مجموعه اشعار)

*سبک هندی و دوره بازگشت از سفر چین و ماچین
*اپیدمیولوژی قیلوله در فنومنولوژی سنتی و صنعتی از دیدگاه عطار نیشابوری

* دانشنامه راهبردی دانشگاه‌های آزاد از عصر حجر تا بحال (4 جلد).

و غیره...


مازوت‌ها و آدم‌ها
January 5, 2021

(در راستای خبر پخش گاز سمی مازوت در کشور):

یک سخنگوی نیروهای مردمی: رزمایش مردمی «مبارزه با مازوت» در کلیه معابر عمومی و خصوصی در صفوف به هم فشرده بسیجیان جان‌برکف انجام خواهد شد.

یک مسئول همه‌‌کاره: دستگاه پیشرفته مستعان 2040 مازوت یاب با هدف سرنگون ساختن مازوت دست‌نشانده پلید روی صد و پنجاه میلیون داوطلب با موفقیت آزمایش‌شده و به‌زودی به تولید انبوه جهت واردات و صادرات خواهد رسید.

یک صداوسیما: مردم آمریکا و سایر کشورهای غرب جنایتکار در اعتراض به خفگی دسته‌جمعی به‌وسیله گاز مازوت، با پلیس‌های این کشورها به شیوه‌ای مظلومانه درگیر شدند.

یک خبرگزاری : کلیه مردم شهرهای ایران در محکوم کردن گاز مازوت راهپیمایی‌های باشکوه بیعت برگزار کردند.

یک مجلس محترم: مطابق تحقیقات، گاز مازوت از حلقوم صهیونیسم بین‌الملل خارج‌شده و دولت محترم باید مطابق قانون تا 4 سال دیگر رژیم پلید صهیونیستی را نابود و با خاک یکسان کند.

یک مقام قضایی: در رابطه با اقدامات جهت مقابله با گاز مازوت به اطلاع مردم عزیزمان می‌رسانیم که چند جاسوس سرویس‌های
بیگانه که تحت پوشش فعالان محیط‌زیست در حال رصد گازهای مازوت در آسمان تهران بودند و قصد داشتند به طرق غیرقانونی گازهای مزبور را از مرز خارج کنند شناسایی و تحت تعقیب قانونی و غیرقانونی قرار گرفتند.

یک وزیر کشور: مازوت، ساخته دشمنان است و با کسانی که تحت تأثیر این عنصر پلید قرار گرفته‌اند و ادعای نفس نکشیدن دارند شدیداً برخورد می‌کنیم و با کسی رودربایستی نداریم.

یک مقام مسئول: خوشبختانه همه کشورها گاز مازوت استفاده می‌کنند و از هواهای آلوده‌ای برخوردارند

یک استاندار تهران: به گاز مازوت اخطار می‌کنیم که اگر از آسمان تهران خارج نشود ناچار می‌شویم این شهر را در سال‌های آتی بالکل تعطیل کنیم.

یک وزیر نفت: گاز مازوت پدیده‌ای است که اصولاً وجود ندارد و از بیخ تکذیب می‌شود.

یک وزیر بهداشت:خوشبختانه مژده می‌دهیم که ظرف همین دیروز و امروز در رابطه با مازوت، دارو و واکسن از هزارو چهارصد و پنجاه کانال مختلف در رابطه با داخل و خارج و اثنی‌عشر در حال اقدامات مهم و خیره‌‌کننده با تکیه بر آخرین امکانات پیشرفته و فوق مدرن نگرانی نیست و چقدر التماس کنیم مردم دست‌هایشان را با آب و صابون بشویند...

یک مقام خیلی مسئول: متأسفانه مردم عزیزمان، با بی توجهی کامل زمستان‌ها از گاز و برق استفاده می‌کنند ودر نتیجه نیروگاه‌های ما ناچارندعلاوه بر تولید بلاعوض و مجانی سوخت برای برخی کشورهای همسایه، به این نیازهای کاذب و غیرمنطقی مردم خودمان هم جواب بدهند و مصرف مازوت را بالا ببرند...

یک مسئول محیط زیست: گاز مازوت آن‌قدر تولید کرده‌ایم که دیگر جا برای نگهداری‌اش نداریم و مازوت اضافی ناچار است به حلق مردم عزیز و شریف سرازیر شود و از مردم خوبمان می‌خواهیم همکاری کنند.

یک منبع غیبی: ... و ما حکومت را طلبکار رعیت آفریدیم


سیر تاریخی و جغرافیایی شوخی در فلات ایران
December 15, 2020

%D8%B7%D9%86%D8%B2%D8%A2%D9%88%D8%B1.jpg
اولین شماره فصلنامه «طنزآور» چندی است با شعار به‌روزرسانی شده:«می‌خندم، پس هستم» منتشر شده است. طنزآور تلاش می‌کند طنز را فراتر از پاسخگویی به نیازهای آنی مخاطب دنبال کند و در قالب انتشار آثاری از طنز ایران و جهان بیشتر به وجه ادبی آن بپردازد. این نشریه به همت دکتر علی خزاعی‌فر منتشر می‌شود که پیش از این طی سه دهه نشریه مترجم را منتشر می‌کرد.
از من هم در این نشریه مطلبی چاپ شده با عنوان: «ایرانیان و طنز»:

ایرانیان و طنز

سیر تاریخی و جغرافیایی شوخی در فلات ایران

روز-داخلی-غار ایرانیان نخستین.

(دو ایرانی نخستین پشت به ورودی غار نشسته‌اند و دارند روی دیوار غار سایه‌هایی از یک فیلم کمدی می‌بینند. یک ایرانی نخستین از در غار وارد می‌شود.)
ایرانی نخستین تازه‌ وارد- واه واه. خجالت بکشین. ساکنان غارهای افلاطونی دیگه دارن با سایه‌های مثالی غارشون پز می‌دن، مای بدبخت هم دلمون خوشه ساکنان داریم که اینجوری مُثل افلاطونی را به مسخره می‌گیرند... پاشین مسخره بازی دیگه بسه...
(آگهی بازرگانی)

آیا بر اساس شواهد تاریخی، این سکانس ارتباطی با علاقه تاریخی ایرانیان به طنز دارد؟ نام آن فیلم کمدی نمایش داده شده در غار چه بود؟ آیا اصولاً مجوز نمایش داشت؟ آیا این سکانس، پتانسیل پرداخت بیشتر را ندارد؟ آیا این سکانس برای یک مقاله پژوهشی در ارتباط با ایرانیان و طنز مناسبتر است یا یک فیلم درپیتی و یا احیاناً معناگرا؟
این‌ها، سؤالاتی است که پژوهشگران هنگام مطالعه مقالۀ وزین " ایرانیان و طنز" با آن‌ مواجه شدند و ذهنشان را تا طرح سؤالات بعدی به خود مشغول داشت.

شوخ‌طبعی ایرانیان در لوله‌های آزمایش

دانشمندان، اخیراً به شواهدی دست‌یافته‌اند که نشان می‌دهد در ژن ایرانیان مقادیر قابل‌توجهی شوخ‌طبعی موجود است و میزان آن در مقیاس پوند در لابراتوارهای پیشرفته قابل‌اندازه‌گیری است. این ویژگی موردتوجه مبتلایان به سندرم: «ما ایرانی‌ها اصولاً...» نیز قرارگرفته تا آنجا که استاد پروفسورمش قنبرمالمیرآبادی در رسالۀ معروف: «ما ایرانیا اصولاً جون به جونمون کنن اهل مزه ریختن هستیم» می‌گوید که ما ایرانی‌ها اصولاً جان به جانمان کنند اهل مزه ریختن هستیم. دیرینه‌شناسان به دیوارنوشته‌ای در غار پاسنگرد دست‌یافته‌اند که بر روی آن نوشته است: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان بخندد.» که این امر نشان می‌دهد ایرانی‌ها اصولاً قومی خوش‌خنده بوده‌اند.

انحطاط در شب‌های شعر طنز غاری

ادعای سندرم شوخ‌طبعی در ژن ایرانیان، نتیجه حفاری‌های دیرینه‌شناسانی است که قاطی بقایای استخوان‌های آدم سانان ناحیه زاگرس مرکزی مقادیری ژن شوخ‌طبعی کشف کرده‌اند. ژان ژاک پیاژه آبادی در رساله معروف: «شوخی نزد ایرانیان است و بس» وجود برخی محوطه‌های بزرگ عصر کهن سنگی را در زاگرس مرکزی نشانه‌هایی از برگزاری شب‌های شعر طنزی می‌داند که احتمالاً مجوز آن به خاطر اختلاط زنان و مردان باطل‌شده است. بااین‌حال بی‌شک شکوفایی شوخی نزد اجداد ما پیامد شرایط آب و هوایی عصر پلیستوسن است. باستان‌شناسان، به دیالوگ‌هایی از آخرین عصر یخبندان این دوره نظیر: «یخ کنی با این جوک‌هات» دست‌یافته‌اند که ادای دینی است بر طنازانِ گمنامِ ایرانیِ آخرین عصرِ یخبندانِ دورۀ پلیستوسن. نشانه‌هایی از هنرهای غاری این دوره در دست است که نشان می‌دهد هوای بیرون خیلی سرد بوده و آدم‌ها به غارها پناه می‌آورند که این امر باعث آفرینش هنرهای غاری شده است؛ همچنین دیالوگ‌هایی نظیر:"پاشو یک تکونی به خودت بده، نوشتن هم شد کار؟!" را در عمق فرهنگ غارنشینی تا ارتفاع 4000 پایی رواج داده است. به نظر می‌رسد که رسانه‌ای شدن طنز از طریق دیوارنوشته‌های غارها مربوط به این دوره باشد که بی‌شک باعث برهم زدن امنیت غاری و تشویش اذهان عمومی و خصوصی نیز شده است. باستان شناسان اعتقاددارند که در زندگی، غار نوشته‌هایی هست که مثل خوره در انزوا و درملأعام روح کاوشگران را آهسته می‌خورد و می‌تراشد. این دیوارنوشته‌ها را نمی‌شود به کسی نشان داد چون ورود به این غارها برای همه آزاد نیست و مجوز سفت‌وسخت می‌خواهد. بااین‌حال وجود بقایایی از استخوان‌های جمجمه در غارهای وارواسی و کوبه و سایر غارها، پرده از ریشه تاریخی پیوند طنز با واژگانی چون شیرینی و تلخی و بانمکی و بی‌نمکی برمی‌دارد که نشانگر گوشت‌خواری انسان‌های عصر پلیستوسن نیز هست. با اینحال این نکته که اصحاب طنزی را که به تشویش اذهان عمومی مشغول بود درسته قورت می‌دادند یا خیر هنوز در بوته ابهام قرار دارد. چنانچه در کتیبه‌ای که اخیراً از خرابه‌های همین اطراف کشف شده آمده است:"ابتدا خام بودم/سپس به مقادیر معتنابهی پخته شدم/ دست آخرش هم سوختم" که بی شک نشانگر ناشی بودن آشپزهای عصر پلیستوسن است.
در همین ارتباط و سایر ارتباطات باید به کتیبه‌ای اشاره کرد که اخیراً در حفاری‌های حیاط پشتی موزه لوور پاریس کشف‌شده و در آن آمده است: «منم فرمانروای ایران/ من شوخی را دوست داشت/ ولی شوخی با خودم را دوست نداشت/ شما غلط کرد که با من شوخی کرد/ و به ناکجاآبادت خندید/ اجدادت را جلو چشمانت ردیف می‌کنم / ای رعیت!/فرمان ما به دیدت ناپسند نیاید /شوخی نکن/ نخند /آنچه من گفتم،همان‌گونه که خواست من بود آن‌گونه بکن/ حرف نباشد/ فضولی موقوف/خیلی بی‌نمکی (1) آیا این امر نشان از این دارد که انسان‌های نخستین، طنازان را به‌عنوان تنبیه می‌خوردند؟ انسان‌های نخستین گوشت را آب پز می‌کردند یا کباب؟ آیا این پژوهش رزومه من را پروپیمان می‌کند؟ آیا در منابع اینترنتی مواردی برای کپی-پیست اثبات گوشت‌خواری انسان‌های نخستین وجود دارد؟ آیا فردا بازهم باید بیایم اضافه‌کاری یا می‌توانم زودتر تعطیل کنم برویم شمال؟ آیا بالاخره این جورابم را کجا انداختم؟ این شلختگی من از کجا می‌یاد؟ این شلختگی رو از کی به ارث بردم؟ از وطنم، از شهرم، از مادرم؟ از پدرم؟ ازعمه‌ام؟ از قبیله‌ام؟ از انسان‌های نخستین؟ آه! ای انسان‌های نخستین، ای انسان‌های نخستین، ای انسان‌های نخستین! باید ذهنم را متمرکز انسان‌های نخستین کنم و ارتباطشان را با طنز و گوشت‌خواری‌ هر طور شده دربیاورم.

ارتباط کشف سرعت نور با جوک سازی ایرانیان
دیرینه شناسان به نشانه‌هایی از اشکال شوخی در فلات ایران پی برده‌اند که به آغاز دوره نوسنگی و نگهداری و پرورش بزسانان و چهارپایان برمی‌گردد. آن‌ها احتمال می‌دهند شوخی‌هایی که ازلحاظ فنومنولوژیک و با نگاه پدیدارشناسانه با پدیده‌های زندگی شبانی نسبت دارد و در مباحث لینگوئیستیک از آن با عنوان شوخی خرکی (kharakee shookhee) یاد می‌شود ریشه در تاریخ این دوره داشته باشد. به نظر می‌رسد این‌گونه از شوخی، تنها دوستان و نزدیکان را مورد عنایت قرار می‌داده و باعث استحکام پیوندهای اجتماعی و فردی با فشار 3000 اسب بخار می‌شده و ازاین‌رو از اولین شوخی‌های پسندیده نژاد بشر بشمار می‌‌آید و نشانه‌ای از آن در کتیبه‌های حیاط پشتی موزه لوور موجود نیست.
استاد ابراهیم مرزن‌آبادی معتقد است به‌مرور، هم‌زمان با رشد کاربردهای زبانی انسان‌های عصر مفرغ، شکارچیان و کشاورزان حوزۀ آبریز رود کر، فرصت یافتند که در روزهای کش‌دار تابستان و شب‌های کسالت‌بار زمستان دور از هیاهوی بوفالوها و گرازها و دایناسورها دورهم بنشینند و سر تصاحب زمین و مال برای یکدیگر مضمون کوک کنند و شاخ‌وشانه بکشند و بخندند. باستان‌شناسان در همین ارتباط از گسترش طنزهایی پرده برداشته‌اند که در طی زمان و با گسترش کوچ‌نشینی در فلات ایران، پای قبیله‌های مجاور و اقوام غیر مجاور به آن بازشده است. کشفیات باستان شناسی نشان دهنده نقش مهم زنان در شکوفایی طنز است که در این میان باید از طنازان بی‌ادعایی نام برد که از طریق انتقال گوش به گوش، طنزهای با موضوع زنان را منتقل کردند و ریزریز و نخودی خندیدند. بعدها بستگان سببی و نسبی از قبیل باجناق‌ها نیز موضوع طنز قرار گرفتند. به اعتقاد کارشناسان تاریخ هنر این طنز به‌مرور تکامل یافت و از رسانه‌های رسمی و جشن‌های نیکوکاری سر درآورد و جوایز متعددی را از طریق ستاره مربع نصیب حاضرین و ناظرین کرد و سطح طنز بشریت را تا آسمان هفتم بالا برد؛ ادعایی که مورد تأیید کارشناسان ناسا (3) نیز قرار گرفت. مطالعات باستان‌شناسی استاد مرزن‌آبادی نشان می‌دهد که با پیچیده‌تر شدن روابط انسانی و سختی معیشت و زندگی و فشارهای اقتصادی در فلات ایران، آمار تولید طنز بالا رفت و خنده به دنیا و مافی‌ها رواج یافت. شواهد نشان می‌دهد در این دوره اگر کسی می‌خواست در مورد دور گردون چون‌وچرا کند و بگوید که آخه این چه وضعیه، بیایید یه کاری کنیم، به او می‌گفتند: «حالا ولش کن. بی‌خیال. یه چیزی بگم یه ذره بخندی.» فیزیکدانان اولین جرقه‌های کشف سرعت نور را در سرعت زمان جوک سازی ایرانیان برای پدیده‌های اطرافشان می‌دانند. چنانکه کنفوسیوس حکیم از باستان شناسان معاصر در شبکه‌های مجازی تلگرامی اعتقاد دارد اگر جوک و شوخی نبود، ایران و ایرانی و کشف سرعت نور هم نبود.
در این میان به‌مرور با رشد تکنولوژی و ایجاد فاصله میان فرهنگ رسمی و فرهنگ غیررسمی، طنز و شوخی وارد فضای جدیدی از حیات خود در فلات ایران شد. نشانه‌هایی از ریزریز خندیدن بچه‌ها از خواندن جوک‌ها و سؤال پدر و مادرها که: «چیه؟! بگین ما هم بخندیم.» و پاسخ: «مورد داره... به درد شما بزرگترا نمی‌خوره...» از سوی بچه‌ها گزارش‌شده است. این نقش به‌مرور پررنگ‌تر شد و اجداد بزرگان طنز ایران را در قبر در معرض لرزشی معادل 8 درجه ریشتر قرار داد تا بار دیگر بر صحت ادعای پروفسور مش قنبر مالمیرآبادی صاحب رسالۀ معروف: «ما ایرانیا اصولاً جون به جونمون کنن اهل مزه ریختن هستیم» مهر تائید بزند.

پاورقی‌ها:

1- برای دستیابی به کتیبه موردنظر اگر به حیاط پشتی موزه تشریف ببرید، نگهبان راهنمایی‌تان می‌کند. بفرمایید که از طریق مقالۀ "ایرانیان و طنز" معرفی شده‌اید.
2- Nokhodiنوعی خنده منتسب به گونه‌ای دانه‌ خوراکی از خانواده حبوبات که بلندی بوته آن به 30 سانتیمتر می‌رسد و پوشیده از تارهای غده‌ای است. درمیان آتشزنه‌های صیقلی داده شده عصر نوسنگی جدید در اطراف غار پاسنگرد بقایایی از آن یافت شده است که نشان می‌دهد طنزهای جنسیتی در میان زاگرس‌نشینان آن دوره نیز باب بوده است.
3- 3NASA تشکیلاتی وابسته به لژ فرماسونری که سطح اختراعات انسانهای نخستین را از طریق جاسوسی در خارج از مدار زمین اندازه گیری می‌کند.