info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





خاموشی قلم شیرین یک متخصص تغذیه...
June 30, 2015

%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1.jpg

ناباورانه شنیدیم که دکتر مسعود کیمیاگر هم رفته‌ و به بزرگان حاضر در روی جلد تک شماره‌ی "گل‌آقا" که برای درگذشتش منتشر شده بود پیوسته‌است. همان روجلدی که در آن، فرجیان، حالت، شاپور، جلی و گویا، روی ابر نشسته اند و فرجیان به صابری اشاره می کند که:"خب، تحریریه هفته نامه‌مان هم تکمیل شد." بعد از آن روجلدی، خیلی ها رفتند: پورثانی،گلستانی، صلاحی، احترامی، و دیگران... اگر قرار بود امروز آن روجلدی دوباره بازسازی شود، طراح، ابر، کم می‌آورد!
خبر درگذشت کیمیاگر را در سایتی خواندم با این تیتر:" متخصص معروف تغذیه و پای ثابت برنامه های خانوادۀ صدا و سیما درگذشت." خبر، میان خبرهای ورزشی و سینما و سیمایی گم شده بود. احتمالاً تنظیم‌کننده نمی‌دانسته طنز امروز یکی از پیشکسوتان صاحب سبکش را از دست داده، مراجعان به متخصص معروف تغذیه و مخاطبان رسانه های جمعی که جای خود دارد! کیمیاگر، از مهم‌ترین و معروف‌ترین چهره‌های طنز مطبوعاتی معاصر در همکاری با توفیق و گل‌آقا به‌شمار می‌رفت و در این میان به سبک خاص خودش رسیده بود: همان"فدوی " گل‌آقا که سال‌ها با افاضاتش، مخاطب را در نکته سنجی‌های ظریف و شیرینش شریک کرد و در داستان کوتاه طنز از همان زمان همکاری با توفیق، سبک خاص خود را آفرید. سبکی که بیشتر قالب خاطره‌نویسی داشت و با نثری پخته و بدور از اطالۀ کلام، زوایای پنهان و آشکار زندگی اجتماعی و فرهنگی را به نقد می‌کشید. خبر برای علاقمندان به طنز بی‌شک دردناک است. در هر حال زمان می‌گذرد و ساعت چهار بار می‌نوازد و نسل تغییر می‌کند و به تناسب آن ، قالب‌ها و سبک‌های جدیدی در طنز آفریده می‌شود. ولی با این حال، طنز امروز تکیه زده بر آثار نسلی است که در جست‌و‌جوی راه برای انتقال پیام در طنز و شیرین کام ساختن مخاطب در رویارویی با تلخی‌های روزگار موفق عمل کرد و توانست زبان ارتباط با او را در توفیق و گل‌آقا بیابد. طنز هر مسیری را برود، شیرینی قلم متخصص تغذیۀ داستان طنز" بیمارستان آموزشی" بی شک خواهد ماند و کام مخاطبانش را با همه تلخی‌های روزگار همچنان شیرین خواهد کرد..
(انتشاریافته در روزنامۀ شرق)


صدای طنز نویسندگان سرخوردۀ دورۀ شکست
June 17, 2015

040417c4-3d7a-4de0-9b55-475e5a5839fc.jpg
معرفی کتاب"اندر آداب و احوال"، نوشته غ- داوود
در گرماگرم التهاب روزهای پایانی تابستان 57، کتابی کم‌حجم از سوی انتشارات رواق چاپ شد با عنوان "اندر آداب و احوال"، شامل7 اثر طنز انتقادی نوشتۀ "غ-داوود". این کتاب در فضای بحران‌زدۀ آن روزها، نه دیده شد و نه بعدها تجدید چاپ یافت. غ-داوود نام مستعار منوچهر صفاست. او در سال 1311 در شیراز زاده شد و در سال 1387 در تهران از دنیا رفت. صفا از اعضای کمیته مرکزی جامعه سوسیالیستها (گروه سیاسی خلیل ملکی) و نظریه پرداز مسائل اجتماعی بود و آثار خود را در مجله‌های علم و زندگی، کتاب هفته و فردوسی منتشر می کرد. "اندر آداب و احوال"، تنها مجموعۀ آثار طنز انتقادی-اجتماعی اوست که در دهه‌های 30 و 40 در نشریات نوشته بود. صفا بعد از آن طنزی ننوشت ولی همین مجموعه، نویسنده‌اش را به عنوان یکی از صاحب سبک‌های طنز معاصر به جامعۀ ادبی ایران شناساند. اکنون این کتاب پس ازگذشت نزدیک به 40سال، با اضافه شدن 5 اثر به آن، از سوی انتشارات پیام جاوید انتشار یافته است. پنج اثر اضافه شده، سه اثر، قالب روایتی و کمابیش داستانی دارند، یک اثر با طنزی درخشان به ترسیم فضای آموزشی دوره خود می پردازد و دیگری به مصاحبه منوچهر صفا با غ.داوود اختصاص دارد:مصاحبه‌ای که در آن بروشنی می شود نگاه خاص او را به دنیا و مافیها دید: به نسل جوانی که توی کار خودش مانده و نسل گذشته ای که نمی خواهد به زباله دان تاریخ برود!...
آن چه آثار "در آداب و احوال" را علیرغم تنوع ساختاری به هم پیوند می‌دهد هجو مظاهر مدرنیتۀ درونی نشدۀ دهه‌های 30 و 40 و نمایش عمق ابتذال زندگی کاریکاتوریستی آدمهای گرفتار در چنبرۀ روابط بیمارگونه با محیط است. صفا در این میان از مفاهیم آشنای زندگی شهری آشنایی‌زدایی می‌کند و تعاریفی جدید و طنزآلود ولی بشدت واقعی بر آنها می‌نشاند. در کتاب، همه کس و همه چیز زیر شلاق نقد قرار دارد. نویسنده به کودک، جوان، پیر، روشنفکر، کاسب، سیاسی و غیر سیاسی رحم نمی‌کند. در جامعه‌ای که پوسیدگی نظام، پوچی، سستی و بی‌پایگی روابط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را به دنبال می‌آورد، هیچ‌کس را از ابتذال گریزی نیست. در چنین هنگامه‌ای، ژستهای مدرنیستی غرب‌گرایانه همان قدر مضحک است که تکیه‌زدن بر اخلاق اجتماعی برخاسته از روابط سنتی. در چنین مهلکه‌ای حرفهای روشنفکرانه نیز به مضحکه تبدیل می‌شود تا هرگونه امیدی را به آینده‌ای بهتر به سراب تبدیل کند.
در این میان توجه توامان منوچهر صفا به ساختار و مضمون، آثار او را از دو گروه از طنزنویسان هم‌دوره ‌اش متمایز می کند: گروه اول، فکاهی نویسانی که فاقد نگاه عمیق به پس‌زمینه های اجتماعی و سیاسی پدیده‌ها هستند و انتقاد آن‌ها در سطح می‌ماند و گروه دوم، طنزنویسانی که در سودای ارائۀ پیام و عمل به تعهد و مسئولیت ، به جای طنز، بیانیه می نویسند و توجهی به ساختار اثر ندارند.
ساختار نوشته های صفا پخته و کارشده است. روان و شیوا می نویسد.در بکارگیری کلمات و عبارات و نیز استفاده از صنایع ادبی و لفظی اعم از تشبیه، ایهام، استعاره و امثال آن، مهارتی استادانه دارد. آن‌گونه که در مصاحبۀ خودنوشتش آورده، در نوشتن، وسواس دارد و برای درست نویسی وقت صرف می کند. بیشتر آثار این کتاب فرم حکایات گلستان سعدی را دارد که از طریق طرح واقعیات پیش پا افتاده و آشنای زندگی روزمره در قالب زبانی مغلق و فاخر از نوع نثر گلستان، به طنز می‌رسد. شگرد او، بیشتر از نوع طنز عبارتی است. صفا در این کتاب موضوعی را مطرح می کند، به آن شاخ و برگ می دهد و به ذکر نمونه ها و شواهد متعدد می پردازد ولی با زیاده گویی خواننده را خسته نمی کند، تو گویی نیشتری می زند، زهرخندی می‌نشاند و می‌رود. غالب آثار او، گزارشی را می‌ماند که با قلمی روایی و با چاشنی طنز از یکنواختی درآمده است. این طنز عبارتی در آثاری مثل" کیمیاگری در خیابان"، عمق می‌یابد و به طنز موقعیت، در سایۀ آفرینش شخصیت کاریکاتورگونه قهرمان (= ضد قهرمان) اثر می‌انجامد. او از آدم‌های آثارش تیپ می‌سازد. هنر او در تیپ‌سازی و شخصیت‌پردازی، در سایۀ به کارگیری زبان قوی و سیال و نیز فضاسازی دقیق ممکن می‌شود. پرسوناژهای آثارش همان پرسوناژهای آشنای آثار طنزند.هنر صفا در عمق بخشی در نگاه به این تیپ‌هاست. اونقاب از چهرۀ عادی‌ترین پدیده‌های محیط اطراف برمی‌دارد وعمق غرابت طنز تراژیک آن را به خواننده باز می‌نمایاند. بلیت‌‌فروش کوتاه و خشکیده، مرده‌خواران، زنده‌خواران (پزشکان) و هیجده سالگان، از تیپهایی هستند که نویسنده از رهگذر نقد آنها، مظاهر تمدن جدید و قدیم را به هجو می‌‌کشد تا به کاوش زوایای طنزآمیز اخلاق اجتماعی بپردازد و رنگ باختگی و پوسیدگی نظام را یادآور شود. در این میان، توجه مستقیم صفا به مسائل سیاسی و اجتماعی، سبب می‌شود که فهم آثار او منوط به زندگی در محدوده تاریخی معینی از سوی خواننده باشد. این امر سبب محدودیت مخاطبان او می‌شود و از سوی دیگر، برخی از نوشته‌های او را دارای تاریخ مصرف می‌کند و از ماندگاری آنها می‌کاهد.

زاویه دید نویسنده در این کتاب، اول‌ شخص است: یک راوی خونسرد و جدی که با نگاهی خشک و سرد، با شیوه‌ای تصویری و بصری، به انعکاس هر آن‌چه می‌بیند می‌پردازد. او اگرچه از بیرون به معرکه می‌نگرد، ولی خود را نیز در تعلیق و بلاتکلیفی و شکست ضد قهرمانهای آثارش شریک و سهیم می‌داند. نگاه او از این نظر که به روابط فردی و انسانی خشک و سرد می‌نگرد، به نگاه بهرام صادقی می‌ماند، ولی از آن رو که صریح، روشن و اجتماعی است و بیشتر رنگ سیاسی دارد تا فلسفی و روانشناسانه، از طنز دشوار و درونی بهرام صادقی فاصله می‌گیرد و گاه یادآور طنز بیرحمانه صادق هدایت می‌شود، با این تفاوت که او بر خلاف هدایت که جهل و نادانی مردم را دستمایه طنزی بیرحمانه می‌کند، دستگاههای حکومتی را مورد نقد قرار می‌دهد . در حقیقت طنز صفا، آمیزه‌ای از طنز سیاسی و خشمگین و سرخوردۀ آل‌احمد، نگاه سرد و خشک صادقی، و طنز بیرحمانه هدایت است، با سبک و زبانی که با همۀ قوت و ضعف‌هایش، به صورتی آگاهانه توسط او ساخته شده و به کار رفته است. در آثار او هیچ امیدی به آینده‌ای بهتر وجود ندارد. هر چیز مضحکه‌ای است که تنها می‌توان به هجوش کشید. صفا از نسل نویسندگان خسته و سرخوردۀ دورۀ شکست است که گویی زمین و زمان با آنها سر ناسازگاری دارد.

انتشار یافته در نشریه اندیشه پویا، شماره26


غصه نخور، چیزی که زیاد است، بال‌و‌پر!
June 7, 2015

داشت همین‌جور بال-‌بال می‌زد وخودش را می‌کوباند به پنجره که برود بیرون. از همین قمری‌هایی بود که جلو پنجره‌های اکباتان می نشینند و کشیک می کشند پنجره باز شود و بیایند تو. خواستم کمکش کنم. نمی‌گذاشت. دمش را محکم چسبیدم و پروازش دادم بیرون. دمش توی دستهایم ماند. خیره شدم به پرنده ای که میان زمین و آسمان داشت تلوتلو می‌خورد و معلق بود و دم نداشت. از آن روز، تا مدت‌ها، پای پنجره که می رفتم، دسته کبوترها را می دیدم با دم های بلند. با خودم می گفتم لابد یکی از آنها اوست. با خودم می گفتم لابد دوباره پر درآورده. لابد اولش که اونجوری شده، با خودش شده، گفته:"عیبی ندارد، مهم نیست، چیزی که زیاد است، بال و پر...دوباره درمی‌آید،غصه نخور..." آن وقت پنجره را می بستم و با بلاهت هر چه تمام‌تر، نفسی براحتی می کشیدم!


کیسه‌ها و آدم‌ها
June 2, 2015

در زندگی این‌روزهای ما، شاید نگاه نوستالژیک به خیابان درازی جا داشته باشد که هرروز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد؛ زنبیلی که چیزهای خریداری‌شده در آن داخل کیسه‌های پلاستیکی نیستند. این‌روزها که مقارن ١٥خرداد، روز جهانی محیط زیست است، سخن‌گفتن از حفاظت محیط‌زیست در برابر کیسه‌های پلاستیکی و ظروف پلیمری، همان‌قدر برای اکثر عزیزان شنونده قابل‌درک است که مطالعه کتاب سنجش خرد ناب کانت برای اکثر عزیزان خواننده. در٢٠ اردیبهشت سال ٨٨، شورای شهر تهران، در مصوبه‌ای شهرداری را موظف به کاهش مصرف کیسه‌های پلاستیکی در مراکز تابعه به‌ویژه فروشگاه‌های زنجیره‌ای کرد. می‌شد به این مصوبه جنبه‌ای ملی داد و تجربه کشورهای دیگر را به آن افزود؛ تجربه مالیات‌بستن بر کیسه‌های تجزیه‌ناپذیر، گرفتن پول بابت کیسه‌های پلاستیکی در فروشگاه‌های زنجیره‌ای، استفاده از پاکت‌ها و ظروف قابل‌بازیافت برای توزیع اقلام خوراکی و امثاله. این مصوبه، در ادارات تابعه شهرداری تهران، چندان تغییری در الگوی مصرف کیسه‌های پلاستیکی ایجاد نکرد (به‌خصوص بازارهای میوه‌وتره‌بار که جا دارد افتخار ِزدنِ رکوردِ مصرفِ کیسه‌های پلاستیکی را در کتاب رکوردهای گینس از آن خود کنند). سایر نقاط میهن عزیز و پهناورمان جای خود دارد. امروزه دو طرف جاده‌های برون‌شهری ما، مزارع پنبه‌ای را می‌مانند که بر سر بوته‌ها، جای پنبه، کیسه پلاستیکی بادآورده کاشته‌اند و در جنگل‌های گیلان و مازندران سفره نایلونی ٢٤ نفره پهن کرده‌اند! ازاین‌رو، حال که میزان پلاستیک‌های تولیدی در ایران بیش از ١٧٧ هزار تن تخمین زده می‌شود که معادل ٥٠٠ تن در روز است، جا دارد از مصوبه دوم اردیبهشت سال ٨٨ شورای شهر تهران یاد کنیم و تا شهرهایمان زیر بار کیسه‌های پلاستیکی مدفون نشده است، یاد آن را گرامی داریم. اصلا چطور است دوم اردیبهشت را «روز حماسه تصویب کاهش مصرف کیسه‌های پلاستیکی» بنامیم؟ جای دوری نمی‌رود. دست‌کم در تقویم، یک‌روز به افتخاراتمان اضافه می‌شود... .
انتشاریافته در روزنامۀ شرق)


ماموریت‌های عجیب پلیس!
May 27, 2015

درست یک روز پس از این که اعلام شد پلیس تهران، طبق معمول سنواتی دهه‌های اخیر، برای برخورد با "بدپوششی" گشت‌های امنیت اخلاقی به راه می‌اندازد، صفحۀ حوادث شرق، تیتر زد:"ماموریت های عجیب ماموران پلیس" .فکر کردم لابد داغ دل نویسنده، تازه شده و یاد وعده‌های انتخاباتی رییس دولت تدبیر و امید افتاده که :" من به کمک پلیس کاری خواهم کرد که امنیت واقعی باشد و دختران ما، در خیابان احساس امنیت کنند و نخواهم گذاشت ماموری بی نام و نشان از کسی سوال کند."... اذهان خصوصیم در آستانۀ مشوش شدن بود که با خواندن اصل خبر، ماجرا به خیر و خوشی گذشت: ماموریت های عجیب، مربوط بود به دستگیری دزد خوب‌آلوده و فیصله دادن دعوای خانوادگی بر سر نامگذاری نوزاد و موارد تعجب‌آوری از این قبیل... خیالم راحت شد. قدرت تخیل، چه فجایعی را که بر سر ذهن آدم نمی‌آورد!