info at bbgoal.com
rouyasadr at yahoo.com


Enter Your Email
 





یارانۀ نقدی گرفتن یا نگرفتن؟!عجالتا مساله این نیست!
April 6, 2014

گویا تعریف اولیۀ طنز هم به مدد سریالهای طنز نوروزی صدا و سیما دچار دگردیسی شده است! همه می‌دانیم که طنز با انتقاد نسبت دارد، یک جور دیگر می‌بیند و این"یک جور دیگر دیدن"، زمینۀ نقد یک هنجار، نگاه یا رفتار را فراهم می‌سازد: نگاه نقادانه‌ای که همراهی و همدردی مخاطب را برمی‌انگیزد و او احساس می‌کند در آینۀ طنز، خودش را می‌بیند. با این حال از نظر سریال سازان طنز نوروزی تلویزیون ، طنز یعنی انعکاس پیام مراکز رسمی قدرت و زورچپان کردن رهنمودها و پیام‌های اخلاقی – ورزشی- ارزشی – زیست محیطی و یارانه ای برای تنبه و ارعاب و تهدید و تطمیع مخاطب وهدایت او به راه راست به شیوه ای گل درشت! تا آنجا که بعضی وقتها به نظر می‌رسد سناریو، سفارشی است :ابتدا ماجرا با محوریت این نگاه و پیام نوشته شده‌است.سپس گروهی نیز از برج عاج به پایین تشریف فرما شده‌اند و محض محکم‌کاری، سخاوتمندانه دیالوگ‌های حاوی پیام را روی سر و صورت سریال پاشیده‌اند تا خیل مخاطب گیج و گول را خوب شیرفهم سازند! به سرهم بندی شده و ضعیف بودن سریالها کاری نداریم که آن، قصۀ پر آب چشم دیگری است. فعلا به همین ارائۀ مستقیم پیامهای مراکز رسمی قدرت در اثر بسنده می‌کنیم که به حرف اصلی برسیم. طبیعی است که چنین اثری حتی اگر نام طنز هم داشته باشد نه تنها همراهی مخاطب را برنمی‌انگیزد بلکه او را پس می‌زند، چرا که احساس می کند رودست خورده و به جای تماشای طنز(که باید همراه او حرکت کند) پای یک برنامه و سخنرانی تبلیغاتی دولتی نشسته است. ارجاعتان می‌دهم به قسمت پایانی سریال پایتخت و دیالوگ ارسطو و زن چینی اش در بیمارستان که در منقبت انصراف از یارانه سخنرانی می کنند.ارسطو می گوید که من دیگر یارانه نمی گیرم چون مال فقراست و زنش رهنمود می دهد که اگرشما از گرفتنش انصراف دهید دارو ارزان می شود و کشور گل و بلبل می شود ! بلکه این دیالوگ های پراحساس یاری کند و زیرنویس های تهدید آمیز و مشفقانه و شاعرانۀ تلویزیون در مضرت یارانه نقدی و تاثیر منفی آن بر اقتصاد نیز به کمک آید و مخاطب متقاعد شود که از گرفتن یارانه انصراف دهد! این که این شیوۀ مستقیم پیام رسانی (که بیشتر، احساس مخاطب را نشانه می گیرد و شعار را جانشین بحث و گفتگو و استدلال کارشناسانه می کند) تا چه حد کاربرد دارد و آیا می تواند مخاطبی را که آینده اقتصادی رامبهم می بیند و سیاستهای کلان و خرد اقتصادی را مورد نقد قرار می‌دهد وتجربۀ ناموفق توزیع سبد کالا را نیز دیده است متنبه سازد و او را از گرفتن یارانه منصرف سازد یا نه، بحث دیگری است و از حوصله و توان این قلم خارج است. از صدا و سیمای ضرغامی هم انتظار نمی رود که تلقی درست و درمانی از طنز داشته باشد و اگر هم داشته باشد، حاضر شود پایش بایستد و آن را در سریالهایش بازتاب دهد! فقط این نکته می ماند که برای سخن گفتن با مردم ِ(به قول دولتمردان،بیدار و آگاه و هشیار و غیره) با طناب طنز سیما نمی‌شود به چاه رفت.اگر هم بشود رفت احتمالا دیگر نمی شود بیرون آمد اگرچه کلید حل مشکلات همچنان توی جیبمان باشد!

انتشار یافته در روزنامۀ آرمان)


"شوخی کردم "و سطح انتظار مخاطب
February 2, 2014


باید شوخی را جدی گرفت. این را، هم روانشناسان و جامعه شناسان گفته اند و هم مهران مدیری و دیگر دست اندرکاران سریال"شوخی کردم"!...این نگاه جدی به شوخی و سرسری نگرفتن آن، "شوخی کردم" را با آثار پیشین مدیری پیوند می دهد. پیداست او و همکارانش دغدغۀ ارائۀ مجموعه‌ای را دارند که به اقتضای ذات طنز، نقادانه است، در صدد انعکاس کاستیهای روابط فردی و اجتماعی است و با لودگی فاصله دارد. مدیری از سال 72 که اولین مجموعه های طنزش را در سیما ارائه داد عملا به بازتعریف طنز در فضای رسانه ای پرداخت و به ارتقای سطح طنزنمایشی امروزکمک کرد . این رویکرد او در درجه اول وامدار نگاه نقادانه و کاونده به زوایای زندگی اجتماعی و فردی و بازتاب هوشمندانه آن در قالب طنز است ودر مرحله بعد در ارائه خلاقانۀ سبکی نو و متفاوت در قالب و اجرا ریشه دارد. این خلاقیت در طنزهای آیتمی او(که در حقیقت اولین آثار طنزش بشمار می آیند) از همان ابتدا به چشم می خورد و این امر زمانی که کم کم به سمت کمدی های سریالی رفت و فضاهای طنز فانتزی و استعاری را در آثارش به کار گرفت تداوم یافت . اودر این آثاربا ترسیم دنیایی جدید امکان برخورد با مسئله دارترین سوژه ها را پیدا کرد.همچنین به مدد بازی خوب و طنز کلامی و شخصیت محورش، طنز آثار را تعمیق بخشید، طنزی که به علت چند لایگی به طیف‌های مختلف مخاطب امکان می‌ داد که در حد بضاعت و توان و ذوق خود با آن ارتباط برقرار کنند و جای سفید خوانی نیز برای مخاطب خاص باز باشد .
مجموعۀ"شوخی کردم"اما علیرغم این که با بحثی در زمینه خلاقیت آغاز می شود ازسبک و فرم خلاقانه ونو کمتر نشانی دارد. سبک و سیاقش یادآور "ساعت خوش" و دیگر کارهای آیتمی طنز است و چیزی به آنها اضافه نمی کند. "شوخی کردم" با دست انداختن تیپ های آشنا و شوخی های کلامی و بازی های طنازانه، به مشکلات جامعه می پردازد. مصاحبه های مسئولین و آمارهای دروغ و تحلیل های سست، جهت گیری های مضحک خبری تلویزیون، آگهی های تبلیغاتی، رفتار مردم کوچه و بازار، رفتار میان اعضای خانواده و سایر زوایای جامعه و خانواده را دستمایه قرار می‌دهد تا ببینیم که چگونه دروغ و ریا در وجودمان نهادینه شده است. در فهرست نام همکاران سریال، سه چهرۀ آشنا و صاحب ذوق طنز مطبوعاتی امروز به چشم می خورد که آثاری خوب و خواندنی در همین یکی – دو سالۀ اخیر در مطبوعات خلق کرده اند و در متن بسیاری از آیتم های "شوخی کردم"نیز رد پای این قدرت و توان در طنزنویسی به چشم می خورد . مثل آیتمی که در آن رضویان در مقام یک مسئول در ارتباط منطقه ای زلزله زده صحبت می کند که علاوه بر بازی درخشان رضویان، از متنی خوب و محکم نیز برخوردار است. با این حال می توان گفت طنز آیتم های این مجموعه بیشتر از نوع طنز ژورنالیستی است ، سرراست و "رو"است و از پیچیدگی و عمق مجموعه هایی مثل "شبهای برره" فاصله دارد. علیرغم تمام اینها "شوخی کردم" باز هم از مجموعه‌های تلویزیونی سیما که متکی بر آیتم های طنزند(مثلا جمعه بازار) بسیار جلوتر است و برخورد عمیق تری با کاستیهای جامعه امروز ما دارد، برخوردی که فراتر از خط قرمزهای سیماست. ولی اگر بپذیریم که در طنز،فرم،حرف اول را می زند، باید اعتراف کنیم که شوخی کردم سبک و یا قالب نویی را در طنز ارائه نمی دهد .از این رو، مخاطب نوجو را که در پی شریک شدن با نگاه هنجارشکن در آثار طنز است و انتظار دارد در هر کار مدیری دنیایی نو به تصویر کشیده شود راضی نمی کند. مهران مدیری انتظار مخاطب را از خود بالا برده و از این رو، شاید کار خودش را سخت کرده است!


یک پرس خیانت بدون هیجان اضافه!
February 1, 2014


چرا "کیم جونگ اون"رهبر کرۀ شمالی، مرد دوم سرد و گرم کشیدۀ کشور، "جانگ" را اعدام کرد؟ ناظران آگاه و نیمه آگاه دلایل زیر را می آورند:
* "جانگ" دراز بود . سرش در عکسهای دسته جمعی حزبی، از چارچوب بیرون می زد،"اون" کوتاهش کرد تا بتواند توی کادر جایش دهد.
* "جانگ" ، هیکل مند بود. توی مراسم، جلوی همه را می گرفت وبه شیوه خائنانه‌ای نمی گذاشت دیده شوند. " اون " ترتیبش را داد.
* "اون" در یادگرفتن مملکت داری به "جانگ" مدیون بود. در اسرع وقت درسش را پس داد که همه بدانند شاگرد قابلی است.
* "جانگ"سنی ازش گذشته بود و هیجان زیاد برای قلبش ضرر داشت . مملکت به جوانانی احتیاج داشت که بتوانند با هیجان دست بزنند و سر تکان دهند و گل کاری کنند وکم نیاورند. بنابراین پاک شد تا جای خودش را به کارکن ها بدهد.
* "جانگ"یک آدم اشتباهی بود. معمولا در کره، بر خلاف خیلی جاهای دیگر، آدمهابه مروربعد از این که اشتباهی هارا حذف کردند خودشان هم اشتباهی می شوند.
* "اون"منصف بود. اعتقاد داشت که آدم درست و درمان باید تصفیه را از همین دور و برش شروع کند. چه دور و بری دور و برتر از شوهر عمه ای که مرد دوم هم هست؟!
* "جانگ"مرد دوم بود. مرد اول حذفش کرد تا همچنان"مرد دوم "بماند.
* "جانگ" آلوده سیاست شده بود. در کره معمولا آدمهایی را که اینقدر آلوده می شوند پاکشان می کنند تا کار دست دیگران ندهند.
* "اون"می خواست بگوید:هم می‌بخشم و هم فراموش می کنم( یک قدم از ماندلا جلوتر)اما برای این کار اول نابود می کنم...
* "جانگ "خائن به خلق بود. بالاترین خیانتش هم کمک به" اون "برای به قدرت رسیدن بود. معمولا خائنین دیر یا زود کیفر می بینند.
* "جانگ" به تلاش برای براندازی متهم شد. تلاش های او درست لحظه ای آغاز شد که به روی کار آوردن حکومت انقلابی کره شمالی یاری کرد.
* "جانگ"قدرت اصلی پشت سر رهبری کره شمالی بود. رهبری این کشور دچار فوبیای" پشت سر داشتگی" بود. ترجیح می داد همه جلوی چشمش باشند.
* "اون"مجبوربود نفرت بورزد تا حکومت کند. وقتی هم دیگر کسی برای نفرت ورزی نمانده بود، چاره ای نداشت جز این که به شوهر عمه عزیز و نازنین پناه ببرد.
* "جانگ" همیشه چیزهایی برای به یاد آوردن داشت و این خیلی دردناک بود. چرا که به یاد آوردن خوب نیست، فراموش کردن بهتر است. این بود که "اون"مجبور شد پاکش کند تا فراموش کند...و چقدر فراموشی خوب است!

(انتشار یافته در آخرین شماره خط خطی با اندکی تغییر )


بفرمایید بنشینید طنز عزیز
December 28, 2013

به بهانه سی سالگی"دو کلمه حرف حساب"

*نه من و نه هیچ کس دیگری نمی توانیم بدون توجه به اقبال مردم به "گل‌آقا"مشخص کنیم که زبان و قالب آثار این نشریه تا چه حد جوابگوی نیاز و فضای ذهنی مخاطب بود و اگر به قول آقای سپانلو"از عناصر تاریخی‌اش محروم شده بود"چرا مورد استقبال افکار عمومی قرار گرفت:

این روزها سی‌امین سالگرد انتشار "دو کلمه حرف حساب" در روزنامه اطلاعات است. ستونی که علاوه بر تاثیر گذاری در شرایط طنز سیاسی معاصر، پایه گذار انتشار نشریۀ گل آقا شد. سالهاست که این ستون و این نشریه به تاریخ طنز پیوسته‌اند و در این میان می شود سوای حب و بغض ها به طنز گل آقا نگاه کرد . به نظرم گل آقا در طنز معاصر، نه فقط بمثابۀ یک نشریه بلکه به عنوان گشایندۀ راه برای طنز سیاسی امروز نقش دارد. این ایفای نقش در سایۀ بازتعریف محدودۀ طنز با توجه به واقعیات اجتماعی،سیاسی و فکری جامعه و ارائه الگویی روزآمد در طنز سیاسی رخ داد. این امر دقت و ظرافت ، و دوری از شتابزدگی و جنجال را می‌طلبید که اندک تندی می‌توانست به بسته شدن روزنه‌ای بیانجامد که با دقت و وسواس گشوده شده بود. محدودیتهای سیاسی،اخلاقی و فکری،اگرچه روی محدوده طنز گل آقایی تاثیر گذاشت ولی از آنجا که محدودیتها، پیچیده گویی و انتخاب قالب و زبان دشوارتر را ایجاب می‌کرد، به ارتقای ادبی سطح طنز سیاسی انجامید ودر آثار بزرگانی چون منوچهر احترامی جاری شد.
واقعیت این است که طنزنویس، بیش از هر هنرمند دیگری فرزند زمانه خویش است و زبان و فضای کارش را در تعامل با شرایط محیطی برمی گزیند. نه من و نه هیچ کس دیگری نمی توانیم بدون توجه به اقبال مردم به "گل‌آقا"مشخص کنیم که زبان و قالب آثار این نشریه تا چه حد جوابگوی نیاز و فضای ذهنی مخاطب بود و اگر به قول آقای سپانلو"از عناصر تاریخی‌اش محروم شده بود"چرا مورد استقبال افکار عمومی قرار گرفت. افکار عمومی،با کسی شوخی ندارد. اقبال مخاطب به نشریه، سوای ارزش گذاری های من و هر کس دیگری، تعیین می کند که نشریه ،پاسخگوی نیاز مخاطب هست یا نه. هر نشریه‌ای را باید در ظرف زمانی خودش بررسی کرد. به نظرم نمی‌توان پنداشت بسیاری از عناصری که توفیق برای آفرینش طنز از آنها بهره می جست و اقبال مخاطب را در پی داشت در دوره‌های تاریخی دیگر نیز همان قدر مورد توجه و اقبال قرار می‌گیرد . بگذریم از آن که پرده دری در طنز را گل آقا اصولاً نافی طنز می دانست و آن را در هیچ شرایطی به شاگردانش توصیه نمی کرد و این امر ربطی به محدودیت های اعمال شده نداشت. گل آقا علیرغم تمام محدودیتها توانست اقبال جامعه را چنان به خود جلب کند که تا مدتها پس از تعطیلی آن هم اظهار نظرات در ارتباط با محافظه کاری و بی نمکی و نیم بندی طنزش(چنان چه آقای سپانلو فرموده اند و روزنامۀ آرمان هم در همین صفحه بازتاب داده است) اصولا نمی توانست جایی در محافل عمومی داشته باشد. این می رساند که تا مقطعی، گل آقا توانست به نیاز جامعه و مخاطب پاسخ گوید و وقتی هم دید که نمی تواند پاسخگوی افکار عمومی و نیاز مخاطب باشد،تعطیل شد،تا بماند، و ماند...

(انتشار یافته در روزنامۀ آرمان)


نشاط می خوای چیکار؟!
December 6, 2013

مونیور سالواتوره هایکونویس مالدیوی است که تا کنون آثارش به پنجاه زبان زنده و مرده دنیا ترجمه شده و در اقصا نقاط جهان طرفدار دارد؛ چندان‌که مقادیر معتنابهی هایکو تقلبی به نام او منتشر و توسط پلیس اینترپل کشف و ضبط شده است. نشاط، یک موتیف در آثار اوست: عنصری تکرارشونده که مشکل می‌آفریند و مسأله‌دار می‌شود و او را تا سر حد بی‌کاری پیش می‌برد. او می‌گوید: "به من گفتند می‌توانی نشاط داشته باشی، ولی وقتی کار و زندگی و سرمایه‌ام را گذاشتم و کار به یک جایی رسید، گفتند نشاط خوب نیست و غمباد بهتر است... حالا ولش کن، قربونت، داشتی می‌گفتی مظنه قفل و کلید تو بازار چنده؟!"


در زیر برخی از هایکوهای او را با محوریت نشاط و سایر چیزهای مربوطه می‌خوانیم:

پنجره باز / دیوار / نشاط در دوردست‌ها

از سریع‌القلم بودن پشیمان گشته‌ایم / مرحمت فرموده / ما را ول کنید

در وارونگی هوا / ورود نشاط به علت احتمال ایجاد گرد و خاک در محدوده طرح، ممنوع / حتا شما مجوزگرفته بسسسیار عزیز

چند صندوق/ آن‌که خالی‌تر / طلب‌کارتر

سرگرم تکریم حقوق مردم / تنها لبانش / مشغول‌اند

ای عزیز! / با "مسأله‌ای نیست، حل می‌شود" گفتنت / مسأله‌دار لاینحلم می‌کنی!

ابر و باد و مه و خورشید و فلک و کیهان در کار / نشاط می‌خوای چی‌کار؟

(انتشار یافته در ایسنا)